«ناز» طلبي جوان
استقبال کم نظيري که بازديدکنندگان سايت «بازتاب» از مقاله «بحراني به نام شلحجابي» به عمل آورده و تذکرات و اظهارنظرهاي فراوان و ارزشمندي که ارسال کردند، مرا بر آن داشت تا به توضيح و تبيين بيشتر پنج مطلب که مورد عنايت اکثر اظهارنظرکنندگان بود، بپردازم.
در آن نوشتار آورده بودم که جوان به اقتضاي خصلت غريزي و طبع جواني در طلب سه عنصر نشاط، آزادي و زيبايي (ناز) است. هر فرد، گروه، فرهنگ و حکومتي که اين سه مقوله را براي جوانان فراهم سازد، آنان را در حيطه اقتدار خود خواهد داشت.
بديهي است که نه منظور از نشاط، عيش و طربهاي مهوع است و نه مراد از آزادي، رهايي از قيد و بندهاي اخلاقي. منظور از زيبايي هم، زرق و برقهاي کادوپيچيشده فضولات مصرفي دنياي بورژوازي نيست. با اين تذکر، ذيلا به توضيح بيشتر آن مطالب ميپردازم:
1ـ آگاهي، آزادي، آفرينندگي
انسان، آنطور که فترت الهي و سرشت طبيعي او حکم ميکند، بايد خود را مبتني بر تعاليم مشترک همه اديان آسماني، در سه بعد آگاهي، آزادي و آفرينندگي، به کمال برساند. بديهي است که تعالي هر يک از اين سه بعد، در فضاي استبدادزده آلوده به وهم، جهل و خشم، امکان پذير نميشود. انسان آگاه و آزاد وآفريننده از زور و زر و تزوير روي ميگرداند.
آگاهي:
در حالي که در قرآن کريم، متجاوز از ششصد بار به علم و آگاهي توصيه شده است، اما در بيان راه و هدف از تحصيل علم، به هيچ قيد و حد و مرزي جز خير و صلاح انسانها در اين جهان و سعادت ابدي در آن جهان، برنميخوريم.
نکته در خور توجه اين است که توصيه قرآن به فراگيري علم، به علوم ـ به اصطلاح ـ ديني ختم نميگردد وگرنه پيامبر گرامي(ص) اسلام، سفر حتي به چين را براي تحصيل علم توصيه نميکرد، چرا که حوزه علميهاي در آن روزگار در چين وجود نداشت. در بسياري از روايات وارده از اهل بيت(ع)، تحصيل علم اگر به قصد خدمت به انسانها و خير و صلاح بشر باشد، علاوه بر سعادت و برکتي که نصيب فرد ميکند، عبادت پروردگار نيز به حساب آمده است. از همين جا معلوم ميشود که عبادت، به نماز و روزه منحصر نميگردد.
تلاش براي وصول به آزادي و رهايي از يوغ بندگي غير خدا، نيز در زمره عبادات بوده و جهاد در راه خدا محسوب ميشود. بندگي خدا، که عين آزادگي است، خروج از ظلمات جهل، ستم و پليديها و روي آوردن به نور علم و دانش و عدل و بينيازي و زيبايي و کمالات مطلق است.
آزادي:
در باب آزادي به نقل قولي از امام موسي صدر (در گفتار: صيانت از آزادي) بسنده ميکنم و فکر ميکنم به اندازه کافي گوياي منظور باشد :
« ... آزادي، بر ترين ساز و کار فعال کردن همه تواناييها و ظرفيتهاي انساني است. هيچ کس نميتواند در جامعه محروم از آزادي خدمت کند، تواناييهايش را پويا سازد و موهبتهاي الهي را بپروراند. آزادي يعني به رسميت شناختن کرامت انسان و خوش گماني نسبت به انسان. حال آن که نبود آزادي، يعني بد گماني نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسي ميتواند آزادي را محدود کتد که به فطرت انساني کافر باشد. فطرتي که قرآن ميفرمايد : «فطرة الله التي فطر الناس عليها».فطرتي که، پيامبر باطني و دروني انسان است... » و در جايي ديگر اضافه ميکند : «صيانت از آزادي ممکن نيست مگر با آزادي. آزادي بر خلاف آن چه ميگويند، هر گز محدود شدني و پايان يافتني نيست... آزادي حقيقي، دقيقا رهايي از عوامل فشار خارجي و عوامل فشار داخلي است و به تعبير امام علي (ع ) : «من ترک الشهوات کان حرا» يعني، آزاده کسي است که شهوات را ترک کند. اگر بخواهيم آزادي را تعريف کنيم، بايد بگوييم که آزادي، رهايي از ديگران و رهايي از نفس است. اگر آزادي را اينگونه تفسير کنيم، ديگر معتقد به حد و مرز براي آزادي نخواهيم بود. آن آزادي که با آزادي ديگري اصطکاک داشته باشد، در حقيقت بندگي نفس خويش وشهوت طلبي است. آزادي، جهاد است. همان جهاد اکبري که مورد نظر پيامبر گراميبود. جهاد با خويشتن خويش، براي رهايي از شهوات در مقابل آن چه، جهاد اصغر که جهاد با بيگانگان است...آزادي والاترين شيوه براي شکوفا کردن قابليتها، ظرفيتها و استعدادهاي جامعه است... ».
آفرينندگي:
آفرينندگي، که از صفات ذات باري است و در وجود انسان به وديعه نهاده شده است، در هنر به معناي عام آن تجلي مييابد. هر توليد هنري، که تجلي روح آفريدگاري انسان است، نميتواند از زيبايي بي بهره باشد. طنين جان و جلوه کمال و جوهر جمال ازلي در هنر و آفرينش هنري نهفته است. همين آثار هنري است که حضور دايميخداوند را به جان و دل انسان سرازير ميکند.
بديهي است تجلي روح آفرينندگي انسان، منحصر به خلق آن چيزهايي نيست که امروزه از آن به آثار هنري ياد ميکنيم. خلق يک تابلوي زيبا، ايجاد يک کالاي نفيس و دلآويز، تصنيف يک سمفوني با شکوه و يا يک سروده دل انگيز و نيز بنياد يک بناي مسحور کننده و يک اثر هوش ربا و نظاير آن، تماما جلوههايي از روح زيباي خلاقيت انسان است، چرا که توانايي مديريت جامعه و يافتن راهکارهاي مبارزه با جهل و ستم و تبعيض وفقر و عقب ماندگي نيز، روي ديگر سکه آفريدگاري انسان اهورايي است.
اصول تربيتي تمامياديان آسماني، مبتني بر راهکارهايي است که حرکت انسان را برروي سه بعد آگاهي، آزادي و آفرينندگي سامان ميبخشد. بديهي است که هر کدام از اين سه بعد، بدون تحقق دو بعد ديگر، ره به کمال نميبرد. چگونه ميتوان بدون آزادي، به آگاهي دست يافت و يا به خلق و ايجاد و انشأ پرداخت؟ و نيز مگر پروراندن قدرت خلاقيت وپويايي هنر، در فضاي جهل و جور و استبداد ممکن است.؟
پر واضح است که آزادي، آن طور که در بالا گفته شد، شرط لازم و زير بناي اساسي همه حرکات انسان براي رسيدن به اين ويژگيهاي خدايي است.
ايمان به خداي خالق زيباييها و شهادت به وحدانيت ذات لايزال ونيزباور داشتن اصول و ملتزم بودن به مباني شريعت، در صورتي نزد خداوند پذيرفته است که، از روي آگاهي وآزادي کامل و استدلال عقلي و يقين قلبي صورت گرفته باشد. اسلام شناسنامه اي، نه باعث کمال فردي ميگردد و نه داراي تبعات و آثار مثبت اجتماعي خواهد بود.
به رسميت شناختن و بها دادن به سه خوي غريزي جوانان، که در بالا بدان اشاره کردم، بايد مبناي برنامههاي تربيتي و آموزشي قرار گيرد. از اين روست که طرح موضوعات عرفاني، در کنار مباحث راجع به برابري و آزادي به منزله مقولاتي معنا بخش به زندگي و خواستههاي هميشگي بشر، ضرورتي اجتناب پذير داشته و قراردادن مذهب به عنوان عامل واقعي تأمين کننده برابري و آزادي، جايگاه خود را در دل جوان باز خواهد کرد.
2 ـ اسلام سنتي، اسلام التقاطي و اسلام ناب
غالب سنت گرايان و پيروان پير و جوان اسلام سنتي، در حالتي زيست ميکنند که مهمترين ويژگي آن، تأثير گذاري پر قدرت و پر صلابت سنتهاي کهن، بر تمامي عرصههاي اجتماعي و عيني و ذهني است. و اين، دقيقا همان چيزي است که، جوان آشنا با دنياي جديد و بر خوردار از امکان ارتباط با جهان مدرن، از آن گريزان ميباشد.
تا زماني که نتوانيم جنبههايي از عرفان و برابري و آزادي را، در قالب هنرهاي روح نواز در آورده و روح مذهب را در آن دميده و به مدد علم و فلسفه و دانش جديد، به تبيين آن بپردازيم، نبايد در اين دور و زمانه از عدم گرايش تعهد ساز جوانان به دين و آرمانهاي انسان ساز آن شکوه سر دهيم. جوان امروز ـ همان طور که کرارا گفته ام – اگر سه مقوله نشاط و آزادي و زيبايي را در مذهب بيابد، بدون ترديد به آن خواهد گرويد و به تکامل جسميو روحي خويش با حرکت بر روي سه بعد آگاهي و آزادي و آفرينندگي، خواهد پرداخت. به چنين جواني اگر گفته شود که عبادت خداي بزرگ و پرستش او در همين حرکت کمال گرايانه نهفته است و ذکر و ياد او، آرامش دل و صفاي باطن و روشنايي راه زندگي را سبب خواهد شد، هرگز از آن روي بر نخواهد تافت. نهال همين باور اگر در دوران نو نهالي و در اوان جواني در دل انسان کاشته شود، کاميابي بيشتر و موفقيت پر دامنه تر او را هم در اين جهان وهم سعادت او را در آن جهان، باعث خواهد گشت.
روزي امام خميني در حضور جمعي از جوانان، نزديک به اين مضمون ميگفت : «تا نيروي جواني در شما وجود دارد از عبادت حق غافل نگرديد. روي آوردن به عبادت را، به دوران پيري وا نگذاريد، زيرا که در آن صورت، با کاسته شدن از نيرو و نشاط و حال جواني، به آن شور و سرور وصفاي دل و آرامش روح ولطافت روان که در جواني ميسر است، نخواهيد رسيد».
واضح است که عنايت و اشاره امام، به همان سه خصلت نشاط و آزادي و زيبايي است که در بالا از آنها به عنوان خواستههاي طبيعي و غريزي جوانان ياد کردم. با اين اوصاف چگونه انتظار داريم با ارعاب و خشونت و تحقير، در دل جوان «نازطلب» اثر گذارده و راه منکرات را به روي او مسدود سازيم؟ با هجومهاي دستهجمعي معدودي افراد مجهز به چوب و چماق به فروشگاهها و رستورانها و پارکها به کدام يک از اين غرايز پاسخ داده و چند جوان را تا کنون به راه راست هدايت کردهايم؟
آيا اثرات زيانبار روحي و اجتماعي چنين اعمالي را، تاکنون محاسبه کردهايم؟ آيا از نتايج بازتاب خبري چنين حرکاتي، در اذهان جهانيان ومسلمانان ايراني مقيم خارج، به ويژه دختران و پسران جوان، با خبريم؟
آيا ميدانيم که نتايج اين روشهاي ارشادي براي جوانان مسلمان مقيم خارج، که پيوسته در معرض هجوم تبليغات رسانه اي صهيونيستها قرار دارند، جز سرافکندگي و شرمساري در مقابل مخالفين و معاندين چيز ديگري نبوده است؟ و آيا سر انجام چاره اي جز اين دارند که براي حفظ آبرو و شغل و...خود به تبري از اين اعمال وبيزاري از اين حرکات روي آورند؟ و اگر جز اين کنند، برخورد دوستان اروپايي و هم دورههاي دانشگاهي و کارفرماها و صاحب خانهها و... با آنان چگونه خواهد بود؟
آيا ميتوانيم تصور کنيم هنگاميکه وزير کشور فلان دولت اروپايي اعلام ميدارد : «... من نميگويم مسلمانان صد در صد تروريست هستند، ولي ميدانم که تروريستهاي دستگير شده صد در صد مسلمانند...» چه تأثيري در روحيه شهروندان آن كشور در برخورد با جوانان مسلمان ميگذارد؟ حال اگر پخش يک چنين اظهار نظري همزمان شد با گزارشهاي خبري غيرواقعي از اين تهاجمات خياباني و برخورد خشونت بار و توهين آميز و چه بسا ضرب و شتم دختران و پسران جوان، ترديدي نبايد داشت که اصلاح اثر تخريبي حاصله در دل و روح اين جوان مسلمان کار آساني نخواهد بود. من خود بارها شاهد بوده ام، هرزماني که گزارش دستگيريهاي فله اي دختران و پسران و جوانان، به جرم شل حجابي و بد پوشي و... و بازداشتها و مجازاتهاي روحي و جسميو مالي آنان ـ همراه با بزرگنماييهاي رسانه اي ـ در روزنامهها و مجلات و تلويزيونهاي اروپايي و آمريکايي انعکاس يافته، تا مدتها آثار نا مطلوب روحي و انفعالات رواني بر جاي گذاشته است. کم نبوده است مواردي که اين اميدهاي جوان و اين آينده سازان، از گذراندن ايام تعطيلات در نزد اقوام و بستگان خود منصرف شده و از بيم برخوردهاي نا مناسب و توهين آميز، از سفر به ايران خود داري کرده اند. لطمات و تبعات روحي و عاطفي و نيز بيگانگي روزافزون آنان با دين و زبان و فرهنگ و رسوم زادگاهشان، نياز به توصيف ندارد.
به هر حال، بر بزرگان و علماي فرهيخته و زمان شناس فرض است که تفاوتهاي اسلاميرا که امام معرفي ميکرد، با آن چه که به اسلام ارتجاعي و طالباني معروف است، دو باره و سه باره و چند باره براي جوانان روشن سازند.
به صراحت بايد گفت آن نگرش ديني که با هنر به معناي عام آن ـ از شعر و موسيقي و تئاتر گرفته تا نقاشي و... مخالف است، آن بر داشت از شريعت اسلامي که با هر چيز زيبا و پرنشاط سر ناسازگاري دارد، آن ذايقه فقهي که شور و حال و نشاط و طراوت جواني را ولنگاري و بيبندوباري و سبکسري وعشرت زدگي ميانگارد، راه جوانان را در اين عصر و زمانه بر پرستش خداي صاحب کمالات مطلق و خالق زيباييها مسدود ميسازد. آن تفکر ديني، که به اسلام سنتي – يا به تعبير رسا تر ارتجاعي ــ معروف است و در فکر و عمل از جمله، حضور بانوان را در صحنههاي اجتماعي بر نميتابد و بدين وسيله راه رشد و کمال را بر روي نيمياز افراد جامعه ميبندد، اسلامينيست که در دهههاي چهل و پنجاه عليرغم سيطره کامل فرهنگ ضد ديني وشهوت پرستي و عشرت طلبي، موج عظيم جوانان را به سوي خود کشاند و تومار دو هزار و پانصد ساله پادشاهي را در هم پيچيد و انقلاب اسلاميرا آفريد و بديهي است، راه و روشي نيز نخواهد بود که در اين دوران، جامعه جوان ما را بر روي صراط مستقيميکه امام و شاگردانش مروج و مبلغ آن بودند، به حرکت آورد. اين منش و بينش ديني، مرامينيست که بتواند در دنياي جديد قد برافرازد و تشنگان عدل و آزادي و عرفان و برابري را به سوي خود بکشاند و سيراب کند.
طنين پر خروش امام عليه اين جريان ديرپاي فکري، هنوز در گوشهاي ما و در پردههاي زمان مرتعش است : «....ما بايد سعي کنيم تا حصارهاي جهل و خرافه را بشکنيم و به سر چشمه زلال اسلام ناب محمدي برسيم و امروز غريب ترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قرباني ميخواهد و دعا کنيد من نيز يکي ازقربانيان آن گردم...» (صحيفه نور ج 21 ص 41 )
پايبندي و ترويج چنين نگرشي در اين عصر و زمانه، به همان اندازه فاقد منطق عقل و خرد است که، دل بستن به آييني که از امتزاج فلان مکتب اقتصادي وبهمان مرام اجتماعي با اخلاق اسلاميشکل ميگيرد و به اسلام التقاطي مشهور است؛ همان مکتبي که درغوغاي تلاشهاي پر اميد فرهنگي وپر نشاط روشنفکران حوزه و دانشگاه در دوران شکل گيري و حتي در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي، ميکوشيد تا اثبات کند که اقتصاد اسلاميچيزي از سوسياليسم لنين واستالين کم نداشته و مدينه فاضله نبوي، همان جامعه بي طبقه مارکس و انگلس است. و غريب حکايتي است که اين اسلام ناب حتي در زمان امام و درپايگاههاي علميآن مهجور بود؛ آن جا که خطاب به حوزههاي علميه ميگويد : «... مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که بر اساس آن، نظام اسلاميبتواند به نفع مسلمانان برنامه ريزي کند و همين جا است که اجتهاد مصطلح در حوزهها کافي نميباشد...» ( همان ج 21 ص 47 )
3ـ الگوهاي شخصيتي
ترديدي نبايد داشت که منش و خوي و شيوه تفکر وکيفيت زندگي و ميزان موفقيت بزرگان دين و اجتماع، به عنوان الگوهاي تربيتي، نقش بزرگي در زندگي وانديشه و روش برخورد فردي و اجتماعي جوانان، بازي ميکند.
آموزشها و توصيههاي بزرگان، زماني در دل و روح جوان اثر ميگذارد که :
اولا عمل و سوابق گوينده، مصداق کامل آنها باشد. به بيان ديگر در کردار و گفتار او تناقض وجود نداشته باشد.
ثانيا اظهارات گوينده، از مباني مسلم علميو منطق و شعور بالاي جوانان اين روزگار به دور نباشد.
به نمونههايي از افاضاتي که در همين چند ماه اخير از بعضي بزرگان دين وصاحب منصبان نامدار، در تريبونهاي مهم شنيده ام و يا خوانده ام توجه کنيد:
ـ بيش از نود درصد دانشگاهيان ما بيدين بوده و نماز نميخوانند.
ـ علت فساد و بي بند وباري جوانان ما اين است که کلاسهاي دروس دانشگاهي مختلط است. (معناي اين ادعا جز اين نيست که، تا يک سال قبل که اين جوانان هنوز وارد دانشگاه نشده بودند، ازتربيت ديني و فرهنگ ديني قابل قبولي برخوردار بودند و لذا از غربال گزينش عبور کردند. همين که وارد کلاسهاي مختلط دانشگاه شدند، اثرات تربيتي از بين رفت و به بيبندوباري و فساد روي آوردند. اگر اين ادعا صحيح باشد – که خوشبختانه اين چنين نيست – يا بايد در روش تربيتي کم اثر و بي دوام تجديد نظرکرد و يا در شيوه گزينش که عبور از آن با کميريا کاري و زرنگي ممکن ميگردد، تغييراتي داد.
در همين زمينه دريغم ميآيد خاطره اي را از امام راحل نا گفته بگذارم. در سال تحصيلي 1361 يا 62، روزي استاد حجت الاسلام دکتر شيخ الاسلاميکه رياست وقت دانشگاه الهيات را بر عهده داشت، وارد کلاس ميشود وميبيند در وسط کلاس پرده کشيده و دانشجويان دختر و پسر را از هم جدا کردهاند. ايشان به اين امر اعتراض ميکند. در پاسخ گفته ميشود، اين دستور العمل انجمن اسلامي ميباشد. استاد ميگويد يا پرده را جمع ميکنيد و يا من از درس دادن امتناع ميکنم. جوان نماينده انجمن اسلامي در کلاس مقاومت ميکند. آقاي دکتر شيخ الاسلامي از کلاس بيرون آمده و با دفتر امام تماس ميگيرد. در آن زمان خواهر من دانشجوي يکي از درسهاي ايشان بود. آقاي دکتر ماجرا را براي خواهرم شرح داده و از امام کسب تکليف ميکند. امام قريب به اين مضمون ميگويند : «... به اين بازيها خاتمه دهيد و با کساني که مقدس تر از حضرت امير ظاهر ميشوند، به ديده شک و ترديد بنگريد. مگر قرار است دختر و پسر سر کلاس استاد چه کنند که بايد از ديد يکديگر دور باشند؟ اين جوانان کساني هستند که دو سه سال ديگر وارد صحنههاي مديريت اجتماعي ميشوند. اين عمل جز توهين وبي اعتنايي به شخصيت آنان معنايي ديگر ندارد. کساني که چنين انديشههايي در سر دارند يا خود مريض و ضعيف النفس هستند و يا مأمور شياطين ديگر».
خاطرهاي ديگر در همين ارتباط از امام به يادم آمد که بيمناسبت با بحث من نيست. شبي در حضور ايشان بوديم و تلويزيون قسمتي از يک سريال ايراني را پخش ميکرد. از دفتر آمدند و پيغام يکي از بزرگان حوزه قم را آوردند که: «...همين فيلمي که الآن دارد پخش ميشود، من پيرمرد را تحريک ميکند چه رسد به جوانان را...» امام در پاسخ ميگويند: «به ايشان بگوييد، شما ضعف نفس داريد و اول بايد خودتان را اصلاح و منزه کنيد. من در اين فيلم، صحنه نامناسبي نميبينم».
حال برويم سراغ چند افاضه ديگر:
ـ وقتي مصدق با ترفند، شيخ فضلالله نوري! و آيتالله کاشاني و نواب صفوي را به حاشيه راند، در نتيجه اين نهضت (ملي شدن صنعت نفت) شکست خورد.
ـ در برنامه چهارم مصوب مجلس ششم که قرار بر پيروي از چشم انداز بيست ساله بود، روح آمريکايي حاکم بود. (و لابد رييس جمهور و نمايندگان آن مجلس و اعضاي شوراي نگهبان بنا به درخواست آمريکا، از منشورمصوب مقام معظم رهبري سر پيچي کرده بودند )
به خاطر حفظ حرمت تريبوني که اين سخنان از آن جا بيان شده است و نيز حفظ شأن مقام و جايگاه گوينده – نه شخص او – از ذکر مآخذ در ميگذرم. مطمين هستم خوانندگان اين سطور، خود نيز نظير اين افاضات را بسيار شنيدهاند.
نکته تأسف بار اين جاست که اين سنخ مطالب،خصوصا آنها که از تريبونهاي رسميواز زبان مقامات عاليرتبه ديني و حکومتي بيان ميشود، بلا فاصله بر روي سايتهاي اينترنتي قرار گرفته ودر پهنه گيتي منتشر ميگردد. چندين قرن پيش که وسايل خبر رساني و سرعت انتشار خبر، از سرعت حرکت چارپايان تجاوز نميکرد، شاعر و نکته گوي بلند آوازه ايران، سعدي شيرازي ( اوايل سده هفتم هجري ) هشدار ميدهد:
اگر صد ناپسند آيد ز درويش رفيقانش يکي از صد ندانند
وگر يک بذله گويد پادشاهي از اقليمي به اقليمي رسانند
وقتي جوان دانشگاهي از بعضي بزرگان و علماي نامي و مسئولان رده بالاي کشور، چنين اظهاراتي را ميشنود، چگونه ميتواند به رهنمودهاي آنان دل خوش کند و به آينده خود تحت هدايت اين گونه افراد اميدوار باشد؟ اگر اين افاضات را با نوشتهها و مقالات و سخنرانيهاي شهيد مطهري وشهيد يهشتي و مرحوم آيتالله طالقاني و برجستگان دين و سياست و اجتماع در گذشته و ديگر بزرگان وانديشمندان و علماي فرهيخته و کمگوي عصر حاضر مقايسه کنيد و به نتيجهگيري روي آوريد، آن وقت تعجب نخواهيد کرد که جايگاه اغلب روحانيان در اذهان جوانان اين روزگار، شأن لازم و احترام در خور خود را ندارد.
4ـ ويژگيها و شرايط امروز ما
الف ـ برون مرزي:
* رشد روزافزون بيداري اسلامي در سراسر جهان، دنياي غرب را نگران فرهنگ و امنيت و اقتصاد و...خود کرده است.
* حادثه يازدهم سپتامبر ـ از هر منظري که بدان نگريسته شود ـ تهديدها و فرصتهاي ويژهاي را در مجموعه جغرافيائي غرب از يک سو و جهان اسلام از سوي ديگر فراهم آورده است. حکمرانان زورمدار کاخ سفيد و طراحان جنگ طلب سياست خارجي آمريکا، نيات دروني خود را ازدرگير شدن در يک جنگ صليبي با جهان اسلام پنهان نمي کنند.
* جنگ رواني عليه اسلام و مسلمين، مدتهاست که دستمايه رسانههاي گسترده ماهواره اي آژانس بينالملل يهود و ارگانهاي تبليغاتي جهان غرب شده است. تعداد مقالات و پاياننامههاي دانشگاهي وکتابها و فيلمها و سمينارها و ميزگردها و برنامههايي که با هدف تخريب اسلام وتحريف فرهنگ اسلامي منتشر شده و ميشوند، از حد و اندازه بيرون رفته است. ماجراي پليد «آيات شيطاني» سلمان رشدي، نمونهاي از خروار است و کتاب «بدون دخترم هرگز» از بتي محمودي، شاهدي ديگر و ايکاش مطلب فقط در همين سبک و سياق تداوم مييافت. قلمهاي قدرتمند وتحليلهايي که درک و فهم سفسطههاي علميو منطقي آن دور از دانش و توان جوان مسلمان و عامه فرنگيان است، پيوسته دستاندرکار تخريب اسلام و مسلمين و تحريف قرآن و فرهنگ و تاريخ ملل اسلامي ميباشد. (چقدر جاي تأسف است که بزرگان و مدعيان دانش و علوم ديني ما و دستاندرکاران تبليغات اسلامي به جاي وارد شدن به اين کارزار خطير فرهنگي و پاسخ گوئي به شبهات زهرآگين و گسترده مهاجمان مغرض و بي انصاف، به اعتراضات وسيع و سياسي به لقلق زبان يک سخنران و يک عبارت نسنجيده و يک کاريکاتور بي معني و پوچ در يک نشريه داخلي يک گروه کوچک دانشجويي ـ با تيراژ کمتر از دويست عدد ـ روي ميآورند.)
* ارائه چهرهاي وحشي و خشن و خونريز و خشکسر و بيمنطق و عاري از عواطف بشري از اسلام و مسلمين، مدتهاست که در ابزارهاي ارتباط جمعي غرب، به اشکال مختلف ديده ميشود.
* ظهور و حاکميت طالبان و اسلام طالباني که توسط آمريکا ئيها ومتحدان استراتژيک و منطقهاي آنها پي افکنده شد، زشت ترين و غير انساني ترين وسبعانه ترين نگرش ديني را با خود به همراه داشت. نگرشي که از بن و اساس با مباني لطيف و روح نواز قرآني و رحمت و رحمانيت خداوندي بيگانه بود.
* پيدايش گروههاي بيهويت ولي با نام و نشان اسلامي در عراق و اعمال جنايت بار و مشمئزکننده آنها، که هر روز با آدمربايي و قصابي زنان و مردان بيگناه و درندهخوئي و خونريزي و قساوت، در خدمت منافع اشغالگران و آژانس يهود قرار دارند، نقش دهشتناکي را در معرفي اسلام و شريعت اسلامي به جهانيان ايفا ميکند....
* اوضاع ژئوپوليتيکي منطقه وحضوردهها و صدهاهزار نيروي نظامي و مجهز، در چپ و راست و شمال و جنوب کشور و رؤياهاي چند هزارساله صهيونيستها و داعيههاي جهانمداري دنياي استکباري، ايران و نظام اسلامي را با شرايطي ويژه مواجه ساخته است.
* شرايط داخلي و عدم ثبات و امنيت در دو کشور همجوار ما يعني افغانستان و عراق و نيز حضور همهجانبه آمريکا و متحدانش در خليج فارس و درياي عمان و همچنين وابستگي سياسي و نظامي و امنيتي و اقتصادي کشورهاي حاشيه سواحل جنوبي خليج به قدرتهاي بزرگ، هر روز ما را با مسائل جديدتري روبرو خواهد ساخت.
* وجود مشکلات با سازمانهاي سياسي و غير سياسي حقوق بشر و انرژي اتمي و اتحاديه اروپا و آمريکا و... و ابعاد درگيريهاي داخلي و خارجي ما با آن مسائل، بر همگان روشن است.
ب ـ درون مرزي:
* هفتاد درصد جمعيت کشور را جوانان تشکيل ميدهند و همين جمعيت جوان است که وضعيت سياسي کشور را در آينده رقم خواهد زد. در صد بسيار بالائي از اين جوانان، داراي تحصيلات عالي و آکادميک بوده و در جستجوي آزاديهاي گسترده اجتماعي و فرهنگي وشغلي بوده و خواهان مشارکت سياسي ميباشند.
* در حال حاضر نزديك به 30 درصد اين جوانان بيکار هستند.
* دير زماني است که نوعي دلمُردگي و بي تفاوتي روز افزون نسبت به مسائل سياسي و اعتقادي و اجتماعي، در بخش عظيمي از دانشجويان دانشگاهها، خصوصا در شهرها و در دانشگاههاي بزرگ مشاهده ميشود.
* اجراي برنامهها و سياستهاي اشتغالزايي، به رغم توصيههاي مؤکد رهبران و متوليان سياست و حکومت، هنوز حتي رشد نرخ بيکاري را مهار نکرده است.
* چشم انداز توسعه صنايع داخلي و رسيدن به مرز خود اتکائي، به دليل رشد روز افزون واردات کالاهاي مصرفي، هنوز نقطه اميدوار کنندهاي را نشان نميدهد. مشکل مضاعف اين واقعيت را بايد در عدم کنترل دولت بر بخش عظيمي از اين کالاهاي وارداتي دانست.
* روي آوردن به مواد مخدر و به اصطلاح نشاط آور و مصرف قرصهاي محرک اعصاب، خود خطر بالفعل روان سوز و عامل بالقوه ويرانگر ديگري است که به اميد خدا و در آينده اي نزديک، در همين سايت به آن خواهم پرداخت.
* مشکلاتي که بر سر راه ازدواج جوانان وجود دارد و شرايط نامطلوبي که از سنتهاي ديرينه برميخيزد و هيچ گونه مايه و پايه مذهبي نداشته و مانعي بزرگ بر سر راه ارضاي غرايز طبيعي آنان ميباشد، رفته رفته به نقطه بحراني خود رسيده است.خبرهايي که از اين بحران حکايت دارد و غالبا براي حفظ آرامش نسبي خانوادهها منتشر نميشود، ميزان جدي بودن اين مسئله را نشان ميدهد.
* برخوردهاي نا صوابي که با دختران و پسران جوان به دلايل معلوم در پارکها و خيابانها وتفريح گاههاي عموميصورت ميگيرد، جبرا" ديدارها و گرد همآئيهاي آنان را به محافل خصوصي و خانهها ـکه به مراتب مفسده انگيز تر خواهد بود ـ ميکشاند.
* طرح و شرح ديگرمشکلات و نابسامانيهاي اقتصادي و آموزشي و قضائي و.... و هم چنين بيان موفقيتها و دستآوردهاي علميوفني و...از چارچوب نوشتار حاضر خارج است، چرا که مرکز ثقل اين گفتار را بحرانهاي عقيدتي و مشکلات فرهنگي جوانان تشکيل ميدهد.
چنين وضعيتي در داخل و چنان شرايطي در خارج، ترديدي باقي نميگذارد که جمهوري اسلامي درآينده اي نزديک با چالشهاي بزرگي در سياست خارجي و داخلي خود مواجه خواهد بود.
بديهي است در چنين صورتي، وحدت ملي وهمدلي و همنوائي اقشار مختلف مردم و همآوائي متقابل ملت و حکومت، شرط اوليه حفظ اقتدار ملي است.
فراخواندن خيل عظيمي از اين جوانان به ميدان مقاومت در برابر فزونخواهيهاي بيگانه آن طور که در دوران جنگ تحميلي شاهد آن بوديم، مستلزم تأمين خواستههاي غريزي و مشروع و حفظ کرامت انساني واحترام به شخصيت وخوي جواني آنان است. وجود جوانان مخلص و با ايمان در بسيج و ديگر نهادهاي نظام ( که نشان از عاطفه ديني آنان دارد )، نبايد موجبات خوش خيالي ما را فراهم ساخته و نسبت به بحرانهاي ياد شده ( که ريشه در فقدان يا ضعف انديشه ديني دارد )، بي تفاوت سازد.
بخش اعظم اين نيروهاي جوان، بعد از انقلاب چشم به جهان گشوده و در همين نظام آموزش ديده و پرورش يافته اند. هنگاميکه بخشي از همين جوانان که آموزش و تربيت ديني خود را از همين نظام گرفتهاند، با قبولي در کنکور و عبور از غربالهاي گزينش، وارد فضاي آکادميک ميگردند و به اقتضاي شرايط سني و علمي و امکانات آموزشي و ارتباط با ديگر محيطهاي علم و دانش جهان، متحول ميشوند و چه بسا از محيطها ونهادهاي سنتي فاصله ميگيرند، آن وقت است که تير اتهام دينگريزي و غربزدگي و بيگانهپرستي بر سر آنان باريدن ميگيرد. در حالي که برخي از اين تحولات، لازمه تکامل و پيشرفت است و لزوما مغايرتي با دين و ارزشهاي ديني ندارد. هرچند ممکن است با پاره اي از رسومات و سنن و آداب فردي و اجتماعي، همخواني نداشته باشد. اگر اين آداب و رسوم را به عنوان دستورات ديني به آنان آموختهايم وتعهد به آنها را پايبندي به اصول شريعت انگاشته ايم، خطاو جفاي بزرگي است که خود در حق آنان و بر احکام ديني روا داشته ايم. زماني که اين جوان به حکم عقل و به اقتضاي زمان، پارهاي از اين قيد و بندها را مانع رشد خود و جامعه ميبيند، بديهي است که با تناقض و بحران روحي مواجه ميگردد و سرانجام، عليه مرام سنتي موضع ميگيرد. اين جا تقصير از ما و از نگرش ديني ما و از تفکر ايستاي ماست.
اگر تحولات زمان و شرايط و اوضاع نو به نو شونده و به تبع آن نيازهاي جديد، مورد قبول و عنايت شارع مقدس نميبود، باز بودن باب اجتهاد ـ مبتني بر دخالت دو عنصر زمان و مکان در استخراج احکام نوين فقهي ـ معنا نمييافت. شاهکار گره گشاي انديشه فقهي امام، بردن حوزه تأثير همين دو عنصر مکان و زمان در احکام ميباشد. معني عملي اين تفکر غير از اين نيست که چه بسا شرايط و اوضاع در اينجا و آنجا به گونه اي تغيير کند که حتي برخي احکام اوليه اسلامي، موضوعيت خود را از دست بدهد، چه رسد به آداب و رسوم و سنتهاي پيشينيان که جايگاه چندان معتبري در اصول و احکام شرعي ندارد. حال چگونه و با کدام منطق ديني ميتوانيم تغيير و تحول در فکر و انديشه جوانان را، در گريز از اين رسم و آن منش، دوري از دين وگريز ازخدا پرستي تفسير کرده وبه تفسيق و به تکفير آنان روي آوريم؟
5ـ برخورد با منکرات:
در نوشتار پيشين به شيوههاي قرآني حکمت و رحمت و مهرباني و جدال احسن و زبان مهر آميز و فراخي سينه و مروت و بردباري در برخورد با دگر انديشان و نهي ازمنکرات اشاره داشتم و سلوک بزرگان دين را با جوانان در سالهاي قبل از انقلاب و نيز مرام ومنش موفق امام صدر را در لبنان آن روز ياد آور شدم. در پي تذکرات و اظهارات برخي بازديدکنندگان، در تکميل آن مطلب، بي مناسبت نميبينم، نکته اي را ياد آور شوم، تا يکي ازعوامل و ريشههاي بي اعتنائي بخش عظيمياز جوانان را به اعتراضات موسميبرخي ازناهيان منکر، باز گو کرده باشم.
ترديدي نيست که منکرات و محرمات شرعي، به پوشش خانمها و کلا حجاب، منحصر نيست:
* بردن آبروي يک انسان و کشتن شخصيت او، در قرآن کريم مساوي با قتل عام انسانها انگاشته شده است. همچنين اعاده شخصيت و بازگرداندن اعتبار و آبروي خدشه دار شده يک انسان ـنه فقط يک مسلمان ـبرابر با حيات بخشيدن به همه انسانها اعلام ميگردد. ( قرآن کريم : من قتل نفسا فکانما قتل الناس جميعا و من احياها فکانما احيا الناس جميعا ).
* غيبت، از گناهان کبيره اعلام گشته و معادل خوردن گوشت برادر دانسته شده است.
* گناه تهمت ,معادل زنا با مادر در مسجد الحرام گفته شده و معلوم است حد شرعي زنا چيست.
* ربا خواري و نزول خواري و رشوه دادن و رشوه گرفتن و نفاق افکني و رياورزي و ظلم به تهي دستان و بي ياوران وگران فروشي و کم فروشي و دروغ گفتن و شبهه افکني وعيبجوئي وتجسس در زوايا و احوال پنهان انسانها........ همه و همه اين گناهان از معاصي بزرگ بوده و داراي مجازاتهاي سنگين، چه در اين جهان و چه در روز حساب ميباشد.
* حد و مرز و قبح هيچ کدام از اين گناهان و مجازاتهاي شرعي آنها ,از بد حجابي و شل حجابي و ول حجابي و کم حجابي کمتر نيست. پارهاي از آن معاصي حتي به عنوان ويران کننده اجتماع و نابود کننده حرث و نسل و به مثابه افساد در زمين، قلمداد شده است.
آيا گناهان فوق در جامعه ما روزمره نشده و امري رايج قلمداد نميگردد؟
آيا جوانان ما ودختران و پسران ما تا به حال شاهد تشکيل يک اجتماع کوچک در اعتراض به رشوه خواري بوده اند؟
آيا عليه کم فروشي و گران فروشي و بي عدالتي و اجحاف قضائي و... تا به حال اعتراضي دستجمعي صورت گرفته است؟
آيا تا به حال راه پيمائي جمعي کفن پوش را به خاطر هتک آبروي فرد و يا گروهي و يا به خاطر ايراد تهمتهاي آشکار به فرد و افراد مسلمان شاهد بودهايم؟
آيا اثرات خانمان سوز گناهان مذکور را در وضعيت نا بسامان جامعهمان نميبينيم؟
من به هيچ وجه در صدد کم جلوه دادن اهميت و اعتنا به مقررات شرعي و قانوني مسئله حجاب نيستم ولي در مقام قياس با ديگر گناهان بر شمرده، بياعتنايي معترضين به شلحجابي و ولحجابي دختران و خانمها را به آن معاصي کبيره و بيتفاوتي آنان را نسبت به ديگر نا هنجاريهاي به مراتب رايجتر، قابل توجيه نميبينم. اگر به خاطر يک ظلم صورت گرفته به يک انسان، شاهد يک اعتراض دستهجمعي ولو کوچک بوديم، آن وقت ميشد ريشههاي تظاهرات موسميو خياباني عليه بد حجابي را، فقط تعصب ديني و دل سوزي براي اجتماع و فرد خاطي دانست. از ذکر نمونههائي از اقدامات سراسري و بي رويه و غير قابل کنترل و غير قابل فهم و مشکوکي که هر از چندي شاهد آن بودهايم، در اين مجال ميگذرم. کم نبوده است مناسبتهائي که در يک محفل جهاني موضوع ايران مطرح بوده و با تدابير ديپلماسي و سياسي ,شگردهاي آژانس يهود و نمايندگان آمريکا در حال خنثي شدن بوده که، ناگهان خبر دستگيريهاي گسترده و مجازاتهاي خانمها در سراسر کشور، به صورت بزرگشده سرمقالههاي روزنامههاي وابسته به امپرياليسم خبري و آژانس يهود را به خود اختصاص داده و تمامي شگردها و تلاشهاي مسئولان و متوليان نظام را خنثي کرده است. من خود در چند مناسبت جهاني، شاهد اين اعمال حساب نشده و غيرمسئولانه بوده و در هر مورد هم گزارش آن را به مقامات بلند پايه داده ام.
اگر روزي قرار شد به اين مسائل به صورت ريشه اي پرداخته شود، به ذکر موارد فوق مشروحا" خواهم پرداخت.
در اين مجال فقط ميخواهم ادعا کنم که، بي تفاوتي نسبت به گناهان بزرگ و امت بر باد ده و خانمانسوز و ويران کننده شالوده اجتماع ,موجب خواهد شد که اعتراضات متناوب نسبت به کم حجابي ,از طرف قاطبه خانمها جدي انگاشته نگردد. اگر روزي با فراخوان گروه و يا سازماني براي تظاهراتي اعتراض آميز عليه ظلم و بي عدالتي و رباخواري و هتک حيثيت فرد يا گروهي مواجه شديم ,آن وقت ميتوانيم راهپيمائيهاي موسميجماعتي را عليه بد حجابي، دلسوزي براي اخلاق ودين و فرهنگ جامعه قلمداد کنيم.
در خاتمه به تأکيد اين مطلب ميپردازم که تهديدهاي جدي خارجي زماني با موفقيت خنثي ميگردد که تهديدي در داخل متوجه جامعه جوان ما نباشد. در حال حاضر بزرگترين تهديد داخلي را از زبان يک مسئول بلند پايه ميخوانيم:
دکتر حسن روحاني در مراسم بزرگداشت بيستمين سالگرد تأسيس وزارت اطلاعات گفت: ... تهديد ديگري كه ميتواند به وجود آيد، فاصله حاكميت و مردم از فرهنگ اسلامي است كه خطرناكترين آنهاست. دبير شوراي عالي امنيت ملي ادامه داد: ما موظفيم بين ايدئولوژي، توسعه، قدرت و عدالت آشتي به وجود آوريم.
● منبع: سایت های خبری - بازتاب
