تبليغاتX
جوان ایـــــرانی JavoneIrani

جوان ایـــــرانی JavoneIrani

جوان ایرانی                           www.JavoneIrani.blogfa.com                        جوان ایرانی 

«ناز» طلبي جوان

نشاط، آزادي، زيبايي

استقبال کم نظيري که بازديدکنندگان سايت «بازتاب» از مقاله «بحراني به نام شل‌حجابي» به عمل آورده و تذکرات و اظهارنظرهاي فراوان و ارزشمندي که ارسال کردند، مرا بر آن داشت تا به توضيح و تبيين بيشتر پنج مطلب که مورد عنايت اکثر اظهارنظرکنندگان بود، بپردازم.

در آن نوشتار آورده بودم که جوان به اقتضاي خصلت غريزي و طبع جواني در طلب سه عنصر نشاط، آزادي و زيبايي (ناز) است. هر فرد، گروه، فرهنگ و حکومتي که اين سه مقوله را براي جوانان فراهم سازد، آنان را در حيطه اقتدار خود خواهد داشت.

بديهي است که نه منظور از نشاط، عيش و طربهاي مهوع است و نه مراد از آزادي، رهايي از قيد و بندهاي اخلاقي. منظور از زيبايي هم، زرق و برق‌هاي کادو‌پيچي‌شده فضولات مصرفي دنياي بورژوازي نيست. با اين تذکر، ذيلا به توضيح بيشتر آن مطالب مي‌پردازم:

 

1ـ آگاهي، آزادي، آفرينندگي

انسان، آن‌طور که فترت الهي و سرشت طبيعي او حکم مي‌کند، بايد خود را مبتني بر تعاليم مشترک همه اديان آسماني، در سه بعد آگاهي، آزادي و آفرينندگي، به کمال برساند. بديهي است که تعالي هر يک از اين سه بعد، در فضاي استبدادزده آلوده به وهم، جهل و خشم، امکان پذير نمي‌شود. انسان آگاه و آزاد وآفريننده از زور و زر و تزوير روي مي‌گرداند.

 

آگاهي:

در حالي که در قرآن کريم، متجاوز از ششصد بار به علم و آگاهي توصيه شده است، اما در بيان راه و هدف از تحصيل علم، به هيچ قيد و حد و مرزي جز خير و صلاح انسانها در اين جهان و سعادت ابدي در آن جهان، برنمي‌خوريم.

نکته در خور توجه اين است که توصيه قرآن به فراگيري علم، به علوم ـ به اصطلاح ـ ديني ختم نمي‌گردد وگرنه پيامبر گرامي(ص) اسلام، سفر حتي به چين را براي تحصيل علم توصيه نمي‌کرد، چرا که حوزه علميه‌اي در آن روزگار در چين وجود نداشت. در بسياري از روايات وارده از اهل بيت(ع)، تحصيل علم اگر به قصد خدمت به انسانها و خير و صلاح بشر باشد، علاوه بر سعادت و برکتي که نصيب فرد مي‌کند، عبادت پروردگار نيز به حساب آمده است. از همين جا معلوم مي‌شود که عبادت، به نماز و روزه منحصر نمي‌گردد.

تلاش براي وصول به آزادي و رهايي از يوغ بندگي غير خدا، نيز در زمره عبادات بوده و جهاد در راه خدا محسوب مي‌شود. بندگي خدا، که عين آزادگي است، خروج از ظلمات جهل، ستم و پليدي‌ها و روي آوردن به نور علم و دانش و عدل و بي‌نيازي و زيبايي و کمالات مطلق است.

 

آزادي:

در باب آزادي به نقل قولي از امام موسي صدر (در گفتار: صيانت از آزادي) بسنده مي‌کنم و فکر مي‌کنم به اندازه کافي گوياي منظور باشد :

« ... آزادي، بر ترين ساز و کار فعال کردن همه توانايي‌ها و ظرفيتهاي انساني است. هيچ کس نمي‌تواند در جامعه محروم از آزادي خدمت کند، توانايي‌هايش را پويا سازد و موهبتهاي الهي را بپروراند. آزادي يعني به رسميت شناختن کرامت انسان و خوش گماني نسبت به انسان. حال آن که نبود آزادي، يعني بد گماني نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسي مي‌تواند آزادي را محدود کتد که به فطرت انساني کافر باشد. فطرتي که قرآن مي‌فرمايد : «فطرة الله التي فطر الناس عليها».فطرتي که، پيامبر باطني و دروني انسان است... » و در جايي ديگر اضافه مي‌کند : «صيانت از آزادي ممکن نيست مگر با آزادي. آزادي بر خلاف آن چه مي‌گويند، هر گز محدود شدني و پايان يافتني نيست... آزادي حقيقي، دقيقا رهايي از عوامل فشار خارجي و عوامل فشار داخلي است و به تعبير امام علي (ع ) : «من ترک الشهوات کان حرا» يعني، آزاده کسي است که شهوات را ترک کند. اگر بخواهيم آزادي را تعريف کنيم، بايد بگوييم که آزادي، رهايي از ديگران و رهايي از نفس است. اگر آزادي را اينگونه تفسير کنيم، ديگر معتقد به حد و مرز براي آزادي نخواهيم بود. آن آزادي که با آزادي ديگري اصطکاک داشته باشد، در حقيقت بندگي نفس خويش وشهوت طلبي است. آزادي، جهاد است. همان جهاد اکبري که مورد نظر پيامبر گرامي‌بود. جهاد با خويشتن خويش، براي رهايي از شهوات در مقابل آن چه، جهاد اصغر که جهاد با بيگانگان است...آزادي والاترين شيوه براي شکوفا کردن قابليتها، ظرفيتها و استعدادهاي جامعه است... ».

 

آفرينندگي:

آفرينندگي، که از صفات ذات باري است و در وجود انسان به وديعه نهاده شده است، در هنر به معناي عام آن تجلي مي‌يابد. هر توليد هنري، که تجلي روح آفريدگاري انسان است، نمي‌تواند از زيبايي بي بهره باشد. طنين جان و جلوه کمال و جوهر جمال ازلي در هنر و آفرينش هنري نهفته است. همين آثار هنري است که حضور دايمي‌خداوند را به جان و دل انسان سرازير مي‌کند.

بديهي است تجلي روح آفرينندگي انسان، منحصر به خلق آن چيزهايي نيست که امروزه از آن به آثار هنري ياد مي‌کنيم. خلق يک تابلوي زيبا، ايجاد يک کالاي نفيس و دلآويز، تصنيف يک سمفوني با شکوه و يا يک سروده دل انگيز و نيز بنياد يک بناي مسحور کننده و يک اثر هوش ربا و نظاير آن، تماما جلوه‌هايي از روح زيباي خلاقيت انسان است، چرا که توانايي مديريت جامعه و يافتن راهکارهاي مبارزه با جهل و ستم و تبعيض وفقر و عقب ماندگي نيز، روي ديگر سکه آفريدگاري انسان اهورايي است.

اصول تربيتي تمامي‌اديان آسماني، مبتني بر راهکارهايي است که حرکت انسان را برروي سه بعد آگاهي، آزادي و آفرينندگي سامان مي‌بخشد. بديهي است که هر کدام از اين سه بعد، بدون تحقق دو بعد ديگر، ره به کمال نمي‌برد. چگونه مي‌توان بدون آزادي، به آگاهي دست يافت و يا به خلق و ايجاد و انشأ پرداخت؟ و نيز مگر پروراندن قدرت خلاقيت وپويايي هنر، در فضاي جهل و جور و استبداد ممکن است.؟

پر واضح است که آزادي، آن طور که در بالا گفته شد، شرط لازم و زير بناي اساسي همه حرکات انسان براي رسيدن به اين ويژگي‌هاي خدايي است.

ايمان به خداي خالق زيبايي‌ها و شهادت به وحدانيت ذات لايزال ونيزباور داشتن اصول و ملتزم بودن به مباني شريعت، در صورتي نزد خداوند پذيرفته است که، از روي آگاهي وآزادي کامل و استدلال عقلي و يقين قلبي صورت گرفته باشد. اسلام شناسنامه اي، نه باعث کمال فردي مي‌گردد و نه داراي تبعات و آثار مثبت اجتماعي خواهد بود.

به رسميت شناختن و بها دادن به سه خوي غريزي جوانان، که در بالا بدان اشاره کردم، بايد مبناي برنامه‌هاي تربيتي و آموزشي قرار گيرد. از اين روست که طرح موضوعات عرفاني، در کنار مباحث راجع به برابري و آزادي به منزله مقولاتي معنا بخش به زندگي و خواسته‌هاي هميشگي بشر، ضرورتي اجتناب پذير داشته و قراردادن مذهب به عنوان عامل واقعي تأمين کننده برابري و آزادي، جايگاه خود را در دل جوان باز خواهد کرد.

 

2 ـ اسلام سنتي، اسلام التقاطي و اسلام ناب

غالب سنت گرايان و پيروان پير و جوان اسلام سنتي، در حالتي زيست مي‌کنند که مهمترين ويژگي آن، تأثير گذاري پر قدرت و پر صلابت سنت‌هاي کهن، بر تمامي‌ عرصه‌هاي اجتماعي و عيني و ذهني است. و اين، دقيقا همان چيزي است که، جوان آشنا با دنياي جديد و بر خوردار از امکان ارتباط با جهان مدرن، از آن گريزان مي‌باشد.

تا زماني که نتوانيم جنبه‌هايي از عرفان و برابري و آزادي را، در قالب هنر‌هاي روح نواز در آورده و روح مذهب را در آن دميده و به مدد علم و فلسفه و دانش جديد، به تبيين آن بپردازيم، نبايد در اين دور و زمانه از عدم گرايش تعهد ساز جوانان به دين و آرمان‌هاي انسان ساز آن شکوه سر دهيم. جوان امروز ـ همان طور که کرارا گفته ام – اگر سه مقوله نشاط و آزادي و زيبايي را در مذهب بيابد، بدون ترديد به آن خواهد گرويد و به تکامل جسمي‌و روحي خويش با حرکت بر روي سه بعد آگاهي و آزادي و آفرينندگي، خواهد پرداخت. به چنين جواني اگر گفته شود که عبادت خداي بزرگ و پرستش او در همين حرکت کمال گرايانه نهفته است و ذکر و ياد او، آرامش دل و صفاي باطن و روشنايي راه زندگي را سبب خواهد شد، هرگز از آن روي بر نخواهد تافت. نهال همين باور اگر در دوران نو نهالي و در اوان جواني در دل انسان کاشته شود، کاميابي بيشتر و موفقيت پر دامنه تر او را هم در اين جهان وهم سعادت او را در آن جهان، باعث خواهد گشت.

روزي امام خميني در حضور جمعي از جوانان، نزديک به اين مضمون مي‌گفت : «تا نيروي جواني در شما وجود دارد از عبادت حق غافل نگرديد. روي آوردن به عبادت را، به دوران پيري وا نگذاريد، زيرا که در آن صورت، با کاسته شدن از نيرو و نشاط و حال جواني، به آن شور و سرور وصفاي دل و آرامش روح ولطافت روان که در جواني ميسر است، نخواهيد رسيد».

واضح است که عنايت و اشاره امام، به همان سه خصلت نشاط و آزادي و زيبايي است که در بالا از آنها به عنوان خواسته‌هاي طبيعي و غريزي جوانان ياد کردم. با اين اوصاف چگونه انتظار داريم با ارعاب و خشونت و تحقير، در دل جوان «نازطلب» اثر گذارده و راه منکرات را به روي او مسدود سازيم؟ با هجوم‌هاي دسته‌جمعي معدودي افراد مجهز به چوب و چماق به فروشگاه‌ها و رستوران‌ها و پارک‌ها به کدام يک از اين غرايز پاسخ داده و چند جوان را تا کنون به راه راست هدايت کرده‌ايم؟

آيا اثرات زيانبار روحي و اجتماعي چنين اعمالي را، تاکنون محاسبه کرده‌ايم؟ آيا از نتايج بازتاب خبري چنين حرکاتي، در اذهان جهانيان ومسلمانان ايراني مقيم خارج، به ويژه دختران و پسران جوان، با خبريم؟

آيا مي‌دانيم که نتايج اين روش‌هاي ارشادي براي جوانان مسلمان مقيم خارج، که پيوسته در معرض هجوم تبليغات رسانه اي صهيونيستها قرار دارند، جز سرافکندگي و شرمساري در مقابل مخالفين و معاندين چيز ديگري نبوده است؟ و آيا سر انجام چاره اي جز اين دارند که براي حفظ آبرو و شغل و...خود به تبري از اين اعمال وبيزاري از اين حرکات روي آورند؟ و اگر جز اين کنند، برخورد دوستان اروپايي و هم دوره‌هاي دانشگاهي و کارفرماها و صاحب خانه‌ها و... با آنان چگونه خواهد بود؟

آيا مي‌توانيم تصور کنيم هنگامي‌که وزير کشور فلان دولت اروپايي اعلام مي‌دارد : «... من نمي‌گويم مسلمانان صد در صد تروريست هستند، ولي مي‌دانم که تروريست‌هاي دستگير شده صد در صد مسلمانند...» چه تأثيري در روحيه شهروندان آن كشور در برخورد با جوانان مسلمان مي‌گذارد؟ حال اگر پخش يک چنين اظهار نظري همزمان شد با گزارش‌هاي خبري غيرواقعي از اين تهاجمات خياباني و برخورد خشونت بار و توهين آميز و چه بسا ضرب و شتم دختران و پسران جوان، ترديدي نبايد داشت که اصلاح اثر تخريبي حاصله در دل و روح اين جوان مسلمان کار آساني نخواهد بود. من خود بارها شاهد بوده ام، هرزماني که گزارش دستگيري‌هاي فله اي دختران و پسران و جوانان، به جرم شل حجابي و بد پوشي و... و بازداشت‌ها و مجازات‌هاي روحي و جسمي‌و مالي آنان ـ همراه با بزرگنمايي‌هاي رسانه اي ـ در روزنامه‌ها و مجلات و تلويزيون‌هاي اروپايي و آمريکايي انعکاس يافته، تا مدت‌ها آثار نا مطلوب روحي و انفعالات رواني بر جاي گذاشته است. کم نبوده است مواردي که اين اميد‌هاي جوان و اين آينده سازان، از گذراندن ايام تعطيلات در نزد اقوام و بستگان خود منصرف شده و از بيم برخوردهاي نا مناسب و توهين آميز، از سفر به ايران خود داري کرده اند. لطمات و تبعات روحي و عاطفي و نيز بيگانگي روزافزون آنان با دين و زبان و فرهنگ و رسوم زادگاهشان، نياز به توصيف ندارد.

به هر حال، بر بزرگان و علماي فرهيخته و زمان شناس فرض است که تفاوت‌هاي اسلامي‌را که امام معرفي مي‌کرد، با آن چه که به اسلام ارتجاعي و طالباني معروف است، دو باره و سه باره و چند باره براي جوانان روشن سازند.

به صراحت بايد گفت آن نگرش ديني که با هنر به معناي عام آن ـ از شعر و موسيقي و تئاتر گرفته تا نقاشي و... مخالف است، آن بر داشت از شريعت اسلامي ‌که با هر چيز زيبا و پرنشاط سر ناسازگاري دارد، آن ذايقه فقهي که شور و حال و نشاط و طراوت جواني را ولنگاري و بي‌بندوباري و سبکسري وعشرت زدگي مي‌انگارد، راه جوانان را در اين عصر و زمانه بر پرستش خداي صاحب کمالات مطلق و خالق زيبايي‌ها مسدود مي‌سازد. آن تفکر ديني، که به اسلام سنتي – يا به تعبير رسا تر ارتجاعي ــ معروف است و در فکر و عمل از جمله، حضور بانوان را در صحنه‌هاي اجتماعي بر نمي‌تابد و بدين وسيله راه رشد و کمال را بر روي نيمي‌از افراد جامعه مي‌بندد، اسلامي‌نيست که در دهه‌هاي چهل و پنجاه عليرغم سيطره کامل فرهنگ ضد ديني وشهوت پرستي و عشرت طلبي، موج عظيم جوانان را به سوي خود کشاند و تومار دو هزار و پانصد ساله پادشاهي را در هم پيچيد و انقلاب اسلامي‌را آفريد و بديهي است، راه و روشي نيز نخواهد بود که در اين دوران، جامعه جوان ما را بر روي صراط مستقيمي‌که امام و شاگردانش مروج و مبلغ آن بودند، به حرکت آورد. اين منش و بينش ديني، مرامي‌نيست که بتواند در دنياي جديد قد برافرازد و تشنگان عدل و آزادي و عرفان و برابري را به سوي خود بکشاند و سيراب کند.

طنين پر خروش امام عليه اين جريان ديرپاي فکري، هنوز در گوش‌هاي ما و در پرده‌هاي زمان مرتعش است : «....ما بايد سعي کنيم تا حصارهاي جهل و خرافه را بشکنيم و به سر چشمه زلال اسلام ناب محمدي برسيم و امروز غريب ترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قرباني مي‌خواهد و دعا کنيد من نيز يکي ازقربانيان آن گردم...» (صحيفه نور ج 21 ص 41 )

پايبندي و ترويج چنين نگرشي در اين عصر و زمانه، به همان اندازه فاقد منطق عقل و خرد است که، دل بستن به آييني که از امتزاج فلان مکتب اقتصادي وبهمان مرام اجتماعي با اخلاق اسلامي‌شکل مي‌گيرد و به اسلام التقاطي مشهور است؛ همان مکتبي که درغوغاي تلاش‌هاي پر اميد فرهنگي وپر نشاط روشنفکران حوزه و دانشگاه در دوران شکل گيري و حتي در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي، مي‌کوشيد تا اثبات کند که اقتصاد اسلامي‌چيزي از سوسياليسم لنين واستالين کم نداشته و مدينه فاضله نبوي، همان جامعه بي طبقه مارکس و انگلس است. و غريب حکايتي است که اين اسلام ناب حتي در زمان امام و درپايگاههاي علمي‌آن مهجور بود؛ آن جا که خطاب به حوزه‌هاي علميه مي‌گويد : «... مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که بر اساس آن، نظام اسلامي‌بتواند به نفع مسلمانان برنامه ريزي کند و همين جا است که اجتهاد مصطلح در حوزه‌ها کافي نمي‌باشد...» ( همان ج 21 ص 47 )

 

3ـ الگو‌هاي شخصيتي

ترديدي نبايد داشت که منش و خوي و شيوه تفکر وکيفيت زندگي و ميزان موفقيت بزرگان دين و اجتماع، به عنوان الگو‌هاي تربيتي، نقش بزرگي در زندگي وانديشه و روش برخورد فردي و اجتماعي جوانان، بازي مي‌کند.

آموزش‌ها و توصيه‌هاي بزرگان، زماني در دل و روح جوان اثر مي‌گذارد که :

اولا عمل و سوابق گوينده، مصداق کامل آن‌ها باشد. به بيان ديگر در کردار و گفتار او تناقض وجود نداشته باشد.

ثانيا اظهارات گوينده، از مباني مسلم علمي‌و منطق و شعور بالاي جوانان اين روزگار به دور نباشد.

به نمونه‌هايي از افاضاتي که در همين چند ماه اخير از بعضي بزرگان دين وصاحب منصبان نامدار، در تريبون‌هاي مهم شنيده ام و يا خوانده ام توجه کنيد:

ـ بيش از نود درصد دانشگاهيان ما بي‌دين بوده و نماز نمي‌خوانند.

ـ علت فساد و بي بند وباري جوانان ما اين است که کلاس‌هاي دروس دانشگاهي مختلط است. (معناي اين ادعا جز اين نيست که، تا يک سال قبل که اين جوانان هنوز وارد دانشگاه نشده بودند، ازتربيت ديني و فرهنگ ديني قابل قبولي برخوردار بودند و لذا از غربال گزينش عبور کردند. همين که وارد کلاس‌هاي مختلط دانشگاه شدند، اثرات تربيتي از بين رفت و به بي‌بندوباري و فساد روي آوردند. اگر اين ادعا صحيح باشد – که خوشبختانه اين چنين نيست – يا بايد در روش تربيتي کم اثر و بي دوام تجديد نظرکرد و يا در شيوه گزينش که عبور از آن با کمي‌ريا کاري و زرنگي ممکن مي‌گردد، تغييراتي داد.

در همين زمينه دريغم مي‌آيد خاطره اي را از امام راحل نا گفته بگذارم. در سال تحصيلي 1361 يا 62، روزي استاد حجت الاسلام دکتر شيخ الاسلامي‌که رياست وقت دانشگاه الهيات را بر عهده داشت، وارد کلاس مي‌شود ومي‌بيند در وسط کلاس پرده کشيده و دانشجويان دختر و پسر را از هم جدا کرده‌اند. ايشان به اين امر اعتراض مي‌کند. در پاسخ گفته مي‌شود، اين دستور العمل انجمن اسلامي ‌مي‌باشد. استاد مي‌گويد يا پرده را جمع مي‌کنيد و يا من از درس دادن امتناع مي‌کنم. جوان نماينده انجمن اسلامي ‌در کلاس مقاومت مي‌کند. آقاي دکتر شيخ الاسلامي ‌از کلاس بيرون آمده و با دفتر امام تماس مي‌گيرد. در آن زمان خواهر من دانشجوي يکي از درس‌هاي ايشان بود. آقاي دکتر ماجرا را براي خواهرم شرح داده و از امام کسب تکليف مي‌کند. امام قريب به اين مضمون مي‌گويند : «... به اين بازي‌ها خاتمه دهيد و با کساني که مقدس تر از حضرت امير ظاهر مي‌شوند، به ديده شک و ترديد بنگريد. مگر قرار است دختر و پسر سر کلاس استاد چه کنند که بايد از ديد يکديگر دور باشند؟ اين جوانان کساني هستند که دو سه سال ديگر وارد صحنه‌هاي مديريت اجتماعي مي‌شوند. اين عمل جز توهين وبي اعتنايي به شخصيت آنان معنايي ديگر ندارد. کساني که چنين انديشه‌هايي در سر دارند يا خود مريض و ضعيف النفس هستند و يا مأمور شياطين ديگر».

خاطره‌اي ديگر در همين ارتباط از امام به يادم آمد که بي‌مناسبت با بحث من نيست. شبي در حضور ايشان بوديم و تلويزيون قسمتي از يک سريال ايراني را پخش مي‌کرد. از دفتر آمدند و پيغام يکي از بزرگان حوزه قم را آوردند که: «...همين فيلمي‌ که الآن دارد پخش مي‌شود، من پيرمرد را تحريک مي‌کند چه رسد به جوانان را...» امام در پاسخ مي‌گويند: «به ايشان بگوييد، شما ضعف نفس داريد و اول بايد خودتان را اصلاح و منزه کنيد. من در اين فيلم، صحنه نامناسبي نمي‌بينم».

 

حال برويم سراغ چند افاضه ديگر:

ـ وقتي مصدق با ترفند، شيخ فضل‌الله نوري! و آيت‌الله کاشاني و نواب صفوي را به حاشيه راند، در نتيجه اين نهضت (ملي شدن صنعت نفت) شکست خورد.

ـ در برنامه چهارم مصوب مجلس ششم که قرار بر پيروي از چشم انداز بيست ساله بود، روح آمريکايي حاکم بود. (و لابد رييس جمهور و نمايندگان آن مجلس و اعضاي شوراي نگهبان بنا به درخواست آمريکا، از منشورمصوب مقام معظم رهبري سر پيچي کرده بودند )

به خاطر حفظ حرمت تريبوني که اين سخنان از آن جا بيان شده است و نيز حفظ شأن مقام و جايگاه گوينده – نه شخص او – از ذکر مآخذ در مي‌گذرم. مطمين هستم خوانندگان اين سطور، خود نيز نظير اين افاضات را بسيار شنيده‌اند.

نکته تأسف بار اين جاست که اين سنخ مطالب،خصوصا آن‌ها که از تريبون‌هاي رسمي‌واز زبان مقامات عاليرتبه ديني و حکومتي بيان مي‌شود، بلا فاصله بر روي سايت‌هاي اينترنتي قرار گرفته ودر پهنه گيتي منتشر مي‌گردد. چندين قرن پيش که وسايل خبر رساني و سرعت انتشار خبر، از سرعت حرکت چارپايان تجاوز نمي‌کرد، شاعر و نکته گوي بلند آوازه ايران، سعدي شيرازي ( اوايل سده هفتم هجري ) هشدار مي‌دهد:

اگر صد ناپسند آيد ز درويش         رفيقانش يکي از صد ندانند

وگر يک بذله گويد پادشاهي       از اقليمي‌ به اقليمي ‌رسانند

 

وقتي جوان دانشگاهي از بعضي بزرگان و علماي نامي‌ و مسئولان رده بالاي کشور، چنين اظهاراتي را مي‌شنود، چگونه مي‌تواند به رهنمود‌هاي آنان دل خوش کند و به آينده خود تحت هدايت اين گونه افراد اميدوار باشد؟ اگر اين افاضات را با نوشته‌ها و مقالات و سخنراني‌هاي شهيد مطهري وشهيد يهشتي و مرحوم آيت‌الله طالقاني و برجستگان دين و سياست و اجتماع در گذشته و ديگر بزرگان وانديشمندان و علماي فرهيخته و کم‌گوي عصر حاضر مقايسه کنيد و به نتيجه‌گيري روي آوريد، آن وقت تعجب نخواهيد کرد که جايگاه اغلب روحانيان در اذهان جوانان اين روزگار، شأن لازم و احترام در خور خود را ندارد.

 

4ـ ويژگي‌ها و شرايط امروز ما

 

الف ـ برون مرزي:

* رشد روزافزون بيداري اسلامي در سراسر جهان، دنياي غرب را نگران فرهنگ و امنيت و اقتصاد و...خود کرده است.

* حادثه يازدهم سپتامبر ـ از هر منظري که بدان نگريسته شود ـ تهديد‌ها و فرصت‌هاي ويژه‌اي را در مجموعه جغرافيائي غرب از يک سو و جهان اسلام از سوي ديگر فراهم آورده است. حکمرانان زورمدار کاخ سفيد و طراحان جنگ طلب سياست خارجي آمريکا، نيات دروني خود را ازدرگير شدن در يک جنگ صليبي با جهان اسلام پنهان نمي‌ کنند.

* جنگ رواني عليه اسلام و مسلمين، مدتهاست که دستمايه رسانه‌هاي گسترده ماهواره اي آژانس بين‌الملل يهود و ارگانهاي تبليغاتي جهان غرب شده است. تعداد مقالات و پايان‌نامه‌هاي دانشگاهي وکتاب‌ها و فيلم‌ها و سمينارها و ميزگردها و برنامه‌هايي که با هدف تخريب اسلام وتحريف فرهنگ اسلامي منتشر شده و مي‌شوند، از حد و اندازه بيرون رفته است. ماجراي پليد «آيات شيطاني» سلمان رشدي، نمونه‌اي از خروار است و کتاب «بدون دخترم هرگز» از بتي محمودي، شاهدي ديگر و ايکاش مطلب فقط در همين سبک و سياق تداوم مي‌يافت. قلم‌هاي قدرتمند وتحليل‌هايي که درک و فهم سفسطه‌هاي علمي‌و منطقي آن دور از دانش و توان جوان مسلمان و عامه فرنگيان است، پيوسته دست‌اندرکار تخريب اسلام و مسلمين و تحريف قرآن و فرهنگ و تاريخ ملل اسلامي مي‌باشد. (چقدر جاي تأسف است که بزرگان و مدعيان دانش و علوم ديني ما و دست‌اندرکاران تبليغات اسلامي به جاي وارد شدن به اين کارزار خطير فرهنگي و پاسخ گوئي به شبهات زهرآگين و گسترده مهاجمان مغرض و بي انصاف، به اعتراضات وسيع و سياسي به لقلق زبان يک سخنران و يک عبارت نسنجيده و يک کاريکاتور بي معني و پوچ در يک نشريه داخلي يک گروه کوچک دانشجويي ـ با تيراژ کمتر از دويست عدد ـ روي مي‌آورند.)

* ارائه چهره‌اي وحشي و خشن و خونريز و خشک‌سر و بي‌منطق و عاري از عواطف بشري از اسلام و مسلمين، مدتهاست که در ابزارهاي ارتباط جمعي غرب، به اشکال مختلف ديده مي‌شود.

* ظهور و حاکميت طالبان و اسلام طالباني که توسط آمريکا ئي‌ها ومتحدان استراتژيک و منطقه‌اي آنها پي افکنده شد، زشت ترين و غير انساني ترين وسبعانه ترين نگرش ديني را با خود به همراه داشت. نگرشي که از بن و اساس با مباني لطيف و روح نواز قرآني و رحمت و رحمانيت خداوندي بيگانه بود.

* پيدايش گروه‌هاي بي‌هويت ولي با نام و نشان اسلامي در عراق و اعمال جنايت بار و مشمئزکننده آن‌ها، که هر روز با آدم‌ربايي و قصابي زنان و مردان بي‌گناه و درنده‌خوئي و خونريزي و قساوت، در خدمت منافع اشغالگران و آژانس يهود قرار دارند، نقش دهشتناکي را در معرفي اسلام و شريعت اسلامي به جهانيان ايفا مي‌کند....

* اوضاع ژئوپوليتيکي منطقه وحضوردهها و صدهاهزار نيروي نظامي ‌و مجهز، در چپ و راست و شمال و جنوب کشور و رؤياهاي چند هزارساله صهيونيست‌ها و داعيه‌هاي جهانمداري دنياي استکباري، ايران و نظام اسلامي را با شرايطي ويژه مواجه ساخته است.

* شرايط داخلي و عدم ثبات و امنيت در دو کشور همجوار ما يعني افغانستان و عراق و نيز حضور همه‌جانبه آمريکا و متحدانش در خليج فارس و درياي عمان و همچنين وابستگي سياسي و نظامي ‌و امنيتي و اقتصادي کشور‌هاي حاشيه سواحل جنوبي خليج به قدرت‌هاي بزرگ، هر روز ما را با مسائل جديدتري روبرو خواهد ساخت.

* وجود مشکلات با سازمانهاي سياسي و غير سياسي حقوق بشر و انرژي اتمي‌ و اتحاديه اروپا و آمريکا و... و ابعاد درگيري‌هاي داخلي و خارجي ما با آن مسائل، بر همگان روشن است.

 

ب ـ درون مرزي:

* هفتاد درصد جمعيت کشور را جوانان تشکيل مي‌دهند و همين جمعيت جوان است که وضعيت سياسي کشور را در آينده رقم خواهد زد. در صد بسيار بالائي از اين جوانان، داراي تحصيلات عالي و آکادميک بوده و در جستجوي آزادي‌هاي گسترده اجتماعي و فرهنگي وشغلي بوده و خواهان مشارکت سياسي مي‌باشند.

* در حال حاضر نزديك به 30 درصد اين جوانان بيکار هستند.

* دير زماني است که نوعي دلمُردگي و بي تفاوتي روز افزون نسبت به مسائل سياسي و اعتقادي و اجتماعي، در بخش عظيمي ‌از دانشجويان دانشگاه‌ها، خصوصا در شهرها و در دانشگاه‌هاي بزرگ مشاهده مي‌شود.

* اجراي برنامه‌ها و سياست‌هاي اشتغال‌زايي، به رغم توصيه‌هاي مؤکد رهبران و متوليان سياست و حکومت، هنوز حتي رشد نرخ بيکاري را مهار نکرده است.

* چشم انداز توسعه صنايع داخلي و رسيدن به مرز خود اتکائي، به دليل رشد روز افزون واردات کالاهاي مصرفي، هنوز نقطه اميدوار کننده‌اي را نشان نمي‌دهد. مشکل مضاعف اين واقعيت را بايد در عدم کنترل دولت بر بخش عظيمي ‌از اين کالاهاي وارداتي دانست.

* روي آوردن به مواد مخدر و به اصطلاح نشاط آور و مصرف قرص‌هاي محرک اعصاب، خود خطر بالفعل روان سوز و عامل بالقوه ويرانگر ديگري است که به اميد خدا و در آينده اي نزديک، در همين سايت به آن خواهم پرداخت.

* مشکلاتي که بر سر راه ازدواج جوانان وجود دارد و شرايط نامطلوبي که از سنت‌هاي ديرينه برمي‌خيزد و هيچ گونه مايه و پايه مذهبي نداشته و مانعي بزرگ بر سر راه ارضاي غرايز طبيعي آنان مي‌باشد، رفته رفته به نقطه بحراني خود رسيده است.خبر‌هايي که از اين بحران حکايت دارد و غالبا براي حفظ آرامش نسبي خانواده‌ها منتشر نمي‌شود، ميزان جدي بودن اين مسئله را نشان مي‌دهد.

* برخوردهاي نا صوابي که با دختران و پسران جوان به دلايل معلوم در پارک‌ها و خيابان‌ها وتفريح گاههاي عمومي‌صورت مي‌گيرد، جبرا" ديدارها و گرد همآئي‌هاي آنان را به محافل خصوصي و خانه‌ها ـکه به مراتب مفسده انگيز تر خواهد بود ـ مي‌کشاند.

* طرح و شرح ديگرمشکلات و نابساماني‌هاي اقتصادي و آموزشي و قضائي و.... و هم چنين بيان موفقيت‌ها و دستآوردهاي علمي‌وفني و...از چارچوب نوشتار حاضر خارج است، چرا که مرکز ثقل اين گفتار را بحران‌هاي عقيدتي و مشکلات فرهنگي جوانان تشکيل مي‌دهد.

چنين وضعيتي در داخل و چنان شرايطي در خارج، ترديدي باقي نمي‌گذارد که جمهوري اسلامي درآينده اي نزديک با چالش‌هاي بزرگي‌ در سياست خارجي و داخلي خود مواجه خواهد بود.

بديهي است در چنين صورتي، وحدت ملي وهمدلي و همنوائي اقشار مختلف مردم و همآوائي متقابل ملت و حکومت، شرط اوليه حفظ اقتدار ملي است.

فراخواندن خيل عظيمي ‌از اين جوانان به ميدان مقاومت در برابر فزونخواهي‌هاي بيگانه آن طور که در دوران جنگ تحميلي شاهد آن بوديم، مستلزم تأمين خواسته‌هاي غريزي و مشروع و حفظ کرامت انساني واحترام به شخصيت وخوي جواني آنان است. وجود جوانان مخلص و با ايمان در بسيج و ديگر نهادهاي نظام ( که نشان از عاطفه ديني آنان دارد )، نبايد موجبات خوش خيالي ما را فراهم ساخته و نسبت به بحران‌هاي ياد شده ( که ريشه در فقدان يا ضعف انديشه ديني دارد )، بي تفاوت سازد.

بخش اعظم اين نيروهاي جوان، بعد از انقلاب چشم به جهان گشوده و در همين نظام آموزش ديده و پرورش يافته اند. هنگامي‌که بخشي از همين جوانان که آموزش و تربيت ديني خود را از همين نظام گرفته‌اند، با قبولي در کنکور و عبور از غربال‌هاي گزينش، وارد فضاي آکادميک مي‌گردند و به اقتضاي شرايط سني و علمي ‌و امکانات آموزشي و ارتباط با ديگر محيط‌هاي علم و دانش جهان، متحول مي‌شوند و چه بسا از محيط‌ها ونهاد‌هاي سنتي فاصله مي‌گيرند، آن وقت است که تير اتهام دين‌گريزي و غربزدگي و بيگانه‌پرستي بر سر آنان باريدن مي‌گيرد. در حالي که برخي از اين تحولات، لازمه تکامل و پيشرفت است و لزوما مغايرتي با دين و ارزشهاي ديني ندارد. هرچند ممکن است با پاره اي از رسومات و سنن و آداب فردي و اجتماعي، همخواني نداشته باشد. اگر اين آداب و رسوم را به عنوان دستورات ديني به آنان آموخته‌ايم وتعهد به آن‌ها را پايبندي به اصول شريعت انگاشته ايم، خطاو جفاي بزرگي است که خود در حق آنان و بر احکام ديني روا داشته ايم. زماني که اين جوان به حکم عقل و به اقتضاي زمان، پاره‌اي از اين قيد و بند‌ها را مانع رشد خود و جامعه مي‌بيند، بديهي است که با تناقض و بحران روحي مواجه مي‌گردد و سرانجام، عليه مرام سنتي موضع مي‌گيرد. اين جا تقصير از ما و از نگرش ديني ما و از تفکر ايستاي ماست.

اگر تحولات زمان و شرايط و اوضاع نو به نو شونده و به تبع آن نياز‌هاي جديد، مورد قبول و عنايت شارع مقدس نمي‌بود، باز بودن باب اجتهاد ـ مبتني بر دخالت دو عنصر زمان و مکان در استخراج احکام نوين فقهي ـ معنا نمي‌يافت. شاهکار گره گشاي انديشه فقهي امام، بردن حوزه تأثير همين دو عنصر مکان و زمان در احکام مي‌باشد. معني عملي اين تفکر غير از اين نيست که چه بسا شرايط و اوضاع در اينجا و آنجا به گونه اي تغيير کند که حتي برخي احکام اوليه اسلامي، موضوعيت خود را از دست بدهد، چه رسد به آداب و رسوم و سنت‌هاي پيشينيان که جايگاه چندان معتبري در اصول و احکام شرعي ندارد. حال چگونه و با کدام منطق ديني مي‌توانيم تغيير و تحول در فکر و انديشه جوانان را، در گريز از اين رسم و آن منش، دوري از دين وگريز ازخدا پرستي تفسير کرده وبه تفسيق و به تکفير آنان روي آوريم؟

 

5ـ برخورد با منکرات:

در نوشتار پيشين به شيوه‌هاي قرآني حکمت و رحمت و مهرباني و جدال احسن و زبان مهر آميز و فراخي سينه و مروت و بردباري در برخورد با دگر انديشان و نهي ازمنکرات اشاره داشتم و سلوک بزرگان دين را با جوانان در سال‌هاي قبل از انقلاب و نيز مرام ومنش موفق امام صدر را در لبنان آن روز ياد آور شدم. در پي تذکرات و اظهارات برخي بازديدکنندگان، در تکميل آن مطلب، بي مناسبت نمي‌بينم، نکته اي را ياد آور شوم، تا يکي ازعوامل و ريشه‌هاي بي اعتنائي بخش عظيمي‌از جوانان را به اعتراضات موسمي‌برخي ازناهيان منکر، باز گو کرده باشم.

ترديدي نيست که منکرات و محرمات شرعي، به پوشش خانم‌ها و کلا حجاب، منحصر نيست:

* بردن آبروي يک انسان و کشتن شخصيت او، در قرآن کريم مساوي با قتل عام انسانها انگاشته شده است. همچنين اعاده شخصيت و بازگرداندن اعتبار و آبروي خدشه دار شده يک انسان ـنه فقط يک مسلمان ـبرابر با حيات بخشيدن به همه انسان‌ها اعلام مي‌گردد. ( قرآن کريم : من قتل نفسا فکانما قتل الناس جميعا و من احياها فکانما احيا الناس جميعا ).

* غيبت، از گناهان کبيره اعلام گشته و معادل خوردن گوشت برادر دانسته شده است.

* گناه تهمت ,معادل زنا با مادر در مسجد الحرام گفته شده و معلوم است حد شرعي زنا چيست.

* ربا خواري و نزول خواري و رشوه دادن و رشوه گرفتن و نفاق افکني و رياورزي و ظلم به تهي دستان و بي ياوران وگران فروشي و کم فروشي و دروغ گفتن و شبهه افکني وعيبجوئي وتجسس در زوايا و احوال پنهان انسان‌ها........ همه و همه اين گناهان از معاصي بزرگ بوده و داراي مجازات‌هاي سنگين، چه در اين جهان و چه در روز حساب مي‌باشد.

* حد و مرز و قبح هيچ کدام از اين گناهان و مجازات‌هاي شرعي آن‌ها ,از بد حجابي و شل حجابي و ول حجابي و کم حجابي کمتر نيست. پاره‌اي از آن معاصي حتي به عنوان ويران کننده اجتماع و نابود کننده حرث و نسل و به مثابه افساد در زمين، قلمداد شده است.

آيا گناهان فوق در جامعه ما روزمره نشده و امري رايج قلمداد نمي‌گردد؟

آيا جوانان ما ودختران و پسران ما تا به حال شاهد تشکيل يک اجتماع کوچک در اعتراض به رشوه خواري بوده اند؟

آيا عليه کم فروشي و گران فروشي و بي عدالتي و اجحاف قضائي و... تا به حال اعتراضي دستجمعي صورت گرفته است؟

آيا تا به حال راه پيمائي جمعي کفن پوش را به خاطر هتک آبروي فرد و يا گروهي و يا به خاطر ايراد تهمت‌هاي آشکار به فرد و افراد مسلمان شاهد بوده‌ايم؟

آيا اثرات خانمان سوز گناهان مذکور را در وضعيت نا بسامان جامعه‌مان نمي‌بينيم؟

من به هيچ وجه در صدد کم جلوه دادن اهميت و اعتنا به مقررات شرعي و قانوني مسئله حجاب نيستم ولي در مقام قياس با ديگر گناهان بر شمرده، بي‌اعتنايي معترضين به شل‌حجابي و ول‌حجابي دختران و خانمها را به آن معاصي کبيره و بي‌تفاوتي آنان را نسبت به ديگر نا هنجاري‌هاي به مراتب رايج‌تر، قابل توجيه نمي‌بينم. اگر به خاطر يک ظلم صورت گرفته به يک انسان، شاهد يک اعتراض دسته‌جمعي ولو کوچک بوديم، آن وقت مي‌شد ريشه‌هاي تظاهرات موسمي‌و خياباني عليه بد حجابي را، فقط تعصب ديني و دل سوزي براي اجتماع و فرد خاطي دانست. از ذکر نمونه‌هائي از اقدامات سراسري و بي رويه و غير قابل کنترل و غير قابل فهم و مشکوکي که هر از چندي شاهد آن بوده‌ايم، در اين مجال مي‌گذرم. کم نبوده است مناسبت‌هائي که در يک محفل جهاني موضوع ايران مطرح بوده و با تدابير ديپلماسي و سياسي ,شگرد‌هاي آژانس يهود و نمايندگان آمريکا در حال خنثي شدن بوده که، ناگهان خبر دستگيري‌هاي گسترده و مجازات‌هاي خانم‌ها در سراسر کشور، به صورت بزرگ‌شده سرمقاله‌هاي روزنامه‌هاي وابسته به امپرياليسم خبري و آژانس يهود را به خود اختصاص داده و تمامي ‌شگرد‌ها و تلاش‌هاي مسئولان و متوليان نظام را خنثي کرده است. من خود در چند مناسبت جهاني، شاهد اين اعمال حساب نشده و غيرمسئولانه بوده و در هر مورد هم گزارش آن را به مقامات بلند پايه داده ام.

اگر روزي قرار شد به اين مسائل به صورت ريشه اي پرداخته شود، به ذکر موارد فوق مشروحا" خواهم پرداخت.

در اين مجال فقط مي‌خواهم ادعا کنم که، بي تفاوتي نسبت به گناهان بزرگ و امت بر باد ده و خانمانسوز و ويران کننده شالوده اجتماع ,موجب خواهد شد که اعتراضات متناوب نسبت به کم حجابي ,از طرف قاطبه خانم‌ها جدي انگاشته نگردد. اگر روزي با فراخوان گروه و يا سازماني براي تظاهراتي اعتراض آميز عليه ظلم و بي عدالتي و رباخواري و هتک حيثيت فرد يا گروهي مواجه شديم ,آن وقت مي‌توانيم راهپيمائي‌هاي موسمي‌جماعتي را عليه بد حجابي، دلسوزي براي اخلاق ودين و فرهنگ جامعه قلمداد کنيم.

در خاتمه به تأکيد اين مطلب مي‌پردازم که تهديد‌هاي جدي خارجي زماني با موفقيت خنثي مي‌گردد که تهديدي در داخل متوجه جامعه جوان ما نباشد. در حال حاضر بزرگترين تهديد داخلي را از زبان يک مسئول بلند پايه مي‌خوانيم:
دکتر حسن روحاني در مراسم بزرگداشت بيستمين سالگرد تأسيس وزارت اطلاعات گفت: ... تهديد ديگري كه مي‌تواند به وجود آيد، فاصله حاكميت و مردم از فرهنگ اسلامي است كه خطرناكترين آنهاست. دبير شوراي عالي امنيت ملي ادامه داد: ما موظفيم بين ايدئولوژي، توسعه، قدرت و عدالت آشتي به وجود آوريم.

● منبع: سایت های خبری - بازتاب

+ نوشته شده در  87/02/05ساعت 8:45 قبل از ظهر  توسط امیرحسین  | 

دين و بحران هويت جوانان


 بحران هویت از مقولات مهم در عصر جدید و مورد تأکید در دهه‏های اخیر در سراسر جهان است و در سطح جهان و کشورهای گوناگون با رویکردهای متفاوت مورد بحث و کاوش‏های فراوان قرار گرفته و مقالات متعددی در این باره به نگارش در آمده است.

چالش بحران هویت هم بعد روان شناختی و فردی دارد و هم بعد اجتماعی و سیاسی. طبیعتاً همه فرهنگ‏هایی که با این چالش بزرگ دست ‏بگریبانند، باید در صدد شناخت آن به صورت همه جانبه برآیند و در جامعه‏های دیندار علاوه بر آن پرسش از موضع دین در برابر این معضل روانی و اجتماعی نیز رخ می‏نماید.

 

تعاریف هویت (1)

بازشناسی مفهوم هویت نیازمند عطف توجه به "شخصیت" است، شخصیت عبارت است از (2): مجموعه‏ای از خصوصیات مختلف فرد مانند ساختمان بدنی، خلق، رفتار، علایق، گرایش‏ها، توانایی‏ها و استعدادهای وی، و برآیند این مجموعه از ویژگی‏های آدمی. هویت در واقع، همان شخصیت است که مورد آگاهی درونی قرار گرفته است. احساس شخصیت را می‏توان هویت نامید. این نکته را باید مورد دقت قرار داد که شخصیت و هویت آدمی امری فراتر از شخصیت و هویت مکانیکی است، هویت آدمی وابسته به عناصر بی‏شماری است اما همه آنها در پرتو نگاه و نگرش وی به خویشتن و جهان شکل می‏گیرد، تفسیری که فرد از خود و هستی تولید می‏کند سازنده هویت او خواهد بود. از سوی دیگر، قوام هستی و شخصیت‏ ه معنی داری زندگی است، و معنی داری حیات و چگونگی آن در سایه نگاه، نگرش و تفسیر فرد از خود و هستی و اولویت گذاری‏های ارزشی شکل می‏یابد. با توجه به این تعریف، باید بر دو نکته تأکيد کرد: 1- هویت امری عقلانی و عاطفی است و تفسیری است‏ سنجیده و قانع کننده از شخصیت و ابعاد آن و هستی و معنای زندگی. 2- هویت از یکسو امری درونی و از سوی دیگر وابسته به عوامل فراوان بیرونی است که بر نگرش و تفسیر آدمی اثر می‏گذارد.

 

بحران (3) و هویت

سلامت‏شخصیت در گرو سازگاری آدمی با محیط اجتماعی پیرامون و رعایت نرم‏های اجتماعی و نیز تفسیر متوازن و سازگار از خود، جامعه و ارزش‏هاست. هنگامی که در این فرایند خللی و کاستی و چالشی پدیدار شود، نا به هنجاری و اضطراب روانی نمودار خواهد شد، و آن گاه که این اختلال مضاعف شود و پیامدهای ویرانگری بیافریند، می‏توان آن را "بحران‏" نامید. از این رو، هویت ‏سالم و آرام در جایی معنی می‏یابد که شخص از نگرش یکدست و سنجیده‏ای از خویشتن و جهان بهره‏مند باشد و عناصر سازنده شخصیت وی از تلائم و سازگاری برخوردار باشند و برای خود زندگی معنی داری ساخته باشد. در نقطه مقابل، هویت‏ بحران‏زده هنگامی مصداق می‏یابد که تعارض و چالش جدی در نگرش فرد میان عناصر اثرگذار و سازنده شخصیت وی پدید آمده باشد، و فرد از ارائه تفسیر جامع از آنها و پاسخ قانع کننده به معنی زندگی ناتوان باشد، و نیز آن گاه که فرد یا جامعه‏ای از تأمین نیازهای ضروری خود و قدرت بر اشباع یا اقناع خود، عاجز باشد، با شخصیت و هویت ‏بحران زده مواجه خواهد شد. بحران درونی و بیرونی در تعامل، تأثیر و تأثر متقابل قرار دارند. بحران‏های اقتصادی و اجتماعی می‏تواند نگرش فرد را از درون آسیب‏پذیر کند و بحران درونی تولید نماید و از سوی دیگر، ناسازگاری‏های درونی و بازماندگی عقلانی و عاطفی افراد و گروه‏ها می‏تواند بحران‏های اجتماعی بیافریند. بحران‏های مادی و اقتصادی برای ملت‏ها در درجه دوم اهمیت قرار دارد. بحران‏های عقلانی، عاطفی و معنوی در عرصه روح آدمی بسیار خانمان سوزتر است. همه بحران‏های اجتماعی تا آن جا که شخصیت جامعه و مشروعیت نهادهای اجتماعی را آسیب زده و بحران زده نساخته است، چندان مهم نیست. بحران هویت گاهی در حد فردی و شخصی می‏ماند و گاهی، میان افراد و گروه‏ها شیوع می‏یابد و به بحرانی عام و اجتماعی تبدیل می‏شود. بنابراین، بحران هویت در یکی از شرایط و احوال زیر پدید می‏آید:

الف: آن گاه که فرد یا جامعه از تأمین نیازهای بنیادی و اصیل خود باز بماند و راهی برای پاسخ‏گویی در نیابد.

ب: هنگامی که میان اجزاء و ابعادی از شخصیت و معیارها تعارض درگیرد و فرد یا جامعه از حل جامع و ایجاد وفاق میان آنها یا ترجیح و اولویت گذاری ناتوان باشد.

ج: در هنگامه تحولات و تغییرات روحی و یا دگرگونی‏های اجتماعی انتظار ظهور بحران‏ها می‏رود، و از آن جا که در عصر جدید این تحولات در مقیاس وسیعی می‏افتد بحران‏های بیشتری نمایان می‏شود.

همان طور که در سنین رشد و دوره نوجوانی شرایط بروز بحران‏های فکری و عاطفی فراهم‏تر است، به همین دلیل در جامعه‏های در حال گذر این امر به خوبی احساس می‏شود. بنابراین، انواع بحران‏ها می‏تواند به بحران هویت تبدیل شود و این بدترین وضعیتی است که امکان دارد برای جامعه پدید آید.

 

انواع هویت

هویت از آن نظر که ساخته و پرداخته عوامل گوناگون است دارای تقسیم‏های متعددی است. در این جا به برخی از آنها اشاره می‏کنیم: از یک نگاه، هویت ‏به فردی و اجتماعی تقسیم می‏شود و هویت اجتماعی به صنفی، گروهی، قومی، ملی، منطقه‏ای و جهانی تقسیم می‏شود. با نگاهی دیگر هویت ‏با محوریت مراحل رشد دارای انواعی از این گونه است: کودکی، نوجوانی، جوانی، میان سالی و کهن سالی. از جهت دیگر، لایه‏های هویت را در ابعاد و ساحت‏های وجود آدمی باید جست و جو کرد، مانند هویت اعتقادی، اخلاقی، عاطفی، رفتاری و مانند آن. البته هویت کلی و مطلق برآیند و محصول تعامل مجموعه این ابعاد، لایه‏ها، دایره‏ها و اقسام است.

 

انواع بحران‏ها و بحران جوانی

در آغاز مناسب است ‏بر این نکته تأکید کنیم که بحران‏ها از لحاظ سنی به دو دسته تقسیم می‏شود:

الف: بحران‏های عمومی که به سن و مرحله خاصی از رشد فرد ارتباط ندارد و ممکن است در هر مرحله‏ای - در سطح فردی یا در مقیاس اجتماعی - اتفاق افتد.

ب: بحران‏هایی که به مقاطع و دوره‏های خاصی از مراحل رشد آدمی اختصاص دارد. در این میان بحران‏های دوره جوانی از اهمیت ‏بالاتری برخوردار است و در کتاب‏ها و پژوهش‏های روان‏شناسی محور بررسی‏های دامنه‏دار قرار گرفته است.

نکته‏ای که شایسته دقت است آن که بحران‏های نوع اول بروز غالب و حساس آن در دوره جوانی است. اصولاً به دلیل اهمیت مرحله جوانی و نقش مؤثر و آشکار جوانان و آگاهی و انرژی آنان، بحران‏های فکری و ذهنی آنان به کل جامعه سرایت می‏کند و هم بحران‏های عمومی با شتاب زیاد در میان جوانان نمایان می‏شود. از این رو نسل جوان را در این زمینه باید مرکز توجه و عنایت قرار داد و نگاه‏ها را بدان معطوف کرد.

اینک به انواع گوناگون بحران‏ها می‏پردازیم. از نگاه کلان می‏توان بحران‏ها را به سه نوع عمده تقسیم کرد:

الف: بحران‏های انسانی.

ب: بحران‏های انسان معاصر.

ج: بحران‏های منطقه‏ای.

قسم اول بحران‏های انسان از آن جهت که انسان است ‏با قطع نظر از زمان و مکان ممکن است ‏با آن مواجه شود و همواره گریبان‏گیر آدمیان بوده است. نوع دوم بحران‏ها و چالش‏هایی که تمدن معاصر با آن روبه‏رو شده، به طور برجسته‏تری از اعصار کهن رخ نموده است. نوع سوم بحران‏هایی است که در مناطق گوناگون دنیا در چهره‏های متفاوت پدید می‏آید.

در این جا به ریشه‏ای‏ترین چالش‏ها، نگرانی‏ها و بحران‏های هویت از گونه نخست اشاره می‏کنیم.

 

بحران‏های انسانی

 

الف: بحران مرگ و فنا

این پرسش همواره ذهن آدمی را به خود مشغول داشته است که من جاودانه‏ام یا با مرگ در بیابان فنا و نیستی فرو می‏افتم؟ سردرگمی در جست و جوی پاسخ به این پرسش و تصور نابودی مطلق، اگر برای افراد بصیر به درستی به تصویر کشیده نشود، مایه دلسردی، نومیدی و گونه‏ای از بحران هویت می‏تواند باشد.

 

ب: بحران پوچی و بی‏معنایی

سلامت و شادابی زندگی و به هنجاری هویت وابسته به معنی‏دار بودن زندگی و باور به فلسفه معقول زیست آدمی است، اما همواره این معنی‏یابی آسان به دست نمی‏آید و چه بسا در اثر نگاه مادی و آدمی از این بابت دستخوش بحران هویت می‏شود.

 

ج: تعارض اخلاق و سود

چنان چه کسی نتواند در درون خویش ناسازگاری آزار دهنده سود فردی و عمل اخلاقی را حل کند، انتظار می‏رود در چنبره و سیطره چالش‏ها و بحران‏های هویت قرار گیرد. بر اینها می‏توان بحران مادیت و معنویت را هم افزود.

 

بحران‏های انسان معاصر

برخی از بحران‏های هویت نوپیدا و زاییده عصر و تمدن جدید است. اینک به شاخص‏ترین آن‏ها اشاره می‏شود؛

 

1- سنت و تجدد

از چالش‏های بزرگ انسان معاصر، تحیر میان سنت و تجدد است. تمدن نوین بسیاری از هنجارها و نگرش‏های دنیای پیشین را که جزو هویت آدمی محسوب می‏شده، به چالش کشیده و تعارض پاره‏ای از عناصر تمدن جدید و مدرنیته با معیارهای اعصار پیشین از یکسو در درون آدم‏ها بحران آفریده است و از سوی دیگر، میان بخش‏های گوناگون دنیا و کشورهای پیشرفته و کشورهای در حال توسعه جدایی افکنده، منشأ بروز بحران‏ها شده است. یکی از مقولات عصر تجدد، گسترش تردید و نسبیت‏گرایی مطلق در معرفت‏شناسی و اخلاق است که تولید کننده نا به سامانی‏ها و بحران‏های درونی فراوانی است، و این همان مسیری است که علم و اخلاق آن را طی کرده است. عقلانیت الهی و ایمان دینی از پایه‏هایی است که تا حد زیادی می‏تواند این بحران را مهار سازد و آرامش و هویت‏سالمی را به نسل امروز ارزانی دارد.

 

2- سیطره ماشین و اقتضائات آن

از جمله بحران‏های زاییده عصر جدید، که هویت آدمیان را نیز بحران‏زده می‏سازد، پدیده فن‏آوری جدید و ماشین و اقتضائات روان شناختی و اجتماعی آن است. فن‏آوری و ماشین ضمن آن که پدیده‏ای سودمند به حال بشر بوده است، با این حال رشد و توسعه آن موجب نوعی خود بیگانگی انسان از خویشتن و دور افتادن آدمی از طبیعت ناب و سیطره کمیت و حاکمیت روح خشونت‏شده است. البته همه این امور در هویت آدمی و به ویژه در روح جوان طوفان‏زا و بحران آفرین است.

 

3- عصر ارتباطات و جهانی شدن

شتاب تحولات زمانه و گسترش ارتباطات و انفجار اطلاعات در دهه‏های اخیر و نیز دگرگونی‏های عظیم در جغرافیای سیاسی، بر سرعت‏ حرکت‏ به سمت دهکده جهانی و جهانی سازی افزوده است. اما جهانی سازی دارای دو قرائت است، بنا بر یک قرائت - که متأسفانه تا حد زیادتی هم رواج دارد و در شمال بیشتر مطمح نظر است - جهانی سازی یعنی برتری تمدن‏های خاص و اضمحلال هویت‏های دیگر در آن. البته این امر هم مولد بحران‏های اجتماعی و هم بحران هویت در میان نسل جدید در جنوب و حتی اروپا است و چاره مشکل ارائه، تقویت و تثبیت قرائت دوم از جهانی شدن است و آن عبارت است از قرائت متعادل و سنجیده‏ای از جهانی شدن که در آن تمدن‏ها و فرهنگ‏ها پذیرفته شود و هویت‏ها و مقولات فرهنگی ملت‏ها نفی نشود و درصدد تحمیل معیارها و ارزش‏های واحد به صورت اجبار و یک جانبه بر نیایند. باید بر این نکته تأکید کرد که شتاب تحولات این عصر و جهش به سمت وضعیت‏های نوین، هم وضعیت هویت ‏شمال و به ویژه بخش اروپایی آن را متزلزل و بی‏ثبات می‏کند و هم هویت جنوب را دستخوش بحران می‏کند. باید توجه داشت که به دلیل پیوستگی اقلیم‏ها و مناسبات نزدیک فرهنگ‏ها با شتاب فزاینده، بحران‏های اجتماعی و شخصیتی و هویتی در هر گوشه‏ای از دنیا بالقوه می‏تواند بر همه جهان تأثیرات پایداری بر جای نهد، و اندیشه جزیره‏های از هم جدا، امروز نمی‏تواند مطلوب هیچ جامعه و فرهنگی باشد.

 

4- احساس عدم ثبات و امنیت

در نتیجه آنچه بدان اشاره شد اصولاً تمدن جدید ضمن دستاوردهای بسیار مثبت، زمینه را برای یک عصبیت فراگیر و احساس قرار گرفتن در پرتگاه جهانی فراهم آورده است، امری که مطمئناً نسل امروز را دچار بحران هویت و احساس تزلزل و عدم ثبات می‏کند. بی‏تردید راه حل معضل را در تلطیف روح بشر و ترویج فرهنگ معنوی باید جست و جو کرد. در این میان مسأله سلاح‏های کشتار جمعی، تروریزم و تخریب محیط زیست از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است و چنان چه مواجهه‏ای آگاهانه، عادلانه و فراگیر و ژرف با آنها به عمل نیاید، آسیب‏های فراوانی می‏تواند به بار آورد. اینک که چارچوب و طرح مورد وفاق در برابر آنها وجود ندارد، در ذهنیت و هویت آدمی و نسل امروز بحران‏های جدی به ارمغان آورده است.

 

5- خانواده

تغییرات اجتماعی و اقتصادی تحولاتی را در نگرش به خانواده و زن پدید آورده است که گرچه دستاوردهای خوبی را نتیجه داده است، اما از سوی دیگر کانون خانواده را که جایگاه انسان‏سازی و عاطفه‏پروری است، بسی لرزان و نا به سامان ساخته است، و این حقیقت، در بحران هویت نسلی که در این بستر رشد می‏یابد تأثیری بسزا می‏گذارد. نسلی که در خانواده‏ای اصیل و پر مهر و عاطفه پرورش یابد از احساس هویت مثبت و شخصیت متعالی برخوردار خواهد بود و چنان چه افرادی بی‏ریشه در خانواده‏ای استوار پرورش یابند، بی‏تردید از هویتی بحران‏زده مصون نخواهند بود. ادیان الهی و دین اسلام بر اصالت و صیانت ‏خانواده تأکیدی تام دارند و هماهنگ‏سازی زندگی مدرن با معیارهای استحکام و اصالت‏ خانواده نیازمند کوشش‏های عملی جدید و توافق‏های بین‏المللی است. بحران‏های منطقه‏ای در کشورهای جنوب

بیشتر آنچه بر شمرده شد به گونه‏ای در کشورهای در حال توسعه نیز مشاهده می‏شود که در این جا به برخی از آنها که برجسته‏ترین است و پاره‏ای از بحران‏های ویژه آنان اشاره می‏کنیم.

جوانان در میان ملل جنوب بر سر دو راهی سنت و تجدد، جهانی شدن و ملی ماندن، پذیرش معیارهای عمومی جهانی و معیارهای خاص فرهنگی خود، هضم در فرهنگ دیگران شدن و صیانت از اصالت‏های ملی، ایستاده‏اند و این همه در درون آنان آتشی برافروخته و بحرانی در افکنده است. همه چالش‏های بزرگ در خصوص خانواده، شهرنشینی، سیطره جهانی‏سازی، و مانند آن دامن این نسل را نیز فراگرفته است ‏با آن که از بسیاری از امتیازهای زندگی جدید بی‏بهره یا کم بهره‏اند، و این امر بر سر در گمی و بحران هویت آنان می‏افزاید. در کشورهای جنوب و در حال توسعه به خصوص جوانان از لحاظ معیشت، شغل، منزلت، جایگاه، انتخاب وضعیت و امید به آینده، با دشواری‏ها گوناگون مواجه‏اند که هر یک روح آنان را می‏آزارد و بحران هویت می‏آفریند.

در کشورهای اسلامی چالش میان ملیت و اسلامیت و ابهام‏های موجود در مرزبندی‏های حلال و حرام دینی نیز از عوامل بحران‏زا به شمار می‏آید. نگاهی به حجم وسیع مقالات و تحقیقات و نیز جنبش‏ها و چالش‏های اجتماعی در کشورهای اسلامی از جمله ایران در این باره نشان دهنده جایگاه و اهمیت این موضوع است. علاوه بر این، گسست نسل‏ها، و تعدد منابع هویت‏بخش و ناهماهنگی و ناسازگاری آنها نیز باید در بحران هویت در این گونه کشورها مورد توجه قرار گیرد.

 

دین و هویت

پرسشی که در این باره فراروی دانشمندان دینی قرار دارد چگونگی موضع دین در برابر "هویت‏" است؟ با مراجعه به متون دینی می‏توان اصول زیر را در این باره به دست آورد. دین علی الاصول در باب اجزاء و عناصر هویت در طیف وسیع آن موضع تأیید و پذیرش دارد. منابع دینی پاره‏ای از هویت‏های فردی، صنفی، گروهی، خانوادگی، ملی، تمدنی، اجتماعی، فرهنگی و مانند اینها را هیچ گاه نفی نکرده و نخواسته است که از روان آدمی زدوده شود، بلکه برخی از آن‏ها مورد تأکید هم قرار گرفته است. با این اوصاف، دین بر شکوفاسازی و مزیت‏بخشی و ارجحیت گذاری هویت فطری، معنوی و اخلاقی اصرار ورزیده است. ادیان این توصیه را برای بشر به ارمغان آورده‏اند که متعالی‏ترین عنصر هویت و شخصیت عبارت است از سرشت معنوی آدمی، و آن را در مقایسه با سایر اجزای هویت ‏باید بر صدر نشاند. علاوه بر آنها، دین بر تنظیم، متعادل‏سازی و اصلاح دیگر عناصر در احساس هویت و بازداری از افراط در احساس هویت صنفی، گروهی، خانوادگی، ملی، نژادی و مانند آن تأکید تام می‏ورزد و هماره متذکر آدمی می‏شود تا از دام افراط و تعصب‏های جاهلانه نژادی، ملی و همانند آن بپرهیزد.

دین و بحران هویت پرسش دیگر در این باره این است: موضع و نقش دین در قبال انواع بحران‏های برشمرده شده چیست؟ با قطع نظر از رویکردهای افراطی و تفریطی در کارکرد دین، به اجمال می‏توان نقش‏ها و کار کردهای مثبت دین را در حل بحران‏های هویت به شکل زیر صورت بندی کرد:

 

1- پاسخ‏گویی و حل مشکل

نخستین کار کرد دین حل بحران از طریق حل ریشه‏ای آن و پاسخ گویی به پرسش و مشکل است. این کار کرد در قلمرو همه بحران‏ها جاری نیست، بکله برخی از مهم‏ترین بحران‏های هویت در زمینه‏های عام انسانی در قلمرو این صورت قرار می‏گیرند. حل بحران معنی داری زندگی یا مرگ و بقا مستقیم در حوزه رسالت دین قرار دارد و از دین انتظار می‏رود آن را پاسخ گوید. همین طور درجه‏بندی و تبیین نظام اولویت‏ها در زندگی و فعال‏سازی عناصر برجسته هویت ‏بیشتر در ساحت دین قرار می‏گیرد.

 

2- ترغیبت ‏به بهره‏گیری از اندیشه و تجربه بشری

در بسیاری از مشکلات انسانی و بحران‏های هویتی دین با قواعد کلی و عمومی به بهره ‏بردن از عقل و اندیشه و معرفت و تجربه بشری توصیه می‏کند و یافتن راهکارهای عملی را به آدمی واگذار می‏کند. چگونگی حل بحران خانواده یا آینده زندگی یا گسست نسل‏ها و مانند آن اموری است که به عقلانیت آدمی سپرده شده است. البته ایمان و اخلاق معنوی پشتوانه مهمی در این راستا خواهد بود. همان طور که رعایت اصول و قواعد کلی مورد تأکید دین باید مورد توجه باشد.

 

3- جایگزین‏سازی و مقاومت‏بخشی

کارکرد دیگری که از دین متوقع است و فی‏الواقع این نقش را دین در تاریخ و تجربه خود به نمایش گذارده است، مقاومت‏بخشی است. هنگامی که بحران و تعارضی در آدمی وجود دارد و پاسخ گویی به نیازی یا حل مشکلی امکان ندارد، ایمان دینی و مفاهیم وابسته به آن می‏تواند جلوی فرسودگی و اشتداد بحران و واماندگی فرد را بگیرد و به او اراده و دلیری و استواری ببخشد که بحران هویت در او فروکش کند. مفاهیم دینی مانند صبر، توکل، رضا و... نشان دهنده این محور مهم در سلامت روانی و مهار بحران‏های روحی است. مقاومت‏یابی در روان آدمی دارای ساز و کارهایی است و یکی از آنها جایگزین سازی است. آدمی هر گاه در یکی از ابعاد و ساحت‏ها احساس شکست و ناکامی بکند، می‏کوشد در بعدی دیگر آن را جبران کند و امر دیگری را جایگزین سازد، در آموزه‏های ادیان نیز از این ساز و کار استفاده، و بر انگیزه‏های متعالی ایمانی و موفقیت‏های معنوی به عنوان جایگزین درد و رنج‏های غیر قابل چاره، تأکید شده است. در پایان بر این نکته باید تأکید کرد که راز سعادت انسان و رهایی نسل پراضطراب امروز از بحران‏ها در گرو بازگشت دوباره به دین، اخلاق، معنویت، تفاهم و همدلی است.

 

پی‏نوشت‏ها:

1. ldentity

2. personality

3. crisis

 

 ● منبع: سایت - کانون اندیشه جوان

+ نوشته شده در  87/02/05ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط امیرحسین  | 

هويت انساني و ديني جوانان


 ايام جواني و نوجواني با دگرگوني‌هايي در جسم و روان آنها همراه است. نوجوان به سرعت رشد كرده و شاهد تكامل جسماني و نيرومندي بدني خويش است و همزمان عواطف و احساسات او نيز دچار تحول اساسي مي‌شود[1] و افكار و آرزوها و نگرش او پيرامون افراد و محيط اطراف را تحت تأثير قرار مي‌دهد. در دوران گذر از نوجواني تمايلات و خواهش‌هاي متضادي در او خودنمايي مي‌كند، خودخواهي كودكانه با نوع پرستي خيرخواهانه را در مي‌آميزد[2] و او را در برزخي ميان كودكي و بزرگسالي رها مي‌سازد. و دچار نوعي بي‌ثباتي عاطفي و رواني و فكري مي‌شود كه از آن «بحران بلوغ» ياد مي‌كنند؛ اين بحران، نوجوان را در يك وضعيت مبهم و پيچيده‌اي قرار مي‌دهد[3] كه نمي‌داند چه بايد كرد، همين عدم اطمينان نسبت به نقش خود، موجب مشكلات زيادي براي نوجوان مي‌شود و او را زودرنج و دو دل و بي‌ثبات مي‌سازد. و به قول موريس دبس: «به سرعت جنبه انفعالي و عاطفي شخصيت او گسترش مي‌يابد و كل شخصيت او را فرا مي‌گيرد و افق فكري از طريق علاقه و رغبت گسترش مي‌يابد»،[4] او در پي كشف هويت گمشده خويش است و به دنبال بازشناسي شخصيت خود مي‌باشد، شخصيتي كه شامل كل وجود اوست و وضع عمومي بدن، مهارتها، رغبت‌ها، اميدها، عادتها، خصوصيات اخلاقي و معتقدات و افكار او را در بر مي‌گيرد.[5] تحول بلوغ، تصوير ذهني از بدن و هويت شخصي نوجوان را تهديد مي‌كند، نوجوان با در نظر گرفتن تجربيات گذشته و قبول تحولات بلوغ مي‌خواهد هويت خويش را از نو بازسازي كند، حتي مخالفت و ستيز با والدين و عصيان در برابر انديشه و قدرت‌ها و دخالتهاي ديگران براي تثبيت «هويت» و جدانمودن خويش از سايرين است.[6] دبس مي‎گويد: «اثبات شخصيت در آنها يك امر طبيعي است، غالباً مخالفتي مابين خود و محيطي كه در آن زندگي مي‌كند توليد مي‌نمايد و اين اثبات شخصيت اجتماعي جوانان در موارد متعددي بروز مي‌كند.[7] به همراه اين تحولات غريزه جنسي نيز در او بيدار شده و در كوتاه مدت به اوج احساسات و شيفتگي و شوق جنسي و جسمي مي‌رسد.[8] جوان اگر دورة نوجواني و «بحران بلوغ» را به خوبي پشت سرگذاشته باشد و از رشد شخصيت كافي و متعادل برخوردار شده باشد داراي ويژگي‌هايي از قبيل احساس اطمينان، احساس استقلال و قوه ابتكار، قدرت تعيين هويت خود، احساس صميميت، ميل به بزرگ شدن و حس كمال مي‌باشد.[9] او مسئوليت‎پذير و به آينده اميدوار است و دوستدار خوبي‌ها و فضايل مي‌باشد. ايجاد و رشد و تبلور ويژگي‌هاي فوق در جوانان درگرو داشتن نظام تربيتي كارا و جامع است. اگر در اين نظام به نيازها و انتظارات جوان همانند ابراز محبت، ابراز خود، تعلق به گروه، هدفمندي[10] و... پاسخ مناسب داده شود به اين رشد و بالندگي مي‌رسد و در غير اين صورت دچار «بحران هويت»[11] مي‌شود. در بحران هويت او شديداً دچار اضطراب و ناراحتي ذهني است به طوري كه نمي‌تواند جنبه‌هاي مختلف شخصيت خويش را در يك خويشتن قابل قبول و هماهنگ سازمان دهد و در «خودپنداري» دچار مشكل مي‌شود. بر اساس نظريه اريكسون اگر هويت شخصي نوجوان در طي زمان و بر اساس تجربيات حاصل از برخورد صحيح اجتماعي به تدريج ايجاد ‌شود و او بتواند خود را بشناسد و از ديگران جدا سازد، تعادل رواني وي تضمين مي‌شود، ولي اگر سرخوردگي و عدم اعتماد جايگزين اعتماد گردد به جاي تماس با مردم گوشه‌گير و منزوي مي‌شود و به جاي تحرك به ركود مي‌گرايد و به جاي خودآگاهي و تشكيل هويت مثبت دچار ابهام در نقش خود مي‌شود و هماهنگي و تعادل رواني وي به هم مي‌خورد و به بحران هويت دچار مي‌شود.[12] به هنگام اين بحران او در چند مورد از موارد ذيل دچار ترديد و شك مي‌شود:


1. اهداف بلند مدت؛ 2. انتخاب شغل؛ 3. رفتار و تمايل جنسي؛ 4. الگوي رقابت؛ 5. تشخيص مذهبي؛ 6. نظام ارزشي اخلاقي؛ 7. تعهد گروهي.[13] در نتيجه از عوارض منفي بحران هويت، ترديد و ابهام در تشخيص مذهبي و نظام ارزشي است، به ويژه آن كه همزمان با اين بحران قدرت تفكر انتزاعي در جوانان رشد نموده و به استقلال و استنتاج مسائل علاقه‎مند مي‌شوند، و به بررسي برهاني و منطقي دين در پاسخگويي به مسائل توجه مي‌نمايند و اين خود مشكل را دو چندان كرده و جواني را كه در وضعيت بحراني نقش و وظايفي را كه به وسيله خانواده و اجتماع براي وي مناسب تشخيص داده مي‌شود با تمسخر و يا با پرخاشگري رد مي‌كند، بيشتر به ورطه خطر و انحراف مي‌كشاند به ويژه كه در اين سن غرايز جنسي نيز بر اين امر دامن مي‌زند، و «هويت مذهبي» او را تهديد مي‌كند و اگر هم به ظاهر هويت مذهبي را قبول كند اين عدم تعادل شخصيتي و رواني در هويت مذهبي نيز تأثير گذاشته و به صورت افراط و تفريط بروز مي‌كند و گاه او را در ميان تضادي پيچيده اسير مي‌كند، به ويژه آن كه به اعتراف روان شناسان دوره جواني و نوجواني، دوره تحول ارزشها و ترديد در مفاهيم ارزشي است، و به نظر دبس نظام ارزشها در مجاورت دنياي علم و اطلاع در جوانان پايه‎گذاري مي‌شود و به تنظيم رفتار و مشخص نمودن عقايد آنان كمك مي‌كند.[14] اشپرانگر معتقد است كه در دوره تحول نوجواني، ارزش‌هاي اساسي زندگي به ترتيب اهميت به صورتي قطعي‌تر و پايدارتر شكل مي‌گيرد و ارزشهاي حاكم بر فرد تعيين كننده نوع شخصيت او به شمار مي‌رود.[15] روشن است كه ارزشها، مفاهيم نظري هستند كه انتخاب بر اساس آنها صورت مي‌گيرد و فرد را به عمل وامي‌دارد، لذا بايد پيرامون اين مفاهيم به باوري روشن و مستدل برسد و از صميم جان پذيرا گردد. امّا نوجوان تمام روابط و باورهايي را كه در دوران كودكي بدون چون و چرا پذيرفته بود مورد پرسش و ترديد قرار مي‌دهد، و سعي مي‌كند با توجه به شخصيت شكل‎پذير و استقلال‎جوي خود نظامي از ارزشها درباره زيبايي، حقيقت، قدرت و دين به دست آورد.[16] لذا بايد به كمك او شتافت و با روابط درست و باز و صميمانه و با تكيه بر نقاط مثبت وي او را به تجربه ارزش‌هاي شخصي و مذهبي رهنمون شد، به ويژه آن كه سن نوجواني را سن گرايش به اعتقادات مذهبي ناميده‌اند،[17] و به گفته موريس دبس در اين ايام نوعي بيداري مذهبي حتي نزد كساني كه سابقاً نسبت به مسائل مذهبي لاقيد بوده‌اند ديده مي‌شود، اين استحاله را مي‌توان بخشي از توسعة شخصيت جوان دانست.[18] لذا مي‌توان با تكيه بر اين گرايش فطري و رواني به پايه ريزي «هويت مذهبي» جوان دست زد. امّا تحقيقات به عمل آمده توسط (كوهلن و آرنولد) و هم چنين در تحقيقات داخلي در تهران نشان مي‌دهد در ايام جواني و حدود سن 18 سالگي به بعد عقيده مذهبي سست‌تر مي‌شود،[19] و اين امر ريشه در عملكرد والدين و يا عدم اعتقاد آنها[20] داشته و نوع رفتار مربيان ديني و پرورشي مؤثر است. لذا دلسوزان امر تربيت و پرورش بايد توجه بيشتري به اين امر نشان داده و با شك و ترديدها و پرسشهاي نوجوانان و جوانان به ديده مثبت نگاه كنند و به گفته شهيد مطهري: «غريزه پرسش يكي از غرايز اوليه بشري است و نمونه رشد و اعتلاي دستگاه فكر و انديشه است.»[21] و «از شك و ترديد آنها نبايد ناراحت بود، شك مقدمه يقين و پرسش مقدمه وصول و اضطراب، مقدمه آرامش است، شك معبر خوب و لازمي است هر چند منزل و توقفگاه نامناسبي است».[22] لذا بايد به اين نياز پرسش‌گري او پيرامون فلسفه زندگي و مذهب پاسخ درست داد و «جوان» در جستجوي پاسخ قانع‌ كننده‌اي در موضوعات اساسي زندگي است تا به او نظامي فكري و عقيدتي داده و راهگشاي او در تصميم‎گيري و ارزش‎گذاري‌هاي مهم زندگي باشد، تا بتواند متعهدانه از آن دفاع نمايد، نظامي كه به آنها هويت عقيدتي ببخشد. لذا بايد با بحث و گفتگوي منطقي و معرفي كتب جامع و صحيح و با ارجاع آنها به افراد متخصص و دلسوز كمك نمود. ويل دورانت با تأكيد بر اين نكته اذعان مي‌دارد: «اگر دين در سن جواني به صورت عقايد جازم كلامي عرضه شود ممكن است شهوت جدال و بحث را دامن بزند و خود در اين ميان نابود شود، امّا اگر به شكل متابعت از خير و فضيلت جلوه‌گري كند، حس طلب كمال و تهذيب نفس را بر مي‌انگيزد و جزء‌ لاينفك شخصيت مي‌گردد».[23] اگر جوان به پاسخ‌هاي لازم برسد و معرفت و شناخت كافي را به دست آورد و بداند كه در كدام جهان زندگي مي‌كند، براي خود تكيه گاه فكري نيرومندي در مقابله با فراز و فرودها و تحليل و تبيين مسائل در پرتو درك هدفمندي و قانون مداري جهان به دست مي‌آورد و خود را در بيكران عالم هستي رها و معلق احساس نمي‌كند. در نتيجه براي آن كه شاهد روند رو به رشد فرهنگ مذهبي و استحكام زير ساخت‌هاي «هويت ديني» جوانان باشيم بايد به موارد ذيل توجه نمود:[24]


1. زمينه شناخت با اسلام ناب و فلسفه احكام و مباحث عقيدتي را فراهم آورد.

2. مرز ميان آموزه‌هاي ديني و خرافات و عقايد سنتي و بومي و ملي را معين نمود.

3. بايد به درستي تبيين گردد كه ميان دين و مظاهر توسعه و بهره‌وري از محصولات فن آوري هيچ تضادي وجود ندارد و انسان مي‌تواند در عين دينداري از تمدن جديد استفاده نموده و به همه خواسته‌هاي مشروع خود برسد، همان گونه كه اسلام سبب رشد اعراب و شكوفايي تمدن و پيشرفت زندگي مادي و امكانات رفاهي در ميان آنان شد.

4. با نفوذ فرهنگ بيگانه و تبليغات سوء دشمنان و رواج ولنگاري فكري و اخلاقي، برخورد مناسب شود.

5. در عملكردها و روش‌ها تجديد نظر نموده و رفورم و اصلاح عميقي در اين قسمت به عمل آورد بايد با منطق روز و زبان روز و افكار آشنا شد[25] و از همان راه به هدايت و حمايت نسل جوان پرداخت.

بايد با هرج و مرجع تبليغي و اظهار نظرهاي نامتخصص مبارزه نمود و مكتب الهي را به طور معقول و علمي و استدلالي عرضه داشت تا شاهد رشد دين باوري جوانان باشيم. انشاء الله

 

پي نوشت:

[1] . قائمي، علي، شناخت، هدايت و تربيت نوجوانان و جوانان، چاپ پنجم انتشارات اميري، تهران، 1363، ص 42 و 103.

[2] . احمدي، احمد، روان شناسي نوجوانان و جوانان، چ چهارم، انتشارات مشعل، اصفهان، 1372، ص 17.

[3] . هريس كلمز و ديگران، روش‌هاي تقويت عزت نفس در نوجوانان، ترجمه پروين عليپور، چ سوم، انتشارات آستان قدس رضوي، ‌مشهد، 1380، ص 21.

[4] . موريس دبس، مراحل تربيت، ص 149؛ ر.ك: روان شناسي نوجوانان و جوانان، احمدي، همان، ص 20.

[5] . شعاري نژاد، روان شناسي رشد، چ دهم، انتشارات اطلاعات، تهران، 1372، ص 600.

[6] . روان شناسي نوجوانان و جوانان، همان، ص 28.

[7] . موريس دبس، چه مي‌دانم بلوغ، ص 82 و 88،؛ ر.ك: گفتار فلسفي، محمد تقي فلسفي، جوان، ج 1، چ 15، نشر معارف تهران، 1344، ص 402 و 406.

[8] . ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب، چ سيزدهم، نشر دانشجويي، تهران، 1379، ص 115 و 125.

[9] . شريعتمداري، علي، روان شناسي تربيتي، چ هشتم، انتشارات امير كبير، تهران، 1374، ص 514 و 515.

[10] . شريعتمداري، علي، جامعه و تعليم و تربيت، چ هشتم، انتشارات امير كبير، تهران، 1367، ص 146 ـ 155.

[11] . هريس كلمز و ديگران، روشهاي تقويت عزت نفس، همان، ص 22؛ و دكتر احمدي، روان شناسي نوجوانان و...، ص 25.

[12] . روان شناسي نوجوانان و جوانان، همان، ص 28.

[13] . همان، ص 29.

[14] . همان، ص 51.

[15] . همان.

[16] . موس، نظريه‌هاي بنيادي درباره نوجواني، ص 109؛ ر.ك: روان شناسي نوجوانان و...، ص 52.

[17] . قائمي، علي، شناخت، هدايت نوجوانان، همان، ص 111 و 223.

[18] . موريس دبس، چه مي‌دانم بلوغ، ص 118 و 120؛ ر.ك: روان شناسي نوجوانان و...، همان، ص 60.

[19] . احمدي، احمد، روان شناسي نوجوانان و...، همان، ص 59.

[20] . اسپاك، بنجامين، دنياي بهتر براي كودكانمان، ترجمه منصوره حكمي، چ اول، نشر ني، تهران، 1375، ص 85.

[21] . مطهري، مرتضي، بيست گفتار، مقاله پرسش‌هاي ديني، چ 6، صدرا، قم، 1369، ص 269.

[22] . مطهري، مرتضي، عدل الهي، چ چهاردهم، صدرا، قم، 1378، ص 13.

[23] . لذات فلسفه، همان، ص 124.

[24] . شناخت هدايت تربيت نوجوانان و جوانان، همان، ص 224 و 235؛ و روان شناسي نوجوانان و جوانان، همان، ص 61 و 62.

[25] . مطهري، مرتضي، ده گفتار، چ 14، صدرا قم، 1377، ص 215.

● منبع: سایت - اندیشه قم

+ نوشته شده در  87/02/05ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط امیرحسین  | 

جوانان و آینده انقلاب

هر انقلابى ممكن است از جهات مختلف مورد تهديد واقع شود، چه در هر كدام از مراحل كه براى تداوم و تكامل هر انقلاب متصور است، مى‏تواند تهديد خاصى شكل گيرد.ليكن بهر تقدير انقلاب اسلامى دوران اول و دوم يعنى طغيان عليه نظم موجود و تثبيت و استوارى نهادها را پشت سر نهاده است و در مرحله سوم يعنى پايه گذارى تمدنى نوين است.در هر يك از مراحل ياد شده انقلاب اسلامى با تهديدهاى مختلف مواجه بود كه بحمداله با موفقيت آنها راپشت سر نهاد كه آخرين آن جنگ تحميلى بود.اينك كه در مرحله سوم قرار دارد، در واقع آزمون بس مهمترى پيش رو دارد كه در واقع همان نحوه تداوم و استمرار انقلاب است.اگر چه در اين زمينه تحقيقات كمترى صورت گرفته است، ليكن بهر حال بايد تدبيرى انديشيد و با الهام از تجربيات ساير انقلابهاى جهان موانع استمرار و تداوم انقلاب را مرتفع ساخت.با فرض اينكه انقلاب اسلامى در مرحله سوم يعنى ايجاد "تمدنى" نوين در جهان است، به شكل مختصر مى‏توان به تهديدات و آسيب‏پذيريهاى انقلاب در اين مرحله بشرح ذيل اشاره كرد:

 

1) عوامل تهديد كننده انقلاب از درون

انقلاب اسلامى ايران نيز مانند ساير انقلابهاى اجتماعى بى‏ترديد در وهله اول مى‏تواند از درون مورد مخاطره و تهديد قرار گيرد.اين تهديد از ابعاد مختلف مى‏تواند صورت گيرد .عواملى نظير عدم توانايى انقلاب در تأمين اهداف و خواسته‏هاى مردم، دورى مردم از اصول و اهداف انقلاب، بى‏اعتقادى نسل دوم و سوم انقلاب به اصول و ارزشهاى آن (1) كه موضوع اصلى فرضيه اين تحقيق است)، تن پرورى و مصرف گرايى متوليان و مردم جامعه انقلابى، اختلاف و تفرق در ميان مردم و مسؤولين، فقدان عدالت اجتماعى (2) و يا عدل و ظلم و به عبارت ديگر عدم اعمال شيوه‏هاى منطقى و مردمى. (3) هر كدام از عوامل فوق به تنهايى يا با تركيب ساير عوامل ديگر مى‏توانند مانع از شكل‏گيرى يك تمدن مبتنى بر انقلاب شده و در واقع حكم نابودى آن را صادر نمايند.در بررسى مختصر انقلابهاى روسيه، فرانسه و نيكاراگوئه، اظهار نظرهاى گوناگونى در اين خصوص شده است.در خصوص توقف انقلاب فرانسه و حاكم شدن ديكتاتورى ناپلئون بر آن پس از سالهاى 1789، بسيارى از صاحبنظران علت آن را خشونت شديد يا افراطيگرى انقلابيون و تفرق و هرج و مرج ناشى از انقلاب ذكر كرده‏اند.گر چه بايد پذيرفت كه اگر چه انقلاب فرانسه در سال 1789 على الظاهر با سلطه ناپلئون متوقف شد ليكن جنبشى را در اروپا برانگيخت كه محصول آن تمدن امروز غرب است.در خصوص انقلاب روسيه 1917، كه جديدا فرو پاشيده است، نيز اظهارهاى گوناگونى شده است.از جمله: ناكارايى و ناتوانى در تأمين ماديات مردم و ارائه يك اقتصاد پيشرفته .تكيه بيش از حد به‏نظاميگرى، نفى مالكيت خصوصى و ناديده گرفتن آزاديهاى اساسى و فطرت انسانى و عدم باور نسل دوم و سوم پس از انقلاب به اصول و آمال انقلاب كمونيستى و فقدان معنويت و انكار حقيقت هستى (خداوند تبارك و تعالى) از دلايل فروپاشى انقلاب روسيه عنوان شده است. (4) هر كدام از نظريات فوق در تحليل فروپاشى انقلاب اكتبر 1917 ممكن است بخشى از واقعيت باشد كه در صورت اتحاد و تجمع آنها بهر حال فروپاشى شوروى محصول آن شده است.در خصوص انقلاب نيكاراگوئه نيز كه در سال 1979 توسط ساندنيست‏ها به پيروزى رسيد و پس از مدتى انقلابيون به كنار گذاشته شدند، دلايل متعددى عنوان شده است، از جمله آنكه اين انقلاب تقليدى از انقلاب روسيه بود و در خود عناصر ذاتى و اساسى نداشت و در واقع پيام فراگيرى نو براى جهانيان بويژه مردم نيكاراگوئه ارائه ننمود و بهمين جهت در بستر مسالمت آميزى كه پس از انقلاب فراهم شد، نسلهاى دوم و پس از آن، با بى‏رغبتى و عدم تمايل به انقلابيون، افرادى غير انقلابى را برگزيده و الگويى غربى و آمريكايى را در كشور خود حاكم ساختند . (5) البته بايد آگاه بود كه انقلابهاى بزرگ و نامحدود اساسا داعيه جهانى داشته و رسالت بين المللى و رهايى بشر را براى خود قائلند، ليكن انقلابهاى كوچك و محدود پس از سپرى شدن چند سال از عمر انقلاب، صرفا به ايجاد رژيمى با ثبات در يك جامعه معين اكتفا مى‏كنند .اين انقلابها بعضا خود از انقلابهاى بزرگ تأثير پذيرفته‏اند و اساسا هدف از شكل‏گيرى انقلاب، واژگونى يك رژيم و استقرار نظام حكومتى جديد مى‏باشد.شايد بتوان انقلابهاى نيكاراگوئه، مكزيك و برخى كشورهاى آمريكاى لاتين و...را از اين دست بشمار آورد.اما بهر حال انقلابهاى بزرگى كه بدنبال "چارچوبى نو" براى زندگى بشرى هستند، خود را محصور به مرزهاى معينى نمى‏دانند و بهمين جهت مى‏توانند پايه گذار تمدنى نوين در جهان باشند.بشرط آنكه عناصر و پتانسيل ذاتى براى انجام اين وظيفه خطير را در بطن خود داشته باشند.انقلاب اسلامى ايران در حقيقت از نوع همان انقلابهاى بزرگى است كه تنها براى رهايى يك ملت ظهور نكرده است، بلكه خود را به "حمايت از تمامى مستضعفين" موظف مى‏داند.لازمه تحقق چنين وظيفه‏اى دارا بودن توان و شرايط ذاتى در بطن و جوهره انقلاب است تا با بر هم زدن نظم استعمارى و ظالمانه موجود، "طرحى نو" دراندازد.

 

2) عوامل تهديد كننده انقلاب از بيرون

انقلابها على الاصول در هر مرحله‏اى از رشد و تكامل خود كه باشند، از بيرون يعنى خارج از مرزهاى كشور انقلابى نيز ممكن است مورد تهديد واقع شوند.گو اينكه اساسا ماهيت انقلاب دگرگونى در نظم موجود در يك كشور است كه مى‏تواند الگويى براى كشورهاى مشابه باشد.اين خطر براى دشمنان انقلاب زمانى مضاعف مى‏گردد كه، رهبران انقلاب رسما و علنا، رسالت جهانى خود را اعلام و از انقلاب در ساير جوامع حمايت كنند، بهمين دليل اولين گروه يا طبقه‏اى كه عليه يك انقلاب دست به اقدام مى‏زنند، كشورها يا جوامعى هستند كه شرايط اجتماعى مشابهى با كشور انقلابى دارند و نگران سرايت الگوى انقلابى به جوامعى هستند كه شرايط اجتماعى مشابهى با شكور انقلابى دارند و نگران سرايت الگوى انقلابى به جوامع خود هستند.نگرانى كشورهاى فئوداليته حاكم در غرب پس از انقلاب 1789 فرانسه و اقدام دسته جمعى آنها براى مهار انقلاب فرانسه، نگرانى بلوك غرب پس از پيروزى انقلاب اكتبر 1917 شوروى و اتخاذ تدابير پدافندى بر مبناى تئوريهاى مختلف نظير "سد نفوذ""~ (Containment) ~"و ايجاد نهادهاى سياسى و نظامى نظير ناتو و غيره براى مهار كمونيزم و سوسياليزم و همچنين بسيج سياسى، نظامى آمريكا و ديگر كشورهاى غربى با همراهى برخى كشورهاى منطقه، براى مهار انقلاب اسلامى ايران را مى‏توان در اين راستا تبيين نمود.بنا بر اين يك انقلاب از بدو تولد، در وهله اول از خارج از مرزها نيز ممكن است مورد تهديد قرار گيرد.اين دشمنان انقلاب ممكن است بطور فردى يا دسته جمعى اقدام به مهار و نابودى انقلاب نمايند.روشهاى مختلفى را نيز ممكن است عليه انقلاب بكار گيرند: استفاده از ستون پنجم، ايجاد تفرقه و آشوب توسط عوامل داخلى، طرح كودتا، تحريمهاى اقتصادى، سياسى، نظامى و حتى حمله نظامى و جنگى بطور مستقيم يا با تحريك همسايگان.ليكن آنچه كه در مرحله سوم تكامل انقلاب توسط دشمنان خارجى ممكن است، انجام شود جلوگيرى از شكل‏گيرى "تمدن نوين" بر پايه اصول انقلاب است.به اين معنى كه دشمنان انقلاب وقتى نتوانستند، انقلاب را از بين برده و آن را نابود كنند، با نشانه گيرى اصول و اهداف آن، تلاش مى‏نمايند آن را از ايجاد كشورى متمدن و پيشرفته در وهله اول و در مرحله ثانى سرايت و گسترش آن به ساير نقاط جهان، بر حذر دارند.انقلاب اسلامى ايران نيز در واقع تمامى مراحل و مصائب مختلف را پشت سر گذاشته است و اكنون كه دشمن از نابودى آن نااميد شده است، سعى وافر دارد كه اين "پديده" را در مرزهاى خود محصور دارد و توانايى آن را براى ايجاد كشورى متمدن، آباد و توسعه يافته كه مى‏تواند الگويى براى بسيارى از كشورها باشد، نابود سازد.اين مهم بوسيله دشمنان به شكل‏هاى مختلفى انجام مى‏گردد.از تهاجم فرهنگى، فشار تبليغاتى جهانى، تحريمهاى اقتصادى شديد، گرفته تا دهها روش و تاكتيك ديگر.قالب كلى اين توطئه استراتژى "مهار انقلاب اسلامى" است كه اصطلاحا به آن مهار دو گانه گفته مى‏شود.اگر تئورى سد نفوذ يا"~ (containment) ~"توسط غربيها عليه شوروى مفيد و ثمر بخش بود، شايد اين گمان وجود دارد كه تئورى"~ Dubll containment ~"يا "مهار دوگانه" نيز براى مهار انقلاب اسلامى نيز مفيد فايده باشد.

اما به نظر نگارنده آنچه كه يك انقلاب، بويژه انقلاب اسلامى را مورد مخاطره جدى قرار مى‏دهد، خطر خارجى نيست، چه بر اساس تجربيات حاصله معمولا مردم انقلابى در برابر اقدامات خارجى همبستگى بيشترى پيدا مى‏كنند.بلكه آنچه كه انقلاب را زود يا دير فرو مى‏پاشاند، عناصر نهفته و پتانسيل درونى خود انقلاب است.بعبارت اخرى عوامل درونى انقلاب است كه زمينه اضمحلال آن را فراهم مى‏سازد.

هر انقلاب موفق حداقل بايد در سه زمينه داراى طرحى نو و پيامى نو و اميد بخش باشد.ايدئولوژى، فرهنگ، سياست، اقتصاد و بطور خلاصه منظور آنست كه يك انقلاب براى آنكه "چارچوبى نو" داشته باشد، بايد، انسان، جهان‏بينى انسان، فطرت انسانى، غرايز و نيازهاى روحى و معنوى بشر و مسائل عاطفى و فطرى بشرى را مورد توجه قرار داده و براى همه آنها پاسخ مناسب داشته باشد.بايستى بين فطرت و عقل بشرى سازگارى ايجاد نموده و شبهات و سؤالات مادى و معنوى ان را پاسخ گويد.ديگر آنكه انقلاب بايد نقش مردم را در سياست و حكومت بصورتى معقول و منطقى نظم بخشد.اگر روابط بين مردم و رهبران مبتنى بر اصول عقل و فطرى نباشد و نهادهاى لازم براى تقويت و اقتدار اين روابط پس از انقلاب وجود نداشته باشد، نبايد به تداوم انقلاب اميدوار بود.چه بسا پس از مدتى بين رهبران و قاطبه مردم انقلابى شكاف ايجاد شده و بتدريج "روحيه انقلابى" به فراموشى سپرده و انقلاب مفهوم خود را از دست مى‏دهد.وآخرين نكته اينكه انقلاب بايد تئورى اقتصادى جديدى داشته باشد كه بر مبناى آن روابط عادلانه و مبتنى بر عقل و فطرت انسانى بنا گذارد و بشدت از شكل گيرى فاصله طبقاتى و تضعيف عدالت اجتماعى پرهيز نمايد.زيرا در دنياى امروزى كه بيشتر توجهات مردم به رفاه و مسايل اقتصادى است، لزوما بايد انقلاب اولا يك جامعه توسعه يافته و نمونه در داخل مرزهاى خود ايجاد نمايد و در ثانى الگوى آن را به ساير نقاط جهان بسط دهد.بطور حتم انقلاب اسلامى نيز كه در مرحله سوم تمدنى قرار دارد اگر مى‏خواهد، اصول و ارزشهاى انقلابى خود را حفظ نموده و گسترش دهد، ضرورتا تأمين نيازهاى مادى و اقتصادى مردم را با اولويت بايد لحاظ كند .در غير اينصورت با جمع شدن شرايط جنبى ديگر، زمينه تضعيف و زوال انقلاب فراهم خواهد شد.در اين راستا تركيب جمعيتى يك كشور بويژه جوانى جمعيت مى‏تواند خطر و آسيب پذيرى انقلاب را افزايش دهد.بعبارت ديگر رشد بى‏رويه جمعيت و عدم انطباق با رشد و توسعه اقتصادى و شكل‏گيرى "انبوهه جمعيت" مى‏تواند خطر و آسيب پذيرى انقلاب را افزايش دهد.بعبارت ديگر رشد بى رويه جمعيت مى‏تواند از عوامل تسريع در توقف انقلاب و جلوگيرى از بارورى نهادهاى انقلابى و شكل دهى تمدن نوين انقلابى باشد.بمنظور تبيين دقيقتر اين بحث ذيلا به رابطه "جوانى و جمعيت" و آسيب پذيرى انقلاب اسلامى مى‏پردازيم:

 

جوانان و انقلاب

جوانان در هر كشور بخودى خود يك پديده منفى نيستند.بعبارت ديگر در دهه‏هاى گذشته كه جمعيت يكى از عناصر قدرت ملى هر كشور محسوب مى‏شد، جمعيت زياد و بويژه جوانى جمعيت از امتيازات يك كشور محسوب مى‏گرديد.مخصوصا در ايام جنگ كه نياز به جنگجويان جوان و قوى در ايام گذشته از عناصر اصلى پيروزى در جنگ بود.

ليكن با گسترش علم و تكنولوژى و جايگزينى ماشين بجاى نيروى كاريدى، بتدريج بحث مازاد جمعيت و لزوم كنترل مواليد به منظور انطباق و هماهنگى رشد جمعيت با رشد صنعت و سرمايه گذارى مطرح شد و پس از آن در كشورهايى كه اين هماهنگى و انطباق وجود نداشت، معضل "ما زاد جمعيت" و "فشار افزايش جمعيت" پديدار شد. (6) در اين كشورها كه غالبا جهان سومى هستند، با رشد يكباره امكانات و تسهيلات بهداشتى و كاهش مرگ و مير نوزادان، نوعى ناهماهنگى در رشد جمعيت و توسعه اقتصادى بوجود آمد كه نتايج سوء آن در بزهكارى جوانان، بيكارى، اغتشاشات و...نمودار گشت.بنا بر اين جمعيت اگر بطور نا موزونى رشد يابد، مشكلات و معضلات متعددى بهمراه دارد.اين معضلات بعضا كوتاه مدت، موقت و فورى هستند و برخى ديگر آثار سوء دراز مدت و بنيادين دارند.حال مى‏خواهيم ببينيم كه آيا در جمهورى اسلامى پس از انقلاب آيا چنين اتفاقى بوقوع پيوسته است و اگر چنين است چه تبعات منفى داشته است و يا در آينده خواهد داشت و نهايتا ارتباط آن با آسيب شناسى انقلاب اسلامى چگونه است؟

 

شكل گيرى "انبوهه جمعيت" پس از انقلاب

با وقوع انقلاب اسلامى، ديدگاه خاصى در ايران پس از انقلاب شكل گرفت كه مبناى آن "افزايش تعداد مسلمين" بدون توجه به آثار و ابعاد مثبت و منفى آن بود.بر اساس اين ديدگاه كنترل رشد مواليد، توطئه دشمنان اسلام است و به منظور تضعيف اسلام تبليغ مى‏گردد، فلذا با صدور برخى فتاوى علماء و روحانيون فضاى خاصى در جامعه پس از انقلاب ايجاد شد كه تمامى موانع رشد جمعيت برداشته شد و رشد جمعيت ايران در سال 1365 به 91/3 درصد يعنى نرخ رشد بى‏سابقه در طول تاريخ خود رسيد.البته دلايل ديگرى نيز در توجيه افزايش نرخ رشد جمعيت در پس از انقلاب اقامه شده است، (7) ليكن عمده دليل آن در واقع همان رفع موانع شرعى و تكليف دينى اعلام شده است.اين رشد بى‏سابقه، موجب شكل گيرى "انبوهه جمعيت" يا موج جمعيتى شد كه آثار زيانبار آن در كوتاه مدت علاوه بر عدم هماهنگى و انطباق با رشد سرمايه گذارى و توسعه اقتصادى، از همان ابتدا در تهيه شير خشك، كودكستان و تهيه كلاس براى مدارس ابتدائى (چند شيفته شدن مدارس) و بتدريج سرايت آن به مقاطع بالاتر نمودار شد.

مسئله اصلى آنست كه اين موج هم اكنون به مرحله جوانى و بلوغ رسيده است كه مطمئنا معضلات و مشكلات ناشى از آن مانند سالهاى قبل نيست بلكه بسيار حادتر و شديدتر است كه ذيلا به برخى موارد آن در كوتاه مدت اشاره مى‏كنيم: (8) .اشتغال: اشتغال و بيكارى امروزه به يكى از نگرانيهاى اصلى دولت تبديل شده است.اين نگرانى در حقيقت ناشى از همان ورود "موج وار" جمعيت جوان كشور به بازار كار است.اهميت مسئله در تغييرات ساختارى نسبتا سريعى است كه در اين جمعيت در شرف وقوع است و به اين معنى است كه از اين پس ديدگاهها و اولويتهاى توسعه‏اى ايران بايد بيش از پيش معطوف به بازار كار و چند و چون اشتغالزايى اقتصاد كشور شود.بيشتر به اين دليل كه با تغييرات ساختار سنى جمعيت ايران در طول سالهاى آن با گذشت زمان بطور روز افزونى شاهد حضور نيروى كار جوان بيشترى در بازار كار مى‏شود.اين معضل زمانى مضاعف مى‏گردد كه مشكلات ديگرى در روند طبيعى اقتصاد كشور رخ دهد و نرخ مشاركت نيروى كار (بويژه از ناحيه زنان) افزايش يابد .

بطور خلاصه چنانچه نرخ بيكارى بر اساس نتايج و بررسيهاى بعمل آمده همان نرخ 1/9 درصد در سال 1375 باقى بماند، براى جلوگيرى از بحران بيكارى سالانه بطور متوسط مى‏بايست 838 هزار فرصت شغلى ايجاد شود. (9) اين در شرايطى است كه نرخ رشد اقتصادى مانند دوره‏هاى 75ـ 65 بطور سالانه در همان حد ميانگين 4 درصد باقى بماند.

حال چنانچه نرخ رشد اقتصادى بدليل پايين آمدن قيمت نفت و مسائل ديگر، كاهش يابد و نرخ مشاركت افراد جوياى كار نيز از روند قبلى تجاوز كند و در نتيجه شكاف ميان اشتغالزايى و تقاضاى كار در سالهاى آينده روز بروز افزايش يابد، روند افزايش بيكارى در سال 1385 به 1/23 درصد خواهد رسيد كه اين امر به منزله بروز بحران بيكارى در جامعه خواهد بود . (10) بروز اين بحران در آينده تنها ابعاد اقتصادى ندارد بلكه در وهله اول اثر روحى و روانى است كه بر نسل جوان و طيف گسترده جوياى كار دارد و آن عدم توانايى سيستم (انقلاب) به پاسخگويى نيازهاى مادى و اوليه جامعه انقلابى است.از اين منظر، جوانان و جويندگان كار كه ديگر بخش عظيمى از جامعه را تشكيل مى‏دهند، اين سؤال را در ذهن خود مرور خواهند كرد كه آيا انقلاب اسلامى مى‏تواند حداقل نيازهاى مادى و معيشتى و معنوى ما را پاسخ گويد؟ 2.مسكن: با رسيدن مرجع جمعيتى ياد شده به سن بلوغ و نياز به ازدواج و تهيه مسكن، كشور با بحران جدى در موضوع ياد شده مواجه شده است.هشدار كارشناسان و مسئولين ذيربط در اين زمينه، بيانگر آنست كه در سالهاى آينده، اين بحران به شكل حادترى بويژه در شهرهاى‏بزرگ، مطرح خواهد شد و همين امر موجب توجه جدى مسئولان مربوطه گرديده است.افزايش روز افزون اجاره‏بها در شهرهاى بزرگ و قيمت مسكن، دولت را مجبور كرده است طرحهاى فورى و ضربتى اجرا نموده و از بخش خصوصى در اين زمينه كمك بگيرد.

بهر حال طبق برآورد كارشناسان، تقاضا براى مسكن روز بروز افزايش مى‏يابد و در صورت عدم اقدام عاجل، كشور در آينده در اين بخش با معضلات جدى مواجه خواهد شد. (11)

3.افزايش بزهكارى و ناهنجاريهاى اجتماعى: بطور طبيعى اگر غرايز و نيازهاى روحى و مادى افراد تأمين نشود، عكس العملهاى منفى و غير عادى ظهور خواهد كرد.

اگر چه آمار دقيق و مقايسه‏اى راجع به بزهكارى اجتماعى نظير، سرقت، قتل، جرائم خلاف عفت و منكراتى در ميان طبقه جوان وجود ندارد ليكن، رشد منحنى بزهكارى در جامعه در سالهاى اخير به شكل صعودى بيانگر بسيارى از واقعيات است.اين امر در زمينه خودكشى مخصوصا در ميان نسل جوان مشهودتر است.عوارض مشهود اين بزهكارى در برخى شهرها در قالب سرقتهاى مسلحانه و شرارت نيز نمايانتر است.

4.مشاركت در اغتشاشات و آشوبها: بر اساس تئوريهاى ارائه شده در خصوص خشونتها و انقلابهاى اجتماعى، جوانان بيشتر از ساير طبقات براى ايجاد خشونت و طغيان عليه نظم موجود مستعدترند .بر اساس اين تئوريها، پيران به نظم موجود دلبسته‏ترند و محافظه كارتر و جوانان انقلابى‏تر .نوجويى جوانان به آسانى مبدل به نوخواهى‏هاى كاذب مى‏شود كه خصيصه زننده و تحريك آميز و بظاهر خشونت بار آنها با تظاهرات روانى بحران اصالت خواهى جوانان به نيكى سازگار است .ملت جوان، خواهان انقلابها و دگرگونيهاى عميق و ملت پير از اين گونه انقلابها بيزار است.تجزيه و تحليل‏هاى گوناگون نشان داده است كه گروه سنى جوان به احزاب محافظه كار و ميانه كمتر رأى مى‏دهد و غالبا به احزاب دست چپى يا راست افراطى كه خواهان تغييرند، تمايل بيشترى دارند. (12) اين تئورى با واقعيتهاى موجود جامعه ما نيز كم و بيش مصداق دارد.دقيقا پس از سالهاى 1370 كه سياست تعديل اقتصادى در كشور آغاز شد، اغتشاشات شهرى در برخى شهرها نظير، مشهد، قزوين، اراك، شيراز و...صورت گرفت كه در تمامى آنها، جوانان يعنى افراد زير 24 سال‏بيشترين تعداد را تشكيل مى‏داده‏اند. (13) اين واقعيت در سالهاى اخير بصورتهاى ديگر نيز ظهور كرده است مانند: اغتشاش در مسابقات ورزشى، درگيريهاى پراكنده در خيابانها بعلل مختلف با نيروهاى انتظامى و...اين تهديدات اگر چه موقت و زود گذر هستند و قابل مهار، ليكن بهر تقدير در نوع خود در سالهاى آتى كه بيكارى دامنگير عارض كشور خواهد شد، دامنه آن نيز گسترده‏تر خواهد شد.اين نقطه آسيب پذيرى، در واقع همان نقطه اميد دشمنان نظام است كه براى تحقق اهداف شوم خود به آن اميد بسته‏اند.تهيه و تدارك برنامه‏هاى گسترده فرهنگى و سياسى از سوى دشمنان با استفاده از وسايل ارتباط جمعى بويژه ماهواره‏ها، نشان از برنامه‏ريزى دشمن براى سوء استفاده از احساسات پاك نسل جوان و ترغيب مستقيم و غير مستقيم آنها براى تفسير و دگرگونى در نظام سياسى و اجتماعى كشور، دارد.

 

جوانان و آينده

طبق تحقيقات و مطالعاتى كه در سالهاى اخير انجام شده است، جوانان كشور ما كه نسل دوم انقلاب هستند، هنوز معتقدند كه انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى، با لذات توان پاسخگويى به نيازهاى مادى و معنوى آنها را دارد ليكن مديريت و سازماندهى آن ضعيف و نامطلوب است .بعبارت ديگر اين نسل معتقدند كه جمهورى اسلامى كه محصول و ثمره انقلاب بزرگ اسلامى است، مى‏تواند سعادت دنيا و آخرت آنها را تأمين نمايد و لذا به اصول و ارزشهاى حاصل از آن علاقمندند، آنها حتى حاضرند براى دفاع از مملكت و نظام اسلامى جان خود را فدا كنند. (14) اما اين مطلب نبايد ما را از اين حقيقت مهم غافل نمايد كه جوانان و نسل فعلى كه پس از انقلاب رشد كرده‏اند داراى تمايلات، آمال و آرزوهايى هستند كه مقدارى با تمايلات نسل انقلابى و پيشتر از آن متفاوت است.بعبارت ديگر اگر چه جوانان هنوز به انقلاب و مبانى آن وفادار هستند ليكن اين اميد تا زمانى است كه واقعيتها و انتظارات آنها تا حد قابل ملاحظه‏اى تحقق يابد در غير اينصورت تضمينى وجود ندارد، همواره به آنچه كه شعار و هدف اصلى انقلابيون نسل اول انقلاب بوده است وفادار بمانند.در سالهاى اخير بحثهايى مبنى بر جدايى و شكاف ميان نسل انقلابى و جنگديده با نسل پس از انقلاب در ميان صاحبنظران مطرح شده است و تقريبا اين اتفاق نظر وجود دارد كه "ذائقه‏هاى" نسل جديد با نسل قديم در بسيارى جهات متفاوت است.نسل فعلى از انقلاب اسلامى انتظاراتى دارد كه اولى‏ترين آنها تأمين نيازهاى مادى و معنوى آنهاست.مظاهر تمدنى جديد را دوست دارد و از اصول و شعارهايى كه از الگوهاى جهانى تأثير پذيرفته‏اند و خود اتكايى و اعتماد به نفس را ترغيب مى‏كنند، بيشتر تبعيت دارد.شاهد مثال، انتخابات رياست جمهورى دوره هفتم است كه در دوم خرداد 1376 اتفاق افتاد و نشان داد كه نسل جوان فعلى به دنيايى جديد و ديگر، نظر دارد و با جمع شدن ساير شرايط حضور تأثير گذار و عميق بر نظام سياسى و اجتماعى كشور مى‏تواند داشته باشد.حال چنانچه اين نسل در سالهاى آينده بصورتى گسترده وارد سيستم اجرايى و سياسى كشور شود و نظام مبتنى بر انقلاب، نتواند جوابگوى نيازهاى مادى و معنوى آنها باشد شبهات و دغدغه‏هاى فكرى و روحى آنها را به نحو شايسته پاسخ ندهد و با نسل انقلابى و جنگ ديده، ارتباط عاطفى و روحى صحيحى نداشته باشد، آيا در باور و اعتقاد خود به انقلاب اسلامى ترديد نخواهند كرد؟ و در حقيقت بار دگر بدنبال نظام و الگويى نخواهد رفت كه اميال و اهداف مشروع آنها را بر آورده سازد؟ آيا در اينصورت، تمدنى مبتنى بر انقلاب تشكيل خواهد شد كه نسلهاى بعدى با افتخار از آن ياد كنند و به رهبران و انقلابيون قبلى اقتداء نمايند .آيا چشمان منتظر ملل ستمديده جهان كه از نظامهاى گوناگون غربى و شرقى نااميد شده و خود را در شرايط پس از جنگ سرد، تحت سلطه بى‏چون و چراى نظام سرمايه‏دارى و تمدن غربى مى‏بينند، مى‏توانند به طلوع انقلاب و تمدن ديگرى كه مظالم موجود را مرتفع نمايد، اميدوار باشند؟ و بالاخره آنكه، آيا انقلاب اسلامى ايران، آخرين انقلاب بوده و ديگر انقلابهاى اجتماعى خاتمه يافته‏اند و يا آنكه دنيا منتظر تمدنى مى‏ماند كه برخاسته از انقلاب اسلامى است و "چارچوبى نو" براى حيات بشرى ارائه خواهد كرد.

 

نتيجه گيرى

از مجموع مطالبى كه مطرح شد اين نتيجه حاصل است كه انقلاب در حقيقت تغييرى بنيادين و اساسى در اصول و ارزشهاى يك جامعه است كه آن را از اصلاح، (15) شورش و كودتا و ساير تحولات اجتماعى متمايز مى‏سازد.
انقلاب برآيند خواست‏ها و آمال يك ملت براى رسيدن به جامعه‏اى مطلوب است.حال انقلابها ممكن است بسته به اهداف و توانايى‏هاى خود به انقلابهاى جهانى با گسترده‏اى نا محدود و يا انقلابهاى محدود و محصور در يك كشور يا جامعه معين طبقه‏بندى شوند.انقلابهاى بزرگ و نامحدود مخاطبين عام و جهانى داشته و رسالت فراملى براى خود قائلند.اين قبيل انقلابها از نظر تعداد محدودند اگر چه از نظر حيطه شمول، نامحدود.چنين انقلابهايى زمينه‏ساز "تمدنى" نوين مى‏گردند و براى قرن‏ها ملل و جوامع مختلف را بدنبال خود مى‏كشند.در حاليكه انقلابهاى محدود، صرفا براى تغيير رژيمى خاص در يك جامعه معين رخ مى‏دهند و پس از مدتى روند طبيعى پيدا مى‏كنند.انقلاب اسلامى ايران بى‏ترديد از نوع انقلابهاى اول است و مى‏تواند با الهام از اصول و مبانى غنى اسلام، مبلغ و مبشر تمدنى نوين براى بشر قرن بيست و يكم باشد .اين انقلاب بر خلاف عقيده دانشمندان معاصر غربى، تمدن غرب را با همه دستاوردهاى بى‏نظيرش به چالش طلبيده است و در حقيقت مى‏خواهد با كسب نقاط مثبت تمدن غرب، خلاء و نواقص آن را با الهام و اقتباس از مبانى دين اسلام، بر طرف ساخته و الگويى جديد و بعبارتى "چارچوبى نو" براى زندگى بشر در عصر علم و تكنولوژى ارائه نمايد.اين انقلاب در واقع تداوم همان انقلاب الهى است كه حضرت محمد (ص) در 1400 سال قبل براى جهانيان به ارمغان آورد.
با اين همه ساختن جامعه‏اى آباد، آزاد و مستقل همانند مدينة النبى صدر اسلام از ضروريات و لوازم اصلى توسعه و صدور انقلاب به جهان است تا بر اساس آن تمدنى نوين شكل گيرد و دنياى تشنه عدالت و آزادى و معنويت از آن سيراب شود.بدون ساختن اين ام القرى، امكان رسيدن انقلاب اسلامى به جهان بايد در وهله اول در درون كشور خودمان ايران صورت پذيرد .انقلابيون و صاحبان اصلى انقلاب بايد تئوريها و راه كارهاى جديد، جاذب و منطبق با فطرت و نيازهاى بشر در چهار مقوله ايدئولوژى و فرهنگ، اقتصاد و سياست حداقل به مردم مسلمان‏ايران و ساير ملل جهان ارائه نمايند.تا بدان وسيله جنبش و حركتى نو در روحيات، رفتار و سيره زندگى بشر ايجاد نموده و جامعه‏اى مدرن و مترقى شكل گيرد.
جوانان كه در شرايط حاضر در جمهورى اسلامى ايران قريب نيمى از جمعيت كشور ما را تشكيل مى‏دهند و بصورت انبوهه جمعيتى يا موج جمعيتى وارد عرصه جامعه شده‏اند، از عوامل اصلى تداوم انقلاب و يا بعبارتى شكل گيرى تمدن نوين اسلامى بر اساس مبانى انقلاب هستند.اگر اين جوانان در مقولات ياد شده، پاسخهاى مطلوب و منطقى از انقلاب اسلامى دريافت نكنند و آمال و آرزوهاى خود را در تداوم و اجراى اصول انقلاب نبينند با توجه به مدل نظرى تحقيقى كه ارائه كرديم و جمع شدن ساير شرايط مذكور، مى‏توان پيش بينى كرد كه در كمتر از يك دهه بعد، مفهوم انقلاب اسلامى، تعريف و اعتبار خود را از دست خواهد داد و الگوها و نظامهاى ديگرى مورد تقليد قرار خواهد گرفت.حال كه نسل انقلابى بتدريج به سن كهولت نزديك مى‏گردد، و جاى خود را به ناچار به نسل‏هاى بعدى مى‏سپارد، ضرورتا بايد نهادها و مؤسساتى را بنيان گذارد كه مفاهيم و اهداف انقلاب در آنها تبلور و تجلى يافته و بدين صورت تداوم انقلاب در قالبهايى جديد و نو امكان پذير باشد.اجراى دقيق و كامل اصول قانون اساسى مى‏تواند مبنا و زير ساخت اصولى براى تحقق اين منظور باشد.

 

پى‏نوشت‏ها:

1ـ انقلاب، باوم، اريك جى‏هابر، ترجمه دكتر سياوش مريدى، نشريه اطلاعات سياسى و اقتصادى، ص .31

2ـ عليرضا سبزيان موسى‏آبادى، تحليلى بر اقبال و ادبار دولتها از ديدگاه حضرت على (ع)، رساله كارشناسى ارشد، دانشگاه شهيد بهشتى، .1373

3ـ مصطفى ملكوتيان، سيرى در نظريه‏هاى انقلاب، نشر قومس، ص 159، چ 2، .1376

4ـ نشريه اطلاعات سياسى و اقتصادى، شماره 112ـ 111، ص .92

5ـ در اين زمينه بويژه در خصوص علل بروز انقلاب در ايران و نيكاراگوئه، مراجعه شود به فصلنامه راهبرد، همان منبع، شماره 10، صص 173ـ .195

6ـ گى‏روشه، تغييرات اجتماعى، ترجمه دكتر منصور وثوقى، نشر نى، 1376، ص .29

7ـ عليرضا خانى، نشريه اطلاعات سياسى و اقتصادى، شماره 130ـ 129، ص .194

8ـ به نمودار تركيب جمعيتى ايران در ضميمه مراجعه شود.

9ـ سازمان برنامه و بودجه، بولتن معاونت امور اقتصادى و هماهنگى، دفتر اقتصاد كلان، اسفندماه 1376، ص .38

10ـ همان منبع: ص .45

11ـ زنجانى، دكتر حبيب الله، جمعيت و توسعه، انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات شهرسازى و معمارى ايران، ص 171ـ 110، سال .1372

12ـ موريس دوورژه، اصول علم سياست، ترجمه ابوالفضل قاضى، ص 94، انتشارات دادگستر .1376

13ـ در اين خصوص از بولتن‏هاى محرمانه دستگاههاى امنيتى و انتظامى استفاده شده است.

14ـ به نقل از دكتر محمد حسين الياسى، سخنرانى با عنوان زمينه‏هاى روانشناختى پذيرش فرهنگ غرب در نسل جوان ج.ا.ا، پژوهشكده مطالعات راهبردى، آبان .1377
15- "~ . Reform ~"

 
● منبع: کتاب - راه انقلاب

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

جوانان و رسانه‌ها

* رسانه‌ها و تكنولوژيهاي جديد ارتباطي چه تاثيري در نگرش و ارزشهاي جوانان دارند؟

جوانان در استفاده از رسانه‌هاي نو پيشگام هستند و جوانان اين مزيت نسبي را دارند كه سريعتر ياد مي‌گيرند و فعالترند و در استفاده از رسانه‌ها ابتكار و نوآوري هم نشان مي‌دهند. از طرفي رسانه‌ها به عنوان يك پديده تكنولوژيك و اجتماعي و ارمغاني از جامعه جديد، اثرات ويژه‌اي روي جوانها دارند. بخشي از اين تاثير به ذات و ويژگيهاي دوره جواني و گذار از دور نوجوانی مربوط است. بخشي نيز مرتبط با ملاحظاتي است كه در سطح اقتصادي، سياسي، فرهنگي يا تركيب آنها از قبيل اقتصاد سياسي، اقتصاد فرهنگي و اقتصاد اخلاقي و كلا «مصرف» مطرح است. وجه ملموس آن به مصرف رسانه‌هاي نو يا مصرف تكنولوژيك بر مي‌گردد. جوانها در مصرف رسانه‌ها گاهي عطش، نياز يا وسواس دارند که اين نياز هم سخت افزاري است و هم نرم افزاري. به همين علت، با مصرف انبوه و توليد انبوه سبك و مد و ميل به ايجاد نياز جديد و ميل به ترويج مد مواجهيم.

البته تاثيرات رسانه‌ها را مي‌توان از وجه سياسي ـ فرهنگي هم در نظر گرفت. استفاده از رسانه‌ها گرچه استفاده فرهنگي است ولي در عين حال فرهنگ را بايد در متن قدرت و روابط سياسي جامعه هم ديد و به همين خاطر اهميت سياسي هم پيدا مي‌كند. به هر حال، اهميت رسانه‌ها از منظر اقتصادي، سياسي و فرهنگي محسوس است و گسترش آنها مجالي را براي تنوع و تكثر در ارزشها و هنجارها در اختيار افراد قرار مي‌دهد و تا حدي مكانيزم‌هاي كنترلي كه در عرصه عمومي ممكن است محدوديت ايجاد كند رخت برمي‌بندد.

از منظر اخلاق (اخلاق عمومي و اخلاق رسانه‌اي و اخلاق اجتماعي) هم مي‌توان به رواج رسانه‌ها نگاه كرد و تاثيرگذاري آنها را بر گروه‌های جوان بررسي نمود. از اين منظر رسانه را ذاتا ابزاري خنثي نمي‌دانند و معتقدند که تكنولوژي در بطن خود ويژگيهايي دارد كه به كاربر خود انتقال مي‌دهد و به نظر مي‌رسد كه اكثر رسانه‌هاي نو اين ظرفيت را در سطح بالا دارند و جوانان از اين پتانسيل بيشترين اثر را مي‌پذيرند.

 

* جامعه اطلاعاتي چه ويژگيهايي دارد و جوانان چه وضعي در اين جامعه دارند؟

به ويژگيهای كلاسيك و استاندارد جامعه اطلاعاتي در متنها اشاره شده است. منابع جامعه اطلاعاتي اثراتی بر كميت و كيفيت ارتباطات (ارتباطات در مفهوم كلي) برجا مي‌گذارند. منظور از كميت، جنس و زمان و ميزان اطلاعات است و اساسا چنين حجمي از اطلاعات چه در شيوه مصرف و چه در شيوه مبادله و شيوه برقراري، ارتباط متناسب با خود را طلب مي‌كند. بنابراين جامعه اطلاعاتي معرف جامعه‌اي است كه در آن كميت و كيفيت ارتباطات و تعاملات كنشگران اجتماعي (با هم و با جامعه) دچار تغييرات اساسي مي‌شود که اين امر هم به دليل برد رسانه‌ها، هم سرعت انتقال پيام و هم به واسطه كيفيت ارتباط و تعامل كنشگر و مصرف‌كننده و كاربر با رسانه روی می‌دهد. همه اينها شرايطي را ايجاد كرده‌اند كه پيش از اين ميسر نبود. اين شرايط سرعت تغييرات را تشديد می‌کند و فرهنگ خاص خود را به همراه می‌آورد و تغييرات متناسب با خود را در ساختار اجتماعي ايجاد می‌کند، به نحوي كه ساختار قبلي را به ساختار سيال‌تر، ديناميك‌تر و پوياتر و فردگرايانه‌تري تبديل كرده است كه نوع نيازها و تمايل و ارتباط كاربران و مشخصا جوانها را با خود تغيير مي‌دهد. جواني كه با رسانه‌هاي نو و پيامهاي متعدد و شبكه‌هاي وب جهاني (چه به صورت تكست، تصوير و صدا) سروكار دارد، ناگزير است شيوه خود را در برخورد و مواجهه با آن اطلاعات تغيير دهد. يك جامعه‌شناس آمريكايي معتقد است كه در اين شرايط يادگيري فرد، موزاييكي مي‌شود. يعنی به جاي اينكه جوان از اطلاعات در عمق آن استفاده كند ناچار است از اين بايتها و سايت‌ها و تكست‌ها داشته باشد و ياد بگيرد که آنها را موازي با هم ببيند و به صورت موردي و بر حسب نياز به آنها رجوع كند. اين چيزي است كه «يادگيري موزاييكي» نام دارد. به اين ترتيب جوان اطلاعات را سريع و سيال مي‌گيرد و سريع و سيال پردازش می‌كند و به اقتضاي موقعيت به استفاده از آن می‌پردازد.

 

* اين نوع يادگيري را بيشتر توضيح دهيد.

در شيوه‌اي از يادگيري كه پيش از رواج رسانه‌هاي نو مطرح بود، فرد در معرض اطلاعات محدودي قرار مي‌گرفت و آن را با عمق و ظرافت و دقت بيشتري بررسي و كندوكاو مي‌كرد. اما تنوع كنوني در اطلاعات، چه در شكل و محتوا و چه در نحوه عرضه آن و چه در فرمت ارايه، يادگيري موزاييكي را ايجاد مي‌كند. در اين يادگيري عملا رفتار گزينشي (انتخاب) با اطلاعات پيشنهاد و ترويج و تجويز مي‌شود كه در مقابل شيوه‌هاي يك‌طرفه و مونولوگ محدود است كه كاربر را به جاي شيوه پهنانگر به شيوه وابسته و مصرف‌كننده سوق مي‌دهد. يادگيري موزاييكي، اختيار و انعطاف‌پذيري را در مقابل كاربر قرار مي‌دهد تا به اقتضاي نياز و اقتضاي ارتباطي كه برقرار مي‌كند از آن استفاده كند.

 

* درجايي مي‌خواندم كه تكنولوژيهاي جديد، رسيدن به سن جواني را سريع‌تر مي‌كنند. نظر شما در اين رابطه چيست؟

من قبول دارم. حال شايد اين تكنولوژيها تنها عامل كاهش سن رسيدن به جواني نباشند و تعيين سهم آنها به طور مستقل در اين فرايند مشكل باشد. اما با اطمينان مي‌توان گفت كه اين فناوريها جوانها را در معرض تجربياتي قرار مي‌دهند كه همه به صورت واقعي به آن دسترسي ندارند و دسترسي و تجربه كردن آن مستلزم شرايط و موقعيتهايي است كه يا زمان مستقل و يا موقعيتهاي ويژه‌اي را طلب مي‌كند. رسانه‌هاي نوين بلوغ اجتماعي و تغيير ذاتي در نگرش كاربران جوان به اجتماع را موجب شده‌اند. استفاده از اين تكنولوژيها ذاتا مستلزم مهارتها و تواناييهايي است كه بواسطه انعطاف‌پذيري و نياز به سرعت يادگيري، براي جوانها بيشتر ميسر است. به همين دليل، جوانها گاهي خود عامدانه از اين فرصتها استفاده مي‌كنند و گرايش به تقويت اين مهارت‌ها را در خود ايجاد مي‌كنند تا مرزبندي با دنياي بزرگسالان را بارزتر كنند و بيشتر دامن بزنند. البته گاهي بزرگترها نيز به يادگيري مهارتهاي استفاده از تكنولوژيها روي مي‌آورند تا هم از لذات و امتيازات اين تكنولوژيها ( مثل آموزش، يادگيري، سرگرمي و ...) بهره‌مند شوند و هم شكاف و فاصله آنها براي ارتباط و گفتگو با نسل جوان بيش از اين نشود. به هرحال همان طور كه اشاره كردم، جوانان فاصله خود با بزرگسالان را همچنان حفظ می‌كنند و حتي‌المقدور به آن دامن می‌زنند که نتيجه آن، تسريع فرايند بلوغ است. بويژه در عرصه‌هايي كه ممكن است از آن استفاده‌هاي منحرفانه و ناپسند استنباط شود يا تجاربي كه در عرصه واقعي يا نياز به صرف زماني دارد كه جوان به آن برسد يا شرايط ويژه‌اي را طلب مي‌كند.

مثلا تجربه‌هاي پورنوگرافي در رسانه‌ها و فضاهاي مجازي، رسيدن به بزرگسالي را تسريع مي‌كند. اين فرايند، داشتن تجربه جنسي را به عنوان شرطي براي بزرگسالي، كمرنگ مي‌كند.

 

* تاثير رسانه‌ها در كاهش زمان رسيدن به سن بلوغ و جواني، احتمالا باعث مي‌شود كه جوانان سريعتر نقش بزرگسالي را بازي كنند يا حتي طلب كنند يا برعهده بگيرند و وارد جامعه شوند. اين امر در جامعه‌اي كه اصلا پذيرش چنين چيزي را ندارد و به اندازه جوان با رسانه‌ها در ارتباط نيست چه تبعاتي به همراه دارد؟

رسانه‌ها عملا فرايند كسب هويت مستقل را براي جوانان تسريع مي‌كنند و فرصتهايي را براي تامل و بازانديشي در خود، اطرافيان و اجتماع فراهم مي‌كنند و ميل جوان را به استقلال (به عنوان يكي از نشانه‌هاي بزرگسالي) تشديد مي‌كنند. اين موضوع ممكن است به لحاظ هنجاري متعارف و پسنديده و مقبول جلوه كند يا در شرايطي به عرصه‌هاي ممنوع و غيرمجاز هم كشيده شود. فضاي مجازي و مجاورت با رسانه‌ها مي‌توانند آن فرآيند گذار سالم به دنياي بزرگسالي را به انحراف بكشانند. بخصوص اين بحث را در استفاده‌هاي پورنوگرافيك از فضاي مجازي مي‌توان امتداد داد. البته رسانه‌ها براي جوانان قطعا وجوه مثبتي هم دارند. بازانديشي و تامل، كاركرد مثبتي است كه مي‌توان از رسانه طلب كرد. همين‌طور مواردی مانند كسب مهارت، كسب تجارب تازه براي آموزش، يادگيري و... از کارکردهای مثبت ديگر رسانه‌اند. مي‌توان قدرت‌بخشي را هم از رسانه‌ها طلب كرد. بخصوص براي گروههايي كه مشاركت‌شان در موقعيت‌هاي دنياي واقعي براي يادگيري و تعامل و ارتباط مشكل است و در عالم واقعي از فرصتهاي محدودتري برخوردار هستند و از نابرابري بيشتر متنفر مي‌شوند، رسانه مي‌تواند فضاي برابر را ايجاد كند. اينها همه دو روي يك سكه‌اند، يک روی سکه استفاده مثبت از تکنولوژی‌ ارتباطی است و روی ديگر استفاده منفي از آن. من خودم بررسي‌اي در فضاي مجازي چت‌روم‌ها داشته‌ام که اگرچه هنوز استفاده غالب از اين امكان، از نوع سرگرمي‌ها و سرگرميهاي مبتذل و غيرمقبول و گفتگوهاي پيش پا افتاده است و ممكن است به حريم حيثيتي افراد لطمه بزند، اما مي‌توان از آن انتظار پيامدها و كاركردهاي مفيد را در يك دوره گذار داشت. مثلا از نگاه ارتباطي مي‌توان انتظار داشت که با استفاده از چت‌رومها شيوه گفتمان صحيح، پيدا كردن افراد هم‌سليقه و همفكر براي تاثيرگذاري مثبت بر يكديگر و تبادل نظر و ارتباط سالم بيشتر فراهم شود. اين امكان در حال حاضر عملا به يك تريبون و مجالي تبديل شده كه ضعف ارتباطات افراد در حوزه عمومي را جبران مي‌كند. از مطالعات پراكنده نيز استنباط مي‌شود كه هنوز روابط دنياي مجازي امتدادي است از آنچه در دنياي واقعي مي‌گذرد و هنوز مثلا مزيت جنسيتي در دنياي مجازي هم خودش را نشان مي‌دهد، زيرا انتخابگري و استفاده ابزاري، بيشتر در اختيار پسران جوان است كه همه اين امتيازات را در دنياي واقعي هم بهره‌مند هستند.

 

* وبلاگ‌نويسي هم در ميان جوانان ايرانی رواج دارد و آن‌گونه كه برخي ادعا مي‌كنند در اين زمينه مقام سوم جهان را داريم. چرا جوانان به وبلاگ روي آورده‌اند؟

البته من هم شنيده‌ام، ولي كاملا مطمئن نيستم. فکر می‌کنم به لحاظ زبانهايي كه در فضاي مجازي معرفي مي‌شوند، فارسي مقام سوم يا چهارم را داشته باشد. بخشي از اين اقبال برمي‌گردد به كاركردهاي جبراني اين فضا، بخصوص با محدوديتهايي كه در حوزه عمومي براي ارتباط و گپ زدن وجود دارد. متاسفانه به علت كمبود تالارهايي كه به صورت واقعي باعث ارتباط و تعامل در عرصه‌هايي مختلف (از هنر، سليقه و ذوق و ادبيات تا عرصه‌هاي جدي‌تر و رسمي) مي‌شوند چنين زمينه‌هايي از دنياي واقعي به دنياي مجازي كشيده شده است. البته وبلاگ‌ها به سياست هم مي‌پردازند، چون از آن عرصه‌هايي است كه معمولا گفتمان‌ها را قطبي مي‌كند و گفتمانها را متعارض و تقابلي جلوه مي‌دهد و طرح آن در حوزه عمومي با حساسيت‌ها و مسائلي همراه است. ولي وبلاگ‌ها منحصر به سياست نيستند و موضوعات ديگري هم وجود دارند كه بيشتر به سياست زندگي معروف است و شامل طيف متنوع رفتاري، فكري و شناختي و احساسي در جامعه است. صورتي از سياست زندگي در قالب وبلاگ‌هاست و بخشي در چت‌روم‌ها و مباحثي است كه در فضاي مجازي شكل مي‌گيرد. به نظرم مكانيزمي كه اقبال به فضاي مجازي را توجيه مي‌كند عبارت است از: محدوديت در عرصه‌هاي جامعه براي ارتباط و گفتمان و تعامل از يك طرف، و ناشناس ماندن و گمنامي و ويژگي‌هاي فضاي مجازي مثل امنيت كاربر از طرف ديگر.

 

* در جامعه اطلاعاتي وضع و نقش جوانها چگونه خواهد بود؟ آيا مانند جوامع فعلي جوانها همچنان پرشور و اثرگذار هستند و باعث تغيير در مناسبات اجتماعي مي‌شوند؟

بحثها در اين مورد دو قطبي است و اتفاق نظر زيادي وجود ندارد. مثلا در خصوص اينكه آيا در اين فضا انزوا قالب است يا تعامل، و آيا اين فضا به زوال سرمايه اجتماعي مي‌انجامد يا به تعالي آن، جامعه را فردي مي‌كند يا جمعي، دموكراتيك مي‌كند يا اقتدارگرا، و... اتفاق نظري وجود ندارد. گرچه نشانه‌هايي وجود دارد كه به طور نسبي مي‌توان در مورد بعضي روندها صحبت كرد. آنچه كه در بدو امر به نظر حتمي است و به واقعيت نزديك‌تر مي‌نمايد تكثر و تفكيكي است كه رسانه‌ها به آن دامن مي‌زنند و ترويج مي‌كنند. يعني عملا به تنوع در سليقه‌ها و سبك‌هاي زندگي دامن مي‌زنند. با رواج رسانه‌ها تكثر و فردي شدن فضاي آينده قابل پيش‌بينی است. غير از اينكه رسانه‌ها منعكس‌كننده پتانسيل فردگرايي و تفكيك اجتماعي در جامعه هستند، به آن دامن هم مي‌زنند. يعني هم منعكس مي‌كنند هم دامن مي‌زنند. اما در عرصه‌هاي ديگر بايد منتظر ماند و ديد چه روي مي‌دهد. چون بخشي از آن به نوع سياستگذاري و نوع تعامل فضاي مجازي با دنيای واقعي بستگي دارد و بخشي به فضاي سياستي حاكم بر توليد رسانه‌اي. البته در برخي عرصه‌ها، بايد منتظر نوعي رجعت و گوشه‌گيري و پرداختن به سياست زندگي به جاي سياست از جنس قدرت باشيم. اين براي جامعه‌اي مثل ما كه نيازمند مشاركت عيني جوانها در عرصه‌هاي اجتماعي است خوشايند نيست؛ ضمن آنكه كاركرد غالب استفاده سرگرمي در فضاي اينترنت در جامعه ايران، چنين نگراني‌اي را تشديد مي‌كند. اما بايد منتظر ماند و ديد. شايد در يك دوره كوتاه گذار و با تعديل نيازها و وسواسهاي جوانان بتوان انتظار داشت وجوه و كاركردهاي مثبت مورد توجه قرار بگيرد و رواج سرمايه اجتماعي، دموكراسي، عدالت اجتماعي و آگاهي‌بخشي و قدرت‌بخشي به كساني كه در معرض تبعيض هستند را شاهد باشيم.

 

* بانزديك شدن به جامعه اطلاعاتي و فراگيري رسانه‌ها، تغييرات اجتماعي چه سمت و سويي مي‌گيرند؟

در اين قلمرو، بحث‌هاي زيادي مطرح شده است. به نظر مي‌رسد رواج تكنولوژيها فرصتها، امكانات و زمينه‌هاي بيشتري را در اختيار كنشگران اجتماعي قرار مي‌دهد و ميدانهاي فرهنگي و اجتماعي را متكثر مي‌كند و تنوع مي‌بخشد. مثلا در مقابل «حوزه عمومي» و «حوزه خصوصي» كه تاكنون مطرح بوده‌اند، مي‌توان از حوزه مستقل ديگري به نام «حوزه مجازي» صحبت كرد. حال اينكه مجازي چقدر واقعي است و واقعي چقدر مجازي، موضوع ديگري است كه بايد جداگانه به آن پرداخت. اما در مورد تاثيرگذاري‌ها و تبعات رواج تكنولوژيهاي ارتباطي جديد، اگرچه بايد منتظر تحولات جدي‌تري بود، ولي تا همين الان هم تاثيرات خود را در عرصه‌هاي مختلف به جا گذاشته است: از اقتصاد و تجارت و بازرگاني گرفته كه واضح‌ترين و ابتدايي‌ترين و ملموس‌ترين عرصه‌اي است كه اين تاثير و تغييرات را مي‌توان رديابي كرد، تا حيطه‌هاي فرهنگ و آموزش كه جوانها به عنوان مخاطبان ويژه چنين رسانه‌هايي بيشترين تاثيرپذيري را از اين تحولات نرم‌افزاري و سخت‌افزاري متوجه شده‌اند.

● منبع: سایت - ایران و جامعه اطلاعاتی

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

فرا فرهنگهاي جهاني و آينده جوانان ما

"فرا فرهنگ" يا به كاربرد شمارى ديگر "ابرفرهنگ"، از تعبيرهاى جديد است؛ فرهنگى فراتر از فرهنگ‏هاى موجود؛ سواى‏فرهنگ‏هايى كه در جامعه‏هاى مختلف مى‏شناختيم؛ فرهنگى فارغ از جغرافيا، كه زادگاه و پروردگاه آن، محل خاص يا مكان بخصوصى‏نيست.

تا پيش از پديده انقلاب در ارتباطات، بر پايى شبكه‏هاى ارتباطى جهان گستر، و تبديل شدن جهان ماژلانى به دهكده جهانى، وكهكشان گوتنبرگى به انبوهه رشته‏هاى ارتباطى، هر فرهنگى در واحد جغرافيايى خاصى زاده مى‏شد، در پديدگاهِ خود شكل مى‏گرفت وتكوين مى‏يافت، و چنانچه جاذبه‏هاى خاصى در آن نهفته بود، يا كاربردهايى مى‏يافت، خود آن فرهنگ يا اجزايى از آن، از سوى‏فرهنگ‏هاى ديگر اقتباس يا اخذ مى‏شد و بر پايه قواعد درونى فرآيندهاى جذب و اخذ عنصرهاى فرهنگى، جزو فرهنگ ديگرى قرارمى‏گرفت، يا مثلاً بر فرهنگ‏هاى ديگر تاثير مى‏گذارد. جدا از اينكه فرهنگ چيست و ديدگاه‏ها و تفسيرها درباره آن چه تفاوت‏هايى بايكديگر دارد، جز كالاها و اشياى مادى، كه داد و ستد مى‏شد، چيزى بيش از و فراتر از آنها، كه از ذهنيات هوشمند نشان داشت ومكنوناتى از دنياى درون را باز مى‏گفت، همراه آنها از جايى به جايى منتقل مى‏شد؛ و اين، زنده‏ترين جريان، يا از زنده‏ترين جريان‏هايى‏بود كه به عنوان عنصرى بيرونى بر تحولات درونى جوامع تأثير مى‏گذارد.

آنچه هم اكنون فرافرهنگ مى‏نامند، به گونه خاص يا شناخته شده‏اى از فرهنگ محدود نمى‏شود، زيرا كه در عرصه‏ها و در سطوح ولايه‏هاى مختلف، از طيف‏هاى تشكيل شده بسيار گسترده‏اى با سرشت فرهنگى مى‏توان ياد كرد كه ذهنيّت انسان اين زمانه، حتى در دورافتاده‏ترين جماعت‏ها، با آنها شكل مى‏گيرد يا تغيير شكل مى‏دهد. فرهنگ‏هايى كه دسته‏هاى جوانان در پنج قاره عالم بر داد و ستدعواطف، انديشه‏ها و ديدگاه‏هاى خود حاكم مى‏كنند و ارزش‏هاى خود را از آنها مى‏گيرند، و به اصطلاح جامعه‏شناسان، با آن به‏سان"گروه مرجع" خود رفتار مى‏كنند، يعنى گروهى كه آداب و عادات آن بر جمعى حاكم مى‏شود، پديده‏اى است به سرعت در حال رواج ويكى از اشكال و گونه‏هاى فرافرهنگ. اما فرافرهنگ‏ها قالب‏هاى از پيش ساخته نيست، و چگونگى و سرعت تكوين آن هم به‏سان ايجادو تحول گروه‏هاى مرجع پيشين نيست. مرزهاى قراردادى فرافرهنگ‏ها به آسانى تغيير مى‏كند، محتواى آنها به تاثيرهايى كه از منبع‏هاى‏مختلف مى‏گيرد، به سرعت عوض مى‏شود، و شكل و محتوا، هر دو، دگرگون مى‏گردد.

تعبير ديگرى ساخته شده است با عنوان "فرهنگ تمام وقت" و "فرهنگ پاره وقت". تا پيش از عصر انقلاب ارتباطى، مردم عضوتمام وقت فرهنگ‏هاى حاكم بر جوامع خود بودند. فرهنگ تمام وقت، محتواىِ جغرافياى كرانمند بود، و حتى رؤياى شبانه، هر چند كه‏بال مى‏زد و اوج مى‏گرفت، باز هم از پرچين‏هاى باغ آرمانى فرهنگ فراتر نمى‏گذشت. همان سان كه جغرافياى منطقه ويژگى‏هاى خود رابر جريان زندگى مردم حاكم مى‏گردانيد، مرزهاى قلمرو فرهنگ هم خطِ افقِ جولانِ ذهن را تعيين مى‏كرد، و اين گونه بود كه هر عضوى ازجامعه، عضو فرهنگ تمام وقت خود به شمار مى‏آمد. اما اكنون، عضوى از جماعتى دور دست، پس از ساعت‏ها كار براساس مقررات‏حاكم بر محيط كار و روابط ميان كاركنان، با رسانه ارتباطيش به عرصه فرهنگ ديگرى وارد مى‏شود كه عضو پاره وقت آن است، فرهنگى‏كه حاملان آن نه به جبر و توارث، بلكه به اختيار و انتخاب، عضويت در جامعه قرارداد يا توافق شده را پذيرفته‏اند، جامعه‏اى كه فرهنگ‏حاكم بر آن به اراده و تصميم اعضاى آن و با تعامل تكوين مى‏يابد و اين تكوين به اصطلاح تعاملى، يكى از بارزترين ويژگى‏هاى محيطانتخاب و اختيار است. در چنين محيطى، نه تنها بهره‏مندى از فرهنگ، كه مشاركت، توليد و عرضه داشت فرهنگى، هم امكان است و هم‏حق، آن هم امكان و حقى كه ايجاد محدوديت در آن نه آسان است و نه به سادگى موجه. البته تفاوت ديدگاه‏ها و تفسيرها، نقد و نظر وحتى چالش هم هست، اما حدود و قراردادهاى اينها را تعاملشان تعيين مى‏كند، نه چيزى بيرون از آنها، فراتر از آنها، يا بر پايه ارزشى كه ازامتياز تعيين‏

حد و تخصيص حق برخوردار باشد.

در اين محيط قراردادى، كه از قضا تاثيرهاى آن بر محيط واقعى به سرعت ظاهر مى‏شود، توليد فرهنگى به سبب تحولات فناورى ودستاوردهاى آن، با سرعت و حجم بيشترى امكان‏پذير شده است و توليدگران فرهنگى نيز به لحاظ همين امكان، تواناتر شده‏اند. تركيب‏رنگ، صوت، تصوير و شگردهاى پرتنوع كاربردهاى زنده‏تر آنها، گذشته از افزايش قدرت مبادله، بر دامنه و گونه‏هاى نوآورى مى‏افزايد ولاجرم تقابل ميان آن دو عالم را، كه به آن اشاره كرديم، شدت مى‏بخشد؛ و اين خود موجب و زمينه‏اى جدّى براى به چالش خواندن‏فرهنگ‏هاى موجود و به ويژه در جامعه‏هايى است كه توازن ميان پاى بندى به گذشته و نوطلبى، از دست رفته است و جامعه باروش‏هاى مسالمت‏آميز و اقناعى نمى‏تواند موازنه را ميان كفه‏هاى در حال نوسان برقرار سازد. و پيداست كه اگر جامعه‏اى نتواند اعضاى‏خود يا بخش‏هايى از اعضاى خود را، كه كميّت و تناسب آنها به عامل‏هاى مختلف بستگى دارد به اميد تحول و تغيير، چه بزرگ و چه‏كوچك، در محيط حقيقى‏شان دل گرم كند، سير گريزِ ذهنى از مشاركت در جامعه موجود و روى بردن به محيطهاى توافقى شدّت‏مى‏گيرد و دو گانگى آسيب‏زايى كه، عضوى از جامعه عضو صورى محيط خود بماند، اما از نظر ذهنى در محيط ديگرى شركت و فعاليت‏كند، پديدار خواهد شد و پيامدهاى خود را به بار خواهد آورد؛ البته پيامدهايى كه خاص عصر جامعه جهانى است و چند و چونش راشايد هنوز به درستى نتوان شناخت؛ گو اينكه مطالعات و محاسبات آينده‏نگرانه‏اى كه در شمارى از كشورها برقرار است، مطمئناً ابعادى‏از آن را پيش‏بينى خواهد كرد.

اينكه كدام يك از اعضاى طبقات اجتماعى امكان مشاركت بيش‏ترى در محيطهاى توافقى دارند، يا كدام يك انگيزه و علاقه‏بيش‏ترى، پرسشى است اجتماعى كه چندى و چونى آن به موقعيت‏هاى اجتماعى خاص و ساختارهاى جوامع بستگى دارد، اما اجمالاًپيداست كه نخبگان، لايه‏هاى پر درآمدتر، تحصيل كرده‏تر، با فراغت بيش‏تر و توانا به استفاده از رسانه‏هاى ارتباطى دنياى امروز، بخش‏عمده اعضاى آن را تشكيل مى‏دهند. به ويژه طبقه متوسط كه از عصر جديد و پس از تحولات عصر رنسانس در سده 15 م و تحولات‏عصر صنعتى از سده 17 به بعد، همواره پرچم‏دار تحولات و پيشاهنگ تغييرات اجتماعى، فرهنگى و سياسى شد، اكنون هم بيش ازساير لايه‏هاى اجتماعى در معرض پديده دو گانه‏اى است كه در تقابل ميان محيط حقيقى و توافقى شكل مى‏گيرد. نقش طبقه متوسط درتحولات عصر جديد، به اندازه كافى موضوع مطالعات همه جانبه بوده است و تاثيرهايى كه اين طبقه در دگرگونى‏هاى علمى و فرهنگى‏روزگار ما داشته، باز هم به قدر كافى بررسى شده است. اگر جامعه‏اى نتواند تشخيص دهد كه دور شدن طبقه متوسط از محيط واقعى، تاچه حد مى‏تواند موجوديت جامعه را در معرض تغيير قرار دهد، و نتواند در اين باره درست، بجا و بهنگام تصميم بگيرد، به بحرانى‏گرفتار خواهد شد كه ابعاد آن بى‏ترديد عظيم است. به دانش و تجربه، نيك مى‏دانيم كه پيامدهاى بحران‏ها به هيچ روى به سادگى‏پيش‏بينى‏پذير نيست. هنر و مهارت اجتماعى، پرهيز كردن از ورود به بحران است، نه تن دادن به آن. حتى هنر و مهارت چيره شدن بربحران به همت راهبردانديشان (استراتژيست‏هاى) توانا، هم ارز هنر و مهارت دورى گزيدن از بحران نيست. بيمار نشدن، مزيت تن سالم‏بر تن بيمار شده، و نيز بر تن غلبه كرده بر بيمارى است. در تن سالم هم نبردى دايمى و درونى در جريان است، اما سلامتى، حاصل غلبه‏دايمى بر عامل‏هايى است كه همواره در كمين‏اند تا اندامواره زنده را به بحران بكشانند و توازن آن را بر هم بزنند. عنصر مرگ و تباهى درهر محيطى هست، اما در محيط سالم اين عنصر سركوب مى‏شود و در محيط بحرانى رو به زوال، رشد مى‏كند.

يكى از بزرگ‏ترين چالش‏هايى كه با آن رو به رو هستيم، اين است كه در عصر جهانى شده و ظهور انسان جهانى، در عصر انتقال فراارتباطى ارزش‏ها، عصر رو به حاكميت نهادهاى‏ خودگردان مردم كه به انگيزه‏هاى اعضاى داوطلب خود اداره مى‏شود و نه به ابتكار يا به قوه محرّك قدرت متمركز، در عصر فرو ريختن‏ديوارهاى نژادى - قومى و مانع‏هاى مصنوعى تفاهم بشرى، عصر ايفاى نقش با معيارها و در مقياس‏هاى جهانى، با جوانانمان چه كنيم؟يا شايد بهتر آنكه از خود بپرسيم كه براى جوانانمان چه كنيم؟ آيا با نظام ارزش‏هاى انطباق نيافته با عصر جهانى، با نظام هنجارهاى حاكم‏بر محيطهاى تربيتى و آموزشى و كارى چگونه مى‏توان نسلى را در محيط بومى خود نگاه داشت، پرورش داد، به او حس اعتماد و اتكابه خود، هدف و آرمان، انگيزه اعتلا و پيشرفت و انديشه حفظ بوم، و نه گريز از بوم، بخشيد؟

گام نخست، به دست دادن تعريفى درست، روشن و منطبق با واقعيت موجود است. مسأله‏اى را كه با آن رو به رو هستيم، بايددرست طرح كنيم و تصوير انسان جهانى در عصر جهانى شده را درست و در قياس با حركت جهانى همه جوامعى كه تلاش مى‏كنندوضعيت‏هاى خود را با موقعيت در حال تحول جهانى انطباق دهند، ترسيم كنيم. طرح كردن درست و به دست دادن تعريف درست ازمسأله، نشان خواهد داد كه كجا هستيم و براى رسيدن به نقطه مطلوب، چه راه‏هايى و با كدام راهبردها را بايد برگزيد، يا مى‏توان برگزيد.هر راهبردى كه برگزينيم، كاشف از فلسفه، نگرش و روش ماست. انتخاب كردن راهبردى خاص از ميان راهبردهاى شناخته شده، يا ابداع‏راهبردى نو، از نگرش ما به مجموعه نظام‏هاى ارزشى جدا نيست. اين نكته را هم نيك مى‏دانيم كه نظام‏هاى ارزشى با همه نظام‏هايى كه‏جامعه را مى‏گرداند، پيوندهاى اندام‏وار دارد و هر انتخاب تازه‏اى بر اجزاى نظام اندام‏وار تأثير مى‏گذارد.

گام دوم، سياست‏گذارى و برنامه‏ريزى است، در مقياس‏هاى مختلف و هماهنگ ساختن آنها با يكديگر. نخستين عرصه‏اى كه‏سياست‏گذارى و برنامه‏ريزى جديد آن لازم است، آموزش است در معناى گسترده آن. روحى كه در كالبد آموزش دميده مى‏شود، پيش ازهر چيز بايد گرايش‏هاى هشيارانه و ناهشيارانه انزواجويى را از صحنه بيرون براند. نسل در حال آموزش ما بايد بداند تافته جدا بافته‏نيست، بلكه عضوى است از جامعه جهانى كه اگر جايگاه خود را درست نشناسد و سهم شايسته خود را درست ادا نكند، جايى در جهان‏آينده نخواهد داشت. اين احساس را بايد واقع‏بينانه به او القا كرد، و همراه با آن، با آموزش مهارت‏هاى متناسب با دنياى امروز و الزامات‏پيش‏بينى‏پذير دنياى فردا، و نيز آگاه كردن او به سيرى كه جامعه‏اش تاكنون پيموده و سهمى كه در تمدن، فرهنگ، دانش و فناورى جهانى‏داشته است، اين اعتماد به نفس را در او برانگيخت كه او در همين بوم مى‏تواند تأثير جهانى بگذارد و ارزش جهانى پديد آورد. گريختن ازجامعه‏اى به اغواى فرافرهنگ‏ها، و روى بردن به جامعه‏اى ديگر به اين سودا كه در محيط ديگرى مى‏توان ارزش‏هاى ديگرى كسب كرد وآفريد، از ناكارآمدى و مسير نادرست نظام آموزشى هم سرچشمه مى‏گيرد. سياست‏گذارى و برنامه‏ريزى در اين زمينه، حتماً بايد تحول‏در نظام آموزشى را در محدوده نظر و عمل خود قرار دهد. سياست و برنامه معطوف به اصلاح نظام آموزشى در وهله نخست، و سپس‏اصلاح و تغيير مبدأ، مقصد و مسير آن، از ضرورى‏ترين تلاش‏ها در راه ورود جوانان ما به عرصه جهانى است.

گام سوم، اجراست. اجرا، بدون تحول در اصول و معيارهاى برگزيدن طراحان، ناظران و مجريان سياست‏ها و برنامه‏هاى آموزشى،ممكن نيست. ورود به عصرى كه از آن صحبت مى‏كنيم، به افراد انديش‏مند و توانايى نياز دارد كه در رأس نظام آموزشى قرار بگيرند.گماردن افراد "بى‏مسأله" بر رأس نظام آموزشى، پندار خطايى درباره "بى‏مساله كردن" ساختار آموزشى در عصر در حال تحول سريع بود.گذشت سال‏ها و تجربه‏هايى كه محصولش پيش روى ماست، و فارغ‏التحصيلانى كه بوته‏هاى آرمان‏هايشان در زادبومشان ريشه‏نمى‏كند، ديگر اكنون بايد بر همه محرز كرده باشد كه پديده‏هايى چون افت سطح و كيفيت آموزشى، ناهماهنگى ميان تقاضاى جامعه به‏آموزش و عرضه تحصيلى و فاصله روزافزون ميان آنها، بى‏جاذبه شدن محيطهاى آموزشى و بالاخره تفاوت ميان ضرورت‏هاى اكنون وآينده جامعه و توان نسلى كه پرورده نظام آموزشى ناكارآمد و نا اين زمانى است، از علت‏هاى اصلى بحران رويارويى بخش جوان جامعه‏ما با عصر جهانى شده است. پذيرفتن اين بحران و اقرار به واقعيت آن، البته دليرى مى‏خواهد، اما اگر جامعه‏اى دليرى كرد و كاستى‏هاى‏خود را پذيرفت، به يقين دل آن را هم دارد، يا به دست مى‏آورد، كه گام در راه بگذارد و كاستى خود را جبران كند. و دليرى در اجرا اين‏است كه آينده گراترين، نوانديش‏ترين و مردم دوست‏ترين متخصصان آموزش، در نظام آموزشى جذب شوند و در رأس كارها قراربگيرند، و ديوان سالارانى كه فقط به اجراى مقررات خو كرده‏اند و انديشيدن را از ياد برده‏اند و نمى‏دانند آموزش ذاتاً آينده گرايى است، ازاين عرصه دور شوند. همه مى‏دانند كه گرفتن چنين تصميمى بى‏اندازه دشوار است، اما خرد حكم مى‏كند كه اين دشوارى را با توجه به‏آينده و سرنوشت نسل‏هايى كه مسير زندگى آنها به تشخيص و شجاعت اكنون ما در تصميم و عمل بستگى دارد، بپذيريم. آماج طعن ولعن نسل‏هاى آينده شدن، آن هم به سبب از دست دادن فرصت‏هاى تاريخى، در هر حال ننگى تاريخى است كه اگر بر دامان نسلى بنشيند،نفرينى نازدودنى نيست.

● منبع: ماه نامه - بخارا - شماره 33

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

شيطانهاي دلفريب اينترنتي

در حال حاضر چندين هزار سايت اينترنتي وجود دارد كه حاوي تصاوير مستهجن جنسي است. تصاوير موجود در اين سايت‌ها بسيار وقيح و زننده است. اگر تا پيش از اين، استفاده ابزاري از زنان در تبليغ لباس و كالاهاي لوكس معمول بود، اين سايت‌ها پا را فراتر نهاده و صحنه‌هاي ارتباط جنسي را به طور آشكار تبليغ مي‌كنند. در اين مقاله، محققان و روان شناسان برجسته، نقش و تاثير اين تصاوير را بر نوجوانان بررسي نموده و در پايان كلام، نكاتي را به والدين متذكر مي‌شوند كه بسيار مفيد و ارزشمند است. در حال حاضر چندين هزار سايت اينترنتي وجود دارد كه حاوي تصاوير مستهجن جنسي است. تصاوير موجود در اين سايت‌ها بسيار وقيح و زننده است.

اگر تا پيش از اين، استفاده ابزاري از زنان در تبليغ لباس و كالاهاي لوكس معمول بود، اين سايت‌ها پا را فراتر نهاده و صحنه‌هاي ارتباط جنسي را به طور آشكار تبليغ مي‌كنند. در اين مقاله، محققان و روان شناسان برجسته، نقش و تاثير اين تصاوير را بر نوجوانان بررسي نموده و در پايان كلام، نكاتي را به والدين متذكر مي‌شوند كه بسيار مفيد و ارزشمند است. مطالعات دقيق و گسترده‌اي در طول اين سال‌ها در اين باره صورت نگرفته است ولي روان‌شناسان شبكه‌ اي بي سي نيوز (ABC NEWS)، براساس تجربيات خود در مواردي كه با كودكان سر و كار داشته‌اند، متفقا بر اين باورند كه پسراني كه با تصاوير خشونت‌آميز و مستهجن سر و كار داشته‌اند، اغلب انگيزه‌هاي بوالهوسانه‌اي نسبت به دختران دارند؛ در عين حال، دختران نيز پاسخ مثبتي به اين گونه تملايات پسرها نشان مي‌دهند. مري والاس نويسنده و روان پزشك كودك و خانواده چنين مي‌گويد: «اين گونه تصاوير، جنبه بسيار نامطلوب مسائل جنسي را - كه به هرزگي مي‌انجامد - ‌منتقل مي‌كند. چيزي از دلبستگي ساده به قد و بالاي يك شخص كه چاشني آن يك ارتباط عاشقانه باشد.»

روانش‌شناسان معتقدند: آن چه از آسيب‌هاي عاطفي و رواني احتمالي اين تصاير بر جوانان و نوجوانان و نيز علاوه بر خطر آسيب‌هاي جسماني كه به دليل روابط جنسي به وقوع مي‌پيوندد، باور اين كه به تصوير كشيدن صحنه‌ها تجاوز جنسي در بعضي سايت‌ها يا تصاوير ارتباط جنسي نوجوانان با بزرگسالان پديده‌اي نرمال و خالي از اشكال است. بسيار خطرناك‌تر مي‌باشد. دكتر كن هالر استاد دانشگاه پزشكي دانشگاه سنت لوئيس كه در آكادمي طب اطفال مشغول بوده و اخيرا اقدام به بررسي تاثير رسانه‌ها - اعم از اينترنت و غيره - نموده است، چنين مي‌گويد: «اگر نوجوانان فقط سراغ اطلاعات كاملا عريان و فيلتر نشده يا تصاوير سانسور نشده وب سايت‌ها بروند و اصلا توجهي به [عناوين] و اطلاعات مفيد و قابل اطمينان نداشته باشند، مرتكب اشتباه محض شده‌اند.». دولت بوش با نظر به اين نگراني‌ها، به عنوان بخش مهمي از تلاش‌هاي دولت در اين راستا، نسبت به اجبار كتابخانه‌هاي عمومي و مدارس در نصب فيلتر بر روي كامپيوترهاي مورد استفاده عموم يا دانش‌آموزان اقدام نمود. اما مساله به همين جا ختم نشد، با كشته شدن دختري، اين موضوع سر از خانه‌ها درآورد. بنابر گزارش‌هاي منتشر شده، دختر سيزده ساله‌اي اهل كنتيكوت از طريق اتاق‌هاي گفت و گوي اينترنتي چات با مرد بيست و چهار ساله‌اي آشنا شده و ارتباط عاشقانه برقرار مي‌كند و در حال حاضر اين مرد متهم به قتل آن دختر است. اين مرد اقرار كرده است كه قصد كشتن وي را نداشته و بر اثر هيجان جنسي به طور ناخواسته او را خفه كرده است. پليس اظهار داشت، اين ملاقات به اصطلاح اتفاقي كه منجر به مرگ اين دختر گرديد، اولين تماس وي با قاتل نبوده و نيز ممكن است وي اولين مردي نبوده باشد كه آن دختر با او ارتباط برقرار كرده است.

تحقيقات اوليه علي‌رغم شواهد موجود، مانند آن چه ذكر آن گذشت و ديگر موارد مشابه موجود و نيز تجربيات روان‌شناسان كودك و خانواده، بايد گفت: تحقيقاتي براي بررسي تاثير مخرب عكس‌هاي مستهجن بر نوجوانان به چشم نمي‌خورد؛ ولي موسسات ملي سلامتي، طرح پنج ساله‌اي براي انجام تحقيقات و آزمايشات در اين خصوص در نظر گرفته‌اند. رالف ديكلمنت دانشمند رفتار‌گراي دانشگاه «اموري» كه بودجه سه ميليون دلاري را از موسسه ملي سلامت دريافت كرده است، خاطرنشان مي‌كند كه اين تحقيق درصدد است با اقدام به رديابي سايت‌هايي كه نوجوانان به سراغ آنها مي‌روند و نيز تمايلات روز افزون آنها به مساله سكس و ارتباطات جنسي، ميزان تاثير اينترنت بر سلامت اخلاق هزار نوجوانان بالغي را كه به طور تصادفي انتخاب مي‌شوند و از قرار معلوم با مفاهيم جنسي در اينترنت سروكار داشته‌اند، بررسي نمايد. او مي‌گويد: اطلاعات جديد نشان مي‌دهد كه 70 - 60 درصد نوجواناني كه سراغ شبكه اينترنت مي‌روند، در مواجهه با سايت‌هاي مستهجن نگار دچار هيجان مي‌شوند - خواسته يا ناخواسته - و حتي اگر به خودي خود تحت تاثير چهار صد هزار سايت فعال در اين گونه مسائل به خطا و لغزش نيفتند، ممكن است با دريافت آدرس پايگاه‌هاي مستهجن از طريق پست الكترونيكي دچار هيجانات عصبي شوند. وي به تحقيقات بسياري اشاره مي‌كند كه با تاثير خشنونت‌ در فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني بر نوجوانان پرداخته‌اند. بسياري از اين تحقيقات بيان داشته‌اند كه هر چه نوجوانان بيشتر به تماشاي خشونت بنشينند و به تبع آن هر چه اين صحنه و تصاوير را بيشتر مجسم نمايند، احتمال بروز رفتارهاي عصبي و خشنونت آميز در آنها بيشتر است. براساس گزارش منتشر شده از سوي متوليان بخش بازرگاني در ماه فوريه، نود درصد كودكان بين 17 - 5 سال به كامپيوتر دسترسي داشته و 75 درصد نوجوانان 17 -14 ساله به طور منظم از كامپيوتر استفاده مي‌كنند. اين آمار در واقع ارقام فعلي است و در آينده انتظار رشد آن نيز مي‌رود. خطر زيربنايي آن چه باعث دغدغه‌ خاطر پزشكان شبكه‌ اي بي سي نيوز (ABC NEWS) شده و آنها را بر آن داشته تا در اين زمينه صحبت به ميان آورند، صرفا مساله نگاه كردن كودكان به تصوير افراد عريان و يا حتي ديدن تصاوير مستهجن نبوده، بلكه مساله مهم‌تر، نوع تصاويري است كه شايع شده است.

نگراني نسل‌هاي گذشته والدين اين بود كه مبادا فرزندان آنها مبادرت به خريد مجله‌اي مثل پلي‌بوي نمايند، اما نكته‌اي كه مطرح هست اين است كه اگر تصاوير محرك زنان عريان در ساحل دريا، داخل حمام يا در تخت خواب، بيان كننده استفاده ابزاري جنسي از زنان در آن مجلات بود، بعضي وب سايت‌هاي فعال در اين عرصه، تمام توازن خود را برا استفاده ابزاري اين چنين مصروف داشته‌اند.

ديكلمنت مي‌گويد: «اكثر مجلات به طور خاص ويژه زنان بود. تصاوير زنان در آنها تا حدودي نيمه عريان بوده و اين گونه لباس پوشيدن آنها براي تبليغ نوعي لباس خاص بود. اينترنت، زنان و مردان زيادي را در حال ارتكاب اعمال جنسي به تصوير مي‌كشد. افرادي را نشان مي‌دهد كه در حين فعاليت‌ جنسي مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند و يا كسان كه با حيوانات مقاربت جنسي داشته‌اند. «اين سلسله مسايل به گونه‌اي نيست كه در قالب نمودار بيان شود، علاوه بر آن، بهر‌ه‌گيري از امكانات سمعي و بصري اين وب سايت‌ها، چيزي معادل تورق و مشاهد شش صفحه از آن مجلات است كه حقيقتا تكان دهنده است!» دست ‌اندركاران سايت‌هاي مستهجن نگار نمي‌توانند اين گونه اقدامات را به عنوان جهان‌ بيني خود طرح كنند، چرا كه آنها اصلا جهان‌ بيني ندارند؛ اما قصدشان اين است كه اين قبيل مسايل را جزء اصل جهان‌ بيني فرد كنند. [مسلما] تغيير باورها و نگرش شكل گرفته افراد، بسيار سخت‌تر از القاي نگرش سالم براي روياروي آنها با اين گونه تصاوير ترسيم شده است، به ويژه كه در مورد كودكان زير سن بلوغ و نوجواني كه در آستانه بلوغ قرار دارند، مي‌تواند باعث تجزيه زود هنگام مفهوم ارتباط - عاطفي و فيزيكي - آن هم با دخالت عوامل بيروني گردد. دكتر «مارك سوسين» رئيس انجمن روان‌شناسان نوزدان و كودكان نيوريورك چنين مي‌گويد: «اين قبيل مسايل با پركردن خلاهايي كه با روياهاي و خيالات كودك پر مي‌شوند و به كمك تصاوير عيني كه تا به حال به ذهن كودك خطور نكرده، خواب و خيال او را به يغما مي‌برند.» فيلتري ميان گوش‌هاي فرزندان با كليك كردن روي سايتي كه مملو از [تصاوير] زناني است كه در كنار كاهدان حيوانات مرتكب اعمال جنسي با آنها شده و يا مورد تجاوز قرار گرفت‌اند، به اين نكته مي‌توان پي‌برد كه صرف اين كه نوجواني قوه تشخيص رابطه عاشقانه سالم از ناسالم را پيدا كنند و يا كسي را دارند كه اين مسايل مخرب و مفسده انگيزه را با او در ميان گذارند، نمي‌توان آنها را به حال خودشان رها كرد و مراقبشان نبود. البته اين يك قاعده كلي نبوده و در مورد همه نوجوانان صادق نيست.

سوسين مي‌گويد: «نوجواناني كه تصور و احساس درستي از ارتباط نداشته‌ و اصولا نمي‌دادند كه در رابطه عاشقانه، ارتباط جنسي سالم و نرمال چيست؟ به نظر من اين افراد نه تنها با ديدن صحنه‌هاي جنسي هيجان زده مي‌شوند، بلكه ممكن است اين قبيل روابط را به سان الگويي رابطه عاشقانه تلقي كنند. همچنين اينترنت امكان بهره‌گيري از بازي‌هايي را براي كودكان فراهم مي‌آورد كه آنها را به مراحل خطرناكي مي‌كشد. امكان ورود به تالارهاي گفت و گو، فرصت براي آنها ايجاد مي‌كند كه شخصيتي مجازي و نقشي را به خود بگيرند كه برگرفته از سايت‌هاي قانوني است. شيوه بازي آنها نيز برگرفته از فيلم‌هاي سينمايي و يا شوهاي تلويزيوني است كه تماشا كرده‌اند.» ديكلمنت معتقد است: «شما مي‌توانيد اين فاصله را پركنيد. متاسفانه تا زماني كه شما در اتاق يك متل يا مغازه بستني فروشي نشسته‌ايد يا مشغول تماشاي تئاتر هستيد، قادر به تميز ميان واقعيت و تخيل نيستيد و نابرابري آشكار قدرت و جنسيت خطراتي را در آستين دارد كه بسيار نگران كننده است.» روان‌شناسان و متخصصان اينترنت بر اين باورند كه زماني كه والدين تصميم مي‌گيرند دست به اقداماتي مثل نصب فيلتر‌ها اينترنتي زده و يا كامپيوتر را در قسمتي از منزل قرار دهند كه قادر باشند به طور اتفاقي و زير چشمي مراقب صحنه‌هايي باشند كه نوجوانان مشغول تماشاي آن هستند، اين تكنولوژي نيست كه به كمك آنها مي‌آيد، بلكه بهترين راه حل برقراري ارتباط [عاطفي] است.» بايد پذيرفت كه وقتي نوجوانان به دنبال تصاوير مستهجن باشند، بالاخره به آن دست خواهند يافت. لذا بهترين فيلتر، آن فيلتري است كه ميان گوش‌هاي فرزندان شما قرار مي‌گيرد. براي فعال سازي اين فيلتر، والدين مي‌بايست راجع به مسايل جنسي با فرزندان خود صريح و بي‌پرده صحبت كنند. مفهوم مسايل جنسي و ارتباط آن با روابط عاشقانه را نيز بيشتر تشريح نمايند.

سوسين مي‌گويد: «والدين واقعا مي‌توانند نكاتي را در مورد عشق سالم به فرزندان خود گوشزد كنند. اين كار در عن بازدارندگي، آنها را از خطر مصون مي‌دارد.» قدم‌هايي كه والدين بايد بردارند سوسين ادامه مي‌دهد: «البته بحث راجع به مسايل جنسي، براي بسياري از افراد سنگين و مشكل بوده و پرداختن به آن خارج از چارچوب اخلاق است، اما هر چه پدر و مادر پاسخ روشن‌تري به سؤالات كودكان خود بدهند، صادقانه‌تر برخورد كنند، كم‌تر حالت قضاوت گونه به خود گيرند و نيز اطلاعات دقيق‌تري راجع به محتواي شبكه اينترنت داشته باشند، خيلي به هدف نزديك شده‌اند. والدين مي‌بايست ابهامات را بر طرف كنند و كنجكاوي كودكان را براي گفتمان راجع به وقايع اطرافشان و نيز ارتباط خصوصي و شخصي آنها برانگيزانند.»

هالر مي‌گويد: «والدين بايد در مورد سايت‌هايي كه فرزندانشان بازديد مي‌كنند، با آنها صحبت كنند و راجع به شناخت خود نسبت به سايت‌هاي مورد نياز بازديد آنها كاملا مطمئن شوند و حتما به آن سايت‌ها سركشي كنند.» وي معتقد است: «اگر والدين به موردي غير اخلاقي برخورد كردند، وظيفه آنهاست كه احساس خود را به زبان بياورند. اين پدر و مادر هستند كه بايد رشته كلام را به دست گرفته و خطاب به فرزندان خود بگويند: چه ديدي؟! نظرت راجع به آن چيه؟ به نظرت راه برقراري ارتباط اينه؟ ديكلمنت نيز چنين مي‌گويد: :ما بايد تلاش كنيم و اگر دير بجنبيم، دير جنيدن ما خلايي ايجاد مي‌كند كه وسايل ارتباط جمعي به سرعت آن را پر مي‌كنند. بايد فضايي ايجاد كنيم كه نوجوانان احساس كند، تحت هر شرايطي ما تكيه گاهي قابل اعتماد او هستيم، تكيه گاهي دلسوز كه مي‌تواند با او رو كند. اگر چنين نشود، شخص ثالثي در چت روم‌هاي شبكه‌ جهاني اينترنت منتظر آنها خواهد بود.»

 ● منبع: سایت - خلیج فارس

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

جوانان ايرانى و معضل هويت جنسى


 يكى از جنبه هاى هويت پيچيده انسان هويت جنسى اوست. شكل گيرى اين هويت در جامعه ما تحت فشارهاى اجتماعى، فرهنگى و حتى خانوادگى مختلف است.قربانيان اصلى اين ماجرا نيز تنها جوانان هستند كه همواره بايد هويت جنسى خود را نفى كنند و به خاطر عوارض آن گرفتار احساس گناه، اضطراب، تحريكات و در نهايت افسردگى شوند.

متأسفانه امروزه بيشتر جوانان ما هويت جنسى خود را نفى مى كنند و اين عامل سبب مى شود رفتارهايشان خشونت آميز شود، والدين با كنترل ها و محدوديت هاى خود در مورد نوجوانان، بين خود و فرزندانشان فاصله به وجود مى آورند و آنها را در سردرگمى هاى هويتى قرار مى دهند. يعنى دوره اى كه نوجوانان سرشار از انرژى ليبيدو (انرژى جنسى) است و به دليل تغييرات هورمونيك، فيزيولوژيك و جنسى و عقلى از بحران شديد بى هويتى رنج مى برد.

انعطاف ناپذيرى، آموزش هاى نادرست، سخت گيرى، روابط مختل كننده خانواده و ناكافى بودن اطلاعات جنسى، جوان را به شدت آسيب پذير مى كند و آنها را گرفتار كابوس، هراس، افسردگى، بى خوابى، اضطراب و احساس گناه شديد مى كند و اين ضربات روحى پايدار مى شوند و گاهى باعث خود انگيختگى و خود ارضايى در فرد مى شود.

وى در مورد تمايلات جنسى گفت: تمايلات جنسى جوان به سه عامل پيوسته هويت جنسى، جنسيت و رفتار جنسى او بستگى دارد. اين عوامل در رشد جنسى و عملكرد فرد تأثير مى گذارند و مجموعاً عوامل روانى جنسى ناميده مى شوند و واضح است كه تمايلات جنسى چيزى بيشتر از مقوله فيزيكى و كمتر از تمام وجوه رفتار معطوف به كسب لذت است.

دكتر امان قرايى مقدم، جامعه شناس و استاد دانشگاه تربيت معلم در مورد پيامدهاى مشكلات جنسى جوانان معتقد است ۵۳ درصد از جمعيت كشور ما زير ۲۰ سال هستند و اگر ما سن ازدواج را براى پسران ۳۰ سال و براى دختران ۲۵ سال در نظر بگيريم، نزديك به ۴۰ ميليون نفر از جمعيت ما در سن ۳۰ سال هستند. مهم ترين پيامد مشكلات جنسى در جوانان نيز بروز انواع آسيب هاى اجتماعى است كه با توجه به جمعيت جوان ما اين پيامدها بحران زا هستند.

در حال حاضر محيط هاى خانوادگى ما به خاطر اين مسائل و عدم ارضاى جنسى جوانان به ميدان كارزار تبديل شده اند، جوانان به خاطر شرايط نامساعد اقتصادى و نبود كار نمى توانند ازدواج كنند و به همين دليل به نزاع با افراد خانواده مى پردازند و يا تن به ازدواج هاى تحميلى مى دهند، فرار دختران از خانه، بروز انواع فحشا و بزهكارى و همچنين تمايل پسران به خلافكارى از اثرات مخرب اين مسأله است.

بررسى هاى انجام شده در مورد دختران فرارى نشان مى دهد علت اين مسأله بد سرپرستى، تك سرپرستى و بى سرپرستى است كه تمام اين مسائل ريشه در مسائل جنسى دارد.

تا زمانى كه شرايط ازدواج براى جوانان ما مهيا نشود، طبيعى است جوان براى ارضاى مسائل جنسى اش مرتكب انواع بزهكارى هاى اجتماعى شود. ضمن آن كه نبايد از ياد برد كه نياز جنسى نيازى اساسى و فيزيولوژيكى است كه در رأس همه نيازها واقع شده است.

مهم ترين عاملى كه در مورد همسركشى نزد جوانان نيز دخيل است، عدم ارضاى نيازهاى جنسى است، زن يا شوهر از همسر خود التذاذ جنسى را نمى برند و به همين خاطر نقشه قتل او را مى كشند.

ارضاى مسائل جنسى جوانان بسيار مهم است و ما بايد زودتر به فكر راه حلى براى اين مسأله باشيم كه جوانان ما دچار آشفتگى روحى شده اند.

 ● منبع: روزنامه - جام جم

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

جواني: دوره اي سرشار از انرژي


«جواني» تعبير و نام مرحله اي از عمر است كه مرز سني 18تا 26و به عقيده بعضي تا سن 28 را شامل مي شود، اگرچه در بيان عامه اصطلاح جواني افرادي تا سن 40 سالگي را هم در برمي گيرد.

جواني دوران تربيت پذيري است و فرصتي است كه در آن عقيده و اخلاق ريشه دار شده و فضايل و ملكات انساني در او تثبيت مي گردد.

اين دوره از مهمترين و در عين حال از پيچيده ترين مراحل حيات است. با همه تلاش هايي كه روان شناسان براي پرده برداشتن از اسرار اين مرحله به عمل آورده اند، بايد اعتراف كرد كه هنوز نقاط مبهم و ناشناخته بسياري در اين زمينه وجود دارد كه بدون شناخت آنها اظهارنظر صريحي را درباره آنان نمي توان داشت.


تعبير از جواني

از مهمترين تعبيراتي كه براي اين مرحله در كتب به چشم مي خورد، تعبير «شباب» است. ريشه لغوي اين تعبير مي تواند گوياي حالات و مواضع آنان باشد. شباب به معني برافروختگي و زبانه كشيدن است (شب النار- يعني آتش برافروخت).

همه حالات و رفتار جوانان حكايت از برافروختگي، زبانه كشيدن، دستور و هيجان دارد. جسم شان، روان شان، عواطف و احساسات شان و بالاخره افكارشان در كمال رشد و برافروختگي است و اين خود موجب نابساماني ها و عوارضي است كه در صورت عدم كنترل ممكن است خطرآفرين هم باشد.

برخي از روان شناسان اين مرحله را سن غرور و مستي و سن شراب بزرگي انسان ناميده اند و عجيب است كه در تعبير امام اميرالمؤمنين(ع) هم به كلمه

سكرالشباب

برمي خوريم. دوران بلندپروازي ها، اميد و آرزوهاي دور و دراز، با انديشه آزادي خواهي هاي وسيع و همت هاي بلند، و خواستاري اصلاح در سطحي وسيع و جهاني است.

از قدرت و توان جوان بايد براي رشد او و جامعه اش بهره گرفت و او را به صورت يك نيروي مذهبي بايد درآورد، زيرا در چنين صورتي است كه او مي تواند نقش بسيار مهمي را در جامعه ايفا كند.


خصايص جواني

ويژگي هاي دوره جواني را از جهات مختلفي مي توان مورد بررسي قرار داد.

1 - ازنظر زيستي- جسماني:

رشد بدن سريع و در اواسط دوره بسيار كـُند، و در پايان دوره قريب به صفر است. بدن در آغاز مرحله همچنان در حال توسعه و رشد قد در حال افزايش است و در 24 سالگي متوقف مي شود. اين رشد در دختران زودتر و طبعاً توقف آن هم زودتر است.

وزن بدن، قدرت تن، چابكي و فرزي در اين دوره در كمال اوج است و با چنين امكاني توان غلبه بر امور و حل و رفع مشكلات و گره گشايي ها در جوانان قوي است. مردي رشيد و يا زني كاملند و درخور مقام پدري و مادري هستند. وضع ترشح غدد متعادل و تحولات ناشي از آن وضعي تثبيت شده دارد.


2 - از نظر ذهني:

هوش خام يا دانايي فطري منتهاي سير خود را طي كرده و به بالاترين درجه رشد خود رسيده است. كنجكاوي طبيعي به «چرا»جويي مبدل گشته و او را به سوي منطقي روشن و استدلالي قانع كننده مي كشاند.

حافظه، قوام يافته است و اينك جوان در شرايطي است كه مي تواند درباره حافظه خود به ميزان معيني حساب كند و براساس آن محاسبه كرده و در كارها تصميم بگيرد و به پيش رود.

توان تخيل، تصور و تجسم در آنان بدان ميزان كه در ظرفيت مقدرشان بود به منتهاي حد خود رسيده و قدرت ابداع و اختراع ناشي از آن در آنها در بالاترين ميزان خويش است. تمركز فكر و دقت و توجه در آنها ميزان قابل قبولي است و امكان رشد آن هم چنان وجود دارد. استعدادها ظهور و بروز كرده اند و جوان مي داند در چه زمينه اي موفق تر است. به ويژه كه ذوق و هنر او در بالاترين حد خويش است.


3 - از نظر عاطفي:

رقيق القلب است. حساسيت او در برابر جريانات عاطفي بسيار و زود تأثيرپذير است. اگر چيزي را دوست ندارد، در راه دوستي آن تا حد فداكاري و جانبازي مي ايستد؛ و برعكس اگر چيزي را دشمن بدارد در آن امر شديداً پابرجاست به اصطلاح كلامي، بُعد تولي و تبري در او قوي است.

او مغرور است و در مواردي خودپسند. جرئت و شجاعت بسيار از خود نشان مي دهد، اگرچه در درون ترس و هراسي داشته باشد؛ و به همين خاطر «جوان» فردي پيشتاز است. شور و شوق جواني، اميد و نشاط او، عشق و شيدايي او در مرحله اي از توان و رشد است كه براي اقدام در دشوارترين امور حاضر به سرمايه گذاري است.

او فداكار است. مخلص است. زودباور است. اسير احسان است. اهل اخلاق و انسانيت است. معني محبت را مي فهمد. ملاحظات و رودربايستي ها مي توانند عامل محرك و ورود او به صحنه اي باشند. زود تحت تأثير قرار مي گيرد. عرض محبت ها و اخلاص هاي ديگران را راست و درست مي پندارد.


4 - از نظر رواني:

جوان داراي قوه دركي قوي است. از روابط علت و معلولي سردر مي آورد. قادر به تجزيه و تحليل امور است. مي تواند به بحث و نقادي بپردازد. از كليه امور سردر آورد. آينده نگري و دوربيني داشته باشد.

جوان اهل همت است، بلندطبع است، اهل خير است. گاهي هدف هاي عالي و حتي محال الوصول را تعقيب مي كند. اميدها و آرزوهاي بزرگ را در دل مي پروراند و براي وصول به آنها بالاترين درجه تحمل را از خود بروز مي دهد. او در راه وصول به هدفي كه آن را مقدس بداند اهل سرمايه گذاري، فداكاري و حتي ايثار است.

او مي خواهد عدالت و قسط در جامعه باشد، آزادي و استقلال باشد، پاكي و عفت باشد، حق در جامعه متجلي باشد. او اين خواسته ها را در سطحي وسيع مي خواهد اجرا كند نه تنها در جامعه و مملكت خود و اگر شرايط و امكاني در اين زمينه به او نشان دهند براي به دست آوردن و رسيدن به آن از سرو جان مايه مي گذارد. روح بلند او در شرايطي است كه به بلندي ها بيشتر گرايش دارد تا به پستي ها و ذلت ها، مگر آنكه شرايط تبليغ و سازندگي در جامعه اي واژگونه باشد.


5 - در جنبه فطرت و وجدان :

او در مرحله اي است كه فطرتش بيدار است. حقايق امور را وجدان مي كند، خود را مي يابد؛ و اعتقاد خود را وجدان مي كند، خير را از شر تميز مي دهد. مي تواند بسنجد، مقايسه و ارزيابي كند و راه و رسم انسانيت و اخلاق را در پيش گيرد.

 بيداري وجدان  و نيز بيداري احساس مذهبي  سبب علاقه مندي و رغبت او به سوي خير و كمال بي نهايت است. و طبع منطق پذيرا و، صداقت و خلوص او موجبي براي حركت و گرايش او به سوي رشد است.

تمايلات معنوي او در اين مرحله اوج مي گيرند. حفظ و احياي ارزش هاي الهي و ايده آل هاي اخلاق در اين سن رشد مي يابند. به پاكدامني و صفا، به عدالت و انصاف ميل پيدا مي كند و ديدن ناروايي ها و مفاسد او را نگران مي سازد. داراي فتوت است و خواستار تحقق فضايل شيفته فداكاري، تعاون و ايثار است. به شرطي كه فطرت و وجدانش آلوده نسازند، او در پي گسترش ارزش هاي ماوراءالطبيعه در محاورت ايده آل هاي اخلاقي است. به شرطي كه معني آنها در ذهن او تبيين گردد.

جوان نسلي توانمند است. همه چيز او جوان و در مرحله شباب و افروختگي است. او در شرايط و امكاناتي است كه مي تواند حلال مشكلات باشد و نارسايي ها و كاستي هاي جامعه را از ميان بردارد. قدرت عمل دارد و اين قدرت خود عامل سازندگي و رشد و پيشرفت او و جامعه است.


اهميت جواني

براين اساس، جواني يك نعمت الهي و يك فرصت است. ارزش آن هنگامي مكشوف مي شود كه از دست برود . مرحله اي است كه به گفته ويل دورانت، هنوز حوادث تلخ و نابسامان زندگي آن را ناگوار نساخته و شور و شوق آن باشكوه است. شكوه و افسوس سالمندان در اين است كه چرا از فرصت آن بهره كافي نگرفته اند و آرزوي پيران اين است كه امكاني ولو چند ماهه براي اعاده آن فراهم آيد. بنا به نوشته صاحب كتاب «لذات فلسفه»، در نظر بيشتر مردم دوره زندگي واقعي انسان همان دوره جواني است و بيشتر مردم در چهل سالگي جز خاطره و يادبود چيزي نيستند و همانند خاكستري هستند از آتشي كه زماني شعله و دود بوده است.

جواني دوران تربيت پذيري است و فرصتي است كه در آن عقيده و اخلاق ريشه دار شده و فضايل و ملكات انساني در او تثبيت مي گردد. به عقيده روان شناسان تربيتي، صفات نيك يا بدي كه دوران جواني در نهادها پايه گذاري مي شود، اثراتي مادام العمر دارد. به فرموده امام صادق(ع) انس او با قرآن، زمينه ساز آميزش قرآن با گوشت و خون اوست.


توانمندي هاي جوان

جوان نسلي توانمند است. همه چيز او جوان و در مرحله شباب و افروختگي است. او در شرايط و امكاناتي است كه مي تواند حلال مشكلات باشد و نارسايي ها و كاستي هاي جامعه را از ميان بردارد. قدرت عمل دارد و اين قدرت خود عامل سازندگي و رشد و پيشرفت او و جامعه است. او در طريق وصول به هدف، قادر است موانع را درهم بشكند و مقاصد خود و جامعه اش را محفوظ دارد.

نيروي جسماني او در كمال اوج است و استعداد و ذهن و توجه او در نهايت رشد، همت او عالي است تا حدي كه به گفته راسل به كمك آن مي تواند محيط خويش را تغيير دهد و به گفته موريس دبس به تصور و درك قانون اخلاقي و تكليف قادر است و به جاي تنگ نظري دوران گذشته مفهوم وسيع تري از هستي وارد انگيزه هاي رفتار او مي شود و اين خود تواني جديد براي تلاش و حركت اوست.

اينان در هر جامعه اي اقداماتي سازنده مي توانند داشته باشند، زيرا وارستگي شان بيشتر است و تقواي شان افزونتر. با مردم دمسازترند. عواطف شان ريشه دارتر است. به گفته راسل ممكن است نتوانند به طور صريح تغييرات و اصلاحات مورد لزوم را تشخيص دهند، ولي قادرند شجاعانه در راه هدف گام بردارند. به گفته «نهرو»، دوران جواني دوران از هم شكستن و درهم شكستن است و نيروي جوان نقش ها را خيلي آسان تر از ديگران اجرا مي كنند.


بهره برداري از نيروي جوان

از قدرت و توان جوان بايد براي رشد او و جامعه اش بهره گرفت و او را به صورت يك نيروي مذهبي درآورد، زيرا در چنين صورتي است كه او مي تواند نقش بسيار مهمي را در جامعه ايفا كند. مربي مي تواند چون باغباني باشد كه از وجود جوانان منظره هايي بسيار زيبا براي جامعه اش بسازد، آنها را بپروراند و رشد دهد.

همچنين از فرصت جواني بايد بهره گرفت و عادات غيرمفيد و مزاحمي را كه در درون او لانه كرده اند از ميان برد و به جاي آنها عادات مفيد و سازنده اي را مستقر ساخت. زمينه هاي پذيرش در او موجود است و امكان سازندگي وجود دارد، البته به اين شرط كه مربي صالح و شايسته اي در سر راه رشد او قرار گيرد.

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

پوشش‌ جوانان، هنجار يا هنجارشكني

 تنوعات‌ فكري‌، فرهنگي‌ و بازخوردهاي‌ برگرفته‌ از كنش‌هاي‌ منفعت‌طلبانه‌ حاكمان‌ ثروت‌ و سرمايه‌، بشر امروز را سوار بر امواج‌ خودساخته‌ به‌ قصر جريان‌ عرضه‌ و تقاضا كه‌ همانا جيبي‌ پر پول‌ براي‌ كنشگران‌ و لذتي‌ كاذب‌، پوچ‌ و پوشالي‌ براي‌ عوام‌ را به‌ همراه‌ دارد، مي‌كشاند.جريان‌ كهن‌ عرضه‌ و تقاضا از ديرباز بر بازار سرمايه‌ حاكم‌ بوده‌ و هست‌. برآيند هر تقاضايي‌، عرضه‌يي‌ است‌. بنابراين‌ عرضه‌ پاسخي‌ است‌ به‌ تقاضاي‌ مشتريان‌ تا در عين‌ پاسخگويي‌ به‌ تقاضا و به‌ ياري‌ و مدد فرمولهاي‌ خاص‌ اقتصادي‌، اصل‌ سرمايه‌ تضمين‌ و سودي‌ خالا عايد كنشگران‌ شود.

حال‌ اگر تقاضايي‌ نباشد، چه‌ بايد كرد? در اين‌ صورت‌، علم‌ به‌ كمك‌ انسان‌ مي‌شتابد. علوم‌ مرتبط‌ با روحيات‌ رواني‌ شخصيتي‌ آدمي‌ چون‌ روانشناسي‌ و جامعه‌شناسي‌ در حوزه‌ علوم‌ انساني‌ كه‌ از زواياي‌ گوناگون‌ خصوصيات‌ تاريك‌ و پنهان‌ انسان‌ را مورد بررسي‌، تحقيق‌ و آزمون‌ قرار مي‌دهند، بيشترين‌ و بهترين‌ آلات‌ در دست‌ حاكمان‌ ؤروت‌اند. آنان‌ به‌ مدد روانشناسان‌ و جامعه‌شناسان‌ به‌ جستار زواياي‌ پنهان‌ شخصيتي‌ انسان‌ها پرداخته‌ و علايق‌ و خواسته‌هاي‌ افراد را مي‌سنجند و با سنجش‌ آن‌، بدانها جهت‌ و سمت‌ و سو مي‌بخشند.

در اين‌ ميان‌ شكل‌ دهي‌ به‌ سليقه‌ نوجوانان‌ وجوانان‌ بويژه‌ دختران‌ به‌ واسطه‌ ساختار فيزيكي‌، بسترهاي‌ رواني‌ موجود و حس‌ «جلب‌ توجه‌» و «خودنمايي‌» هدفي‌ است‌ ؤانويه‌ جهت‌ نيل‌ به‌ سود.

راه‌اندازي‌ ده‌ها شبكه‌ ماهواره‌يي‌ و كانالهاي‌ تخصصي‌ مد )دخ ق‌كغع‌لضب‌( ، تبليغ‌ و بسترسازي‌هاي‌ لازم‌، همه‌ و همه‌ براي‌ جهت‌ بخشيدن‌ به‌ افكار عمومي‌ است‌. يكدست‌ و يكرنگ‌ ساختن‌ پوشش‌ و لباس‌ تنها براي‌ سود و در نهايت‌،قدرت‌ است‌، قدرتي‌ كه‌ سرمايه‌داران‌ بزرگ‌ و حتي‌ حاكمان‌ سياسي‌ قدرتمندي‌ آن‌ را اداره‌ مي‌كنند.

جوامع‌ بنا به‌ بسترها و زمينه‌هاي‌ فكري‌ عقيدتي‌ مردمشان‌، فرهنگ‌هاي‌ رسمي‌ و گاه‌ غيررسمي‌ را بنا مي‌نهند. فرهنگ‌ رسمي‌، توسط‌ حكمرانان‌، دولتمردان‌ و حاكمان‌ جريان‌ فكري‌ هر جامعه‌يي‌ شكل‌ گرفته‌ در بسترها و لايه‌هاي‌ مختلف‌ فرهنگي‌ به‌ اجرا در مي‌آيد. اما فرهنگ‌ غيررسمي‌، فرهنگي‌ است‌ برگرفته‌ از سطوح‌ و طبقات‌ مختلف‌ اجتماع‌ كه‌ خودجوش‌ و برآيند رفتار و كنش‌هاي‌ عوام‌ جامعه‌ كه‌ نه‌ تنها نوشته‌ شده‌ يا مكتوب‌ نيستند، بلكه‌ نخبگان‌ جامعه‌ در روند شكل‌گيري‌ و بسط‌ آن‌ نقشي‌ ندارند.متغيري‌ چون‌ نوع‌ پوشش‌ را مي‌توان‌ از مولفه‌هاي‌ فرهنگ‌ شفاهي‌ يا غيررسمي‌ برشمرد. نوع‌ پوشش‌ از فاكتورهايي‌ است‌ كه‌ در طول‌ چندسال‌ اخير مورد توجه‌ خاص‌ مسوولان‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ كشور قرار گرفته‌ و در مواردي‌ حتي‌ منجر به‌ صدور اطلاعيه‌ از سوي‌ يگان‌هاي‌ انتظامي‌ مبني‌ بر اصلاح‌ پوشش‌ بانوان‌ و در صورت‌ تخلف‌ و پوشش‌ نامناسب‌ برخورد قانوني‌ گرديده‌ است‌.

پديده‌ گرايش‌ دختران‌ به‌ استفاده‌ از پوشش‌هاي‌ تنگ‌ و بدن‌نما، نه‌ حركتي‌ در جهت‌ ارضاي‌ حس‌ خودنمايي‌ كه‌ برآيندي‌ است‌ اؤربخش‌ از جذابيت‌ و قدرت‌ نفوذ رسانه‌هاي‌ تصويري‌.

ارضاي‌ حس‌ «خودنمايي‌» و «جلب‌ توجه‌» از طريق‌ استفاده‌ از پوشش‌هاي‌ تنگ‌، ارضايي‌ است‌ نادرست‌ كه‌ نتيجه‌ باور اشتباه‌ است‌. احساس‌ توجه‌ ديگران‌ نيازي‌ است‌ مثبت‌ اما بدين‌ طريق‌ كه‌ در جامعه‌ حاكم‌ شده‌ زمينه‌ و بستر انحرافات‌ اجتماعي‌ و بزه‌ را فراهم‌ مي‌آورد.

به‌ باور اكثر كارشناسان‌، يكي‌ از دلايل‌ گرايش‌ به‌ پوشش‌هاي‌ نامناسب‌، عملكرد مسوولان‌ است‌. دولت‌ و مسوولان‌ اجتماعي‌ كشور نه‌ تنها در جامعه‌ پذير ساختن‌ جوانان‌ موفق‌ نبوده‌اند، كه‌ با اتخاذ شيوه‌هاي‌ نامطلوب‌ مهار اجتماعي‌، سبب‌ دوري‌گزيدن‌ جوان‌ از جامعه‌، هنجارهاي‌ موجود و گرايش‌ به‌ الگوهاي‌ غرب‌ شده‌اند.

وجود نگاه‌ جزمي‌ كه‌ به‌ جوانان‌ مانند عاملان‌ فرهنگ‌ بيگانه‌ و يك‌ تهديد مي‌نگرد، شرايطي‌ را فراهم‌ آورده‌ كه‌ برخي‌ تصور مي‌كنند براي‌ كنترل‌ جوانان‌ تنها بايد از موعظه‌، سركوب‌ و خشونت‌ بهره‌ جست‌.

به‌ عقيده‌ «پارسونز» جامعه‌شناس‌، «مهار اجتماعي‌ مطلوب‌ و موفق‌ در درجه‌ اول‌ مبتني‌ بر شيوه‌هاي‌ جامعه‌پذيري‌ و دروني‌ كردن‌ الگوها و ارزش‌هاي‌ فرهنگي‌ جامعه‌ است‌ و استفاده‌ از زور و خشونت‌ آخرين‌ راهكار مقابله‌ با قانون‌ شكنان‌ است‌.»

بنابراين‌ طرح‌ و بحث‌ راهكارهايي‌ چون‌ برخورد فيزيكي‌ با هنجارشكنان‌، داراي‌ نتايج‌ معكوس‌ اجتماعي‌ است‌.

مصطفي‌ اقليما، آسيب‌شناس‌ اجتماعي‌ گرايش‌ دختران‌ به‌ لباس‌هاي‌ نامتعارف‌ را به‌ زيربناي‌ فرهنگي‌ جامعه‌ و نوع‌ نگاه‌ جامعه‌ به‌ زنان‌ و دختران‌ مرتبط‌ مي‌داند و مي‌افزايد: «درجامعه‌يي‌ كه‌ ارزش‌ افراد به‌ وضع‌ ظاهر آنان‌ است‌، دختران‌ و زنان‌ كه‌ از خصوصيتشان‌ «نياز به‌ آراستگي‌»، «خودنمايي‌»، «زيبا بودن‌» و «جلب‌ توجه‌ جنس‌ مخالف‌» است‌، ناخودآگاه‌ مجبور به‌ استفاده‌ از پوشش‌هاي‌ خاص‌ مي‌شوند. سياست‌هاي‌ مردانه‌ و فشارهاي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ از علل‌ عمده‌ گرايش‌ آنها به‌ پوشش‌هايي‌ است‌ كه‌ خود نيز تمايلي‌ به‌ استفاده‌ از آن‌ ندارند.»

اقليما در مورد معضلات‌ اجتماعي‌ و آسيب‌هاي‌ روحي‌ رواني‌ استفاده‌ از اين‌ پوشش‌ها مي‌گويد: «بسياري‌ از دختران‌ در اين‌ لباس‌ها احساس‌ راحتي‌ نمي‌كنند. اما به‌ اجبار جامعه‌ كه‌ آنها را در اين‌ چارچوب‌ مي‌پسندد، مجبور به‌ استفاده‌ از اين‌ نوع‌ پوشش‌ها مي‌شوند و اين‌ خود موجب‌ القاي‌ اين‌ حس‌ مي‌گردد كه‌ آنان‌ آلت‌ دست‌ ديگران‌ بوده‌ و از خود هويت‌ مستقلي‌ ندارند. بنابراين‌ دچار ناراحتي‌هاي‌ روحي‌ و عقده‌هاي‌ رواني‌ نسبت‌ به‌ جامعه‌ و مردان‌ مي‌شوند. همچنين‌ بسياري‌ از دختران‌ براي‌ آنكه‌ بتوانند از پوشش‌هاي‌ مد روز استفاده‌ كنند، مجبور به‌ گرفتن‌ رژيم‌هاي‌ سخت‌ غذايي‌اند تا اندام‌ آنها مناسب‌ استفاده‌ از اين‌ پوشش‌ها باشد. بنابراين‌ دچار مشكلات‌ جسماني‌ نظير سوءتغذيه‌ و به‌ هم‌ خوردن‌ تعادل‌ هورموني‌ بدن‌ مي‌شوند.در هر حال‌ مسوولان‌ با تشخيا مشكلات‌ و ضعف‌هاي‌ موجود به‌ فكر تدوين‌ قوانين‌ و مقرراتي‌ مبني‌ بر ساماندهي‌ مد و لباس‌ افتاده‌ و جهت‌ تحقق‌ آن‌ پيش‌نويسي‌ را آماده‌ ساخته‌اند. نايب‌رييس‌ كميسيون‌ فرهنگي‌ مجلس‌ نيز درباره‌ تصويب‌ پيش‌نويس‌ طرح‌ ساماندهي‌ مد ولباس‌ مي‌گويد: «آنچه‌ مورد توجه‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ است‌ كاركرد فرهنگي‌ نوع‌ پوشش‌ در جامعه‌ است‌».

جواد آرين‌ منش‌ مي‌افزايد: «در اين‌ طرح‌ تسهيلاتي‌ براي‌ طراحان‌ و توليدكنندگان‌ لباس‌ پيش‌بيني‌شده‌ كه‌ ارايه‌ وام‌هاي‌ بانكي‌ از جمله‌ اين‌ تسهيلات‌ است‌. همچنين‌ كليات‌ نظري‌ طرح‌ در كميسيون‌ فرهنگي‌ تصويب‌ و تعيين‌ چارچوب‌ها و حدود آن‌ به‌ عهده‌ دولت‌ گذاشته‌ شد تا با مشورت‌ كارشناسان‌ در لايحه‌يي‌ به‌ مجلس‌ ارايه‌ شود.»

وي‌ تصريح‌ مي‌كند:«اگر مردم‌ احساس‌ كنند يك‌ حركت‌ تحميلي‌ و دولتي‌ براي‌ پوشش‌ وجود دارد، در مقابل‌ آن‌ جبهه‌گيري‌ خواهند كرد و آؤار منفي‌ آن‌ بيش‌ از تبعات‌ مثبتش‌ است‌. لذا بايستي‌ به‌ صورت‌ غيرمستقيم‌ و از طريق‌ رسانه‌ها بسترهاي‌ فرهنگي‌ را به‌ اجرا گذاشت‌».

 

تاؤيرات‌ خانوادگي‌

«پروين‌ دايي‌پور» روانشناس‌ تصريح‌ مي‌كند:«بيشتر دختراني‌ كه‌ از پوشش‌هاي‌ خاص‌ استفاده‌ مي‌كنند، در نهاد خانواده‌ دچار مشكل‌ هستند و ارتباطي‌ گرم‌ و عاطفي‌ با اعضاي‌ خانواده‌ ندارند. بنابراين‌ به‌ دليل‌ عدم‌ ارضاي‌ رواني‌ از سوي‌ اعضاي‌ خانواده‌، به‌ سمت‌ اجتماع‌ سوق‌ پيدا مي‌كنند.»

خانواده‌ به‌ عنوان‌ زيربنايي‌ترين‌ و ريشه‌يي‌ترين‌ نهاد تاؤيرگذار در نوجوانان‌ تاؤيرات‌ مهم‌ و موؤري‌ مي‌تواند داشته‌ باشد. بنابراين‌ وجود اختلاف‌ در خانواده‌هاي‌ آشفته‌ كه‌ روابط‌ ناصحيح‌ بين‌ اعضا را ناخواسته‌ در نوجوان‌ دروني‌ مي‌كنند،گرايش‌ به‌ ناهنجاري‌ها در بستر اجتماع‌ نمود بيشتري‌ پيدا مي‌ كند.

 

گروه‌ همسالان‌

گروه‌ همسالان‌ از ديگر گروههاي‌ مرجع‌ دختران‌ جوان‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ روحيات‌ خاص‌ دوران‌ جواني‌، به‌ نظرات‌ و افكار دوستان‌ اهميت‌ زيادي‌ داده‌ و براي‌ آنكه‌ در جمع‌ دوستان‌ پذيرفته‌ شوند، حتي‌ اعمالي‌ برخلاف‌ ميل‌ باطني‌ انجام‌ مي‌دهند كه‌ بحث‌ پوشش‌ نيز يكي‌ از اين‌ مسائل‌ است‌. در حالي‌ كه‌ بيشتر دختران‌ متوجه‌ پيامدهاي‌ رفتاري‌ و پيام‌هاي‌ خاص‌ پوششي‌ كه‌ انتخاب‌ مي‌كنند، نيستند. از نظر روانشناختي‌، نوع‌ پوشش‌ و لباس‌ به‌ رفتار انسان‌ شكل‌ مي‌دهد. در واقع‌ نوع‌ پوشش‌ هر فردي‌ طرز رفتارش‌ را مشخا مي‌سازد. بسياري‌ از دختران‌ به‌ تقليد از ديگر دوستان‌ خود، پوشش‌ خاصي‌ را انتخاب‌ اما پس‌ از مدتي‌ اين‌ پوشش‌ پيامدهاي‌ خود را در فرد ايجاد كرده‌ و رفتارهاي‌ خاصي‌ در فرد شكل‌ مي‌گيرد.رفتاري‌ كه‌ شايد در بدو امر فرد هيچ‌ تمايلي‌ به‌ انجام‌ آن‌ نداشت‌.

 

تاؤيرات‌ محيط‌ و جامعه

از اشتباهات‌ بزرگ‌ مسوولان‌ اجتماعي‌ فرهنگي‌ كشور در طول‌ سال‌هاي‌ اخير، تعيين‌ «شكل‌» پوشش‌ و حجاب‌ زنان‌ به‌ جاي‌ مشخاساختن‌ «حدود و چارچوب‌» آن‌ است‌.اگر بتوانيم‌ اين‌ اتهام‌ را بپذيريم‌ كه‌ بسياري‌ از كج‌روي‌ها و كج‌رفتاري‌هايي‌ كه‌ در قالب‌ جلوه‌هاي‌ ويژه‌ و ناپسند رفتاري‌ كه‌ امروز در ميان‌ جوانان‌ و نوجوانان‌ شاهد هستيم‌، واكنشي‌ است‌ در برابر كنش‌هاي‌ ناسالمي‌ كه‌ از سوي‌ مسوولان‌ ظاهر شده‌ است‌، آنگاه‌ فرصت‌ بروز هيجانات‌ و زمينه‌ تخليه‌ تنش‌ها و فشارهاي‌ رواني‌ نوجوان‌ به‌ گونه‌يي‌ مثبت‌ فراهم‌ مي‌ آيد.

افراد سودجو يا دلالان‌ سرمايه

علاوه‌ بر تمامي‌ مشكلات‌ ياد شده‌، عده‌يي‌ افراد سودجو به‌ عنوان‌ حلقه‌ واسط‌ تمام‌ اين‌ معضلات‌ عمل‌ كرده‌ و با سوء استفاده‌ از ضعف‌هاي‌ قانوني‌ و حس‌ مدجويي‌ و زيبايي‌طلبي‌ دختران‌، با طراحي‌ و عرضه‌ لباس‌هاي‌ نامتعارف‌ به‌ منفعت‌طلبي‌ مشغولند.

رييس‌ انجمن‌ مددكاران‌ اجتماعي‌ ايران‌ معتقد است‌:«برخلاف‌ تصور عموم‌ كه‌ مد روز را وارداتي‌ و از كشورهاي‌ غربي‌ مي‌دانند، تمام‌ اين‌ لباس‌ها در داخل‌ كشور طراحي‌ و عرضه‌ مي‌شوند و طراحان‌ بر اساس‌ حساب‌ سود و زيان‌ خود كار مي‌كنند».

 

جنس‌ لباس‌هاي‌ تنگ‌

در حال‌ حاضر توليدكنندگان‌، لباس‌ها را از اجناس‌ نامرغوب‌ تهيه‌ مي‌كنند تا افراد مجبور باشند در مدت‌ زمان‌ كوتاهي‌ لباس‌ خود را تعوض‌ كنند و ناخودآگاه‌ طبق‌ مدهاي‌ طراحي‌ شده‌ آنان‌ حركت‌ كنند. بنابراين‌ زنان‌ و دختران‌ به‌ دليل‌ آنكه‌ قدرت‌ انتخاب‌ ديگري‌ ندارند،ناچار جذب‌ اين‌ روند مي‌شوند. بنابراين‌ اگر قرار است‌ روي‌ اصل‌ حجاب‌ كار شود، مي‌بايد اصل‌ ياد شده‌ به‌ عنوان‌ «ضرورت‌ اجتماعي‌» كه‌ تامين‌كننده‌ حقوق‌ و امنيت‌ زنان‌ است‌، معرفي‌ شود و تنها به‌ عنوان‌ يك‌ «ضرورت‌ مذهبي‌» تلقي‌ نشود. اصلاح‌ وضع‌ موجود نيازمند اصلاح‌ سياست‌هاي‌ فرهنگي‌، اجتماعي‌ و اقتصادي‌ جامعه‌ و خانواده‌ است‌. بايد نوع‌ نگاه‌ مردان‌ به‌ زنان‌ و سياست‌هاي‌ مردانه‌ اصلاح‌ شود. در جامعه‌ امروز ارزش‌ افراد به‌ وضعيت‌ ظاهرشان‌ است‌ و توجهي‌ به‌ شخصيت‌ و منش‌ افراد نمي‌شود. بنابراين‌ با افزايش‌ سطح‌ فكري‌ و بينش‌ جامعه‌ مي‌توان‌ اين‌ موضوع‌ را نهادينه‌ ساخت‌ تا ارزش‌ هر فرد به‌ ميزان‌ انسان‌ بودن‌ و رفتار و منش‌ فرد تعيين‌ شود و صرف‌ زيبايي‌ ظاهري‌ ارزش‌ محسوب‌ نشود. تنها در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ زنان‌ و دختران‌ به‌ جاي‌ جلب‌ توجه‌ ظاهري‌ به‌ دنبال‌ جلب‌ نظر ديگران‌ از طريق‌ افزايش‌ سطح‌ آگاهي‌ و دانش‌ و شخصيت‌ خود مي‌روند.

● منبع: روزنامه - اعتماد

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

بحران هويت

خبرگزاري فارس: نگارنده در اين مقاله سعي دارد تا با پرداختن به مسأله روز و مهم بحران هويت و مسائل مربوط به آن، در نهايت، راه‌حل‌هاي پيشنهادي را با توجه به نظرات اسلام و نيز دانشمندان اين فن تبيين نمايد.

مقدمه

در عصر حاضر، پرداختن به مقوله جوان و روان و بازيابي آرمان و آرزوهايي كه در اين بخش از زندگي در اذهان آدمي در سيلان است، چه بسا ممكن است سرنوشت يك نسل را به سمت راه صحيح و درست رهنمون سازد و اين مهم، به نتيجه نمي‌رسد، مگر با ارائه راه‌حل‌هاي كاربردي و مجرب.
آنچه فكر جوان امروزي جامعه را به خود مشغول كرده، امنيت فردا در جهت رسيدن به حداقل‌هايي است كه هر آدمي حق داشتن آنها را دارد. ايمان و در پرتو آن، آرامش دروني، تنها چيزي است كه مي‌تواند اميد به زندگي و تلاش، در راه نيل به اهداف قشر جوان را تضمين كند. مشكلات و دغدغه‌هاي فكري حاصل از برخوردهاي اجتماعي و مسائل پيرامون خود، در همه اعصار وجود دارد و فقط اين بشر است كه مي‌تواند بدون توجه به اطراف خود در خويشتن خويش فرو رفته و راه درست و عاقلانه را برگزيند و معنا و غايت زندگي را كشف نمايد.در اين صورت است كه به هويت واقعي خويش دست يافته و قادر خواهد بود خود را از تكاپوي كاذب و بحران‌هاي تدريجي برهاند. نگارنده در اين مقاله سعي دارد تا با پرداختن به مسأله روز و مهم بحران هويت و مسائل مربوط به آن، در نهايت، راه‌حل‌هاي پيشنهادي را با توجه به نظرات اسلام و نيز دانشمندان اين فن تبيين نمايد.
هويت، عبارت از مجموعه خصوصيات و مشخصات اساسي اجتماعي و فرهنگي و رواني و فلسفي و زيستي و تاريخي همسان است كه به رسايي و رواني بر ماهيت يا ذات گروه، به معني يگانگي يا همانندي اعضاي آن با يكديگر، دلالت كند و آنها را در يك طرف زماني و مكاني معين به طور مشخص و قابل قبول و آگاهانه از ساير گروه‌ها و افراد متعلق به آنها متمايز سازد. انسان، داراي سه هويت است: هويت شخصي، هويت صنفي، هويت باطني. شناخت هويت اول، شناخت منشأ بدني انسان است؛ پدر، مادر، اصل، تبار، اقليم، آب، خاك، نور، شهر و محله، همگي در ساختن هويت اول مؤثرند. هويت دوم، هويت فكري و فرهنگي است، كه بدانيم در چه بستر فكري و ايدئولوژي و نظام آموزشي و مباني اعتقادي نشأت گرفته‌ايم. هويت سوم، هويت باطني است. در شناخت اين هويت نيز بايد مركز نشأت يافتن آن را بشناسيم. هويت باطني ما، روح ما، از چه چيز و از كجا پيدا شده و نشأت يافته است؟ كسي كه اين هويت را، يعني روح و باطن خود را، به درستي بشناسد، مي‌داند كه از ماوراءالطبيعه طبيعت، از خدا، نشأت يافته است. معمولاً افراد و گروه‌هاي مختلف اجتماعي الزاماً به يك هويت، وابسته نيستند و مي‌توانند هويت‌هاي مختلفي را پذيرفته باشند. مثل هويت قومي، هويت ديني، هويت زباني، هويت ملي، هويت جنسيتي و هويت مربوط به گروه‌هاي شغلي. بنابراين، يكي از معضلات هويت، وجود هويت‌هاي مضاعف است. ليكن، بايد تلاش كنيم، وجه اشتراك بين هويت گروه‌هاي مختلف را پيدا كنيم و هنر بحث هويت هم اين است كه از لابه‌لاي همه هويت‌هاي ظاهراً مضاعف، بتوان وجوه اشتراك آنها را پيدا كرد.

در اوايل انقلاب بر ضد سلطنت پهلوي، هويت اسلامي در تركيب با فرهنگ معنوي، هويت اجتماعي ـ ملي، بر ساير عوامل غلبه يافت. علت اصلي اين پديده آن بود كه هويت اسلامي با فرهنگ مادي از اكثريت جامعه؛ مخالفت با ظلم اقتصادي طبقه حاكم و اميد و آرزوي رفع بلاي فقر هماهنگي يافته بود، بر اثر هماهنگي و توافق ساختار فرهنگ مادي، توده‌هاي وسيع مردم محروم، وارد كارزار انقلاب شدند و به اميد آينده‌اي رها از استبداد و خشونت، فقر و احياء حرمت انساني و آزادي از ترس فقر و ظلم، جانبازي كردند. اما بايد اين حقيقت را پذيرفت كه به علت حل نشدن تضادهاي طبقاتي و اجتماعي، افزايش فقر توده‌هاي محروم و زحمتكش، افزايش روند سريع شكاف طبقاتي، ثروتمندتر شدن ثروتمندان همراه با فقيرتر شدن فقرا، ورود سرمايه‌هاي خارجي دول استعماري، واگذاري ثروت‌ها و سرمايه‌ها و منابع طبيعي كشور تحت عنوان خصوصي‌سازي به افراد و شركت‌هاي خارجي و سلطه روابط فاميلي بر ضوابط اجتماعي و ثروت‌اندوزي‌هاي طبقه جديد به تدريج اهميت و نقش دين، در ساختار فرهنگ معنوي هويت ملي ـ اجتماعي در جامعه ما دچار نقص و تزلزل شده است. امروزه، فرار سرمايه‌ها و فرار مغزها از علائم تشديد بحران هويت در جامعه ماست و عوامل ريشه‌اي دارد. به علت اين نقص و تزلزل است كه در سال‌هاي اخير تبليغ هويت تاريخي (ايرانيت) براساي فرضيه‌هاي نژادي و هويت غربي فرهنگ سرمايه‌‌داري براي خود، امكان موفقيت و استحاله جامعه را مي‌بيند و وابستگان حاكم وابسته به سرمايه‌داري استعماري مي‌كوشند تا ايرانيت سلطنتي را هر روز بيشتر به عنوان بديل اجتماعي، سياسي و فرهنگي در برابر اسلاميت توده محروم قرار داده و با تحريف منافع طبقاتي خود تغييراتي ايجاد نمايند و در اين تلاش از حمايت محافل فرهنگي و مالي و سرمايه‌داري استعماري نيز برخوردارند.

بايد توجه داشت وقتي اجتماع وظيفه‌اش را در برابر فرد انجام نمي‌دهد و نسبت به سرنوشت فرد بي‌اعتنا مي‌ماند زماني كه در نظام اقتصادي فقر و شكاف طبقاتي توسعه مي‌يابد، از احساس تعلق و تعهد فرد در برابر اجتماع نيز كاسته شده و احساس بيگانگي افزايش مي‌يابد. ممكن است به كمك عناصري از فرهنگ معنوي، مدتي در برابر ناملايمات و رنج‌هاي مادي مقاومت نمود، اما در آخرين تحليل و به طور عموم، اين فرهنگ مادي، در ساختار هويت اجتماعي ـ ملي است كه به عناصر سازنده فرهنگ معنوي بر اثر تشديد فقر و احتياج غلبه مي‌يابد و بر آن مسلط مي‌شود. قدم اصلي و اساسي در جهت خروج از تزلزل و بحران هويت ملي كه امروز بر جامعه ما تحميل شده، رفع تضاد ميان فرهنگ مادي و فرهنگ معنوي در تركيب هويت ملي است.در رابطه با فرهنگ مادي، مبارزه عليه فقر عامه، نه آثار و عوارض آن، بلكه مبارزه عليه فقر عمومي در مقدمه هر اقدامي قرار مي‌گيرد تا عدالت اجتماعي مستقر شود. مراد از مبارزه عليه فقر، دادن صدقات و كمك‌هاي مالي به افراد و اقشار محروم و فقير نيست؛ زيرا اتخاذ چنين روشي نه فقط به مناعت و عزت نفس اين افراد و اقشار لطمه مي‌زند بلكه به هيچ وجه موجب برطرف شدن علل فقر و توسعه شكاف طبقاتي و از ميان رفتن بحران و تزلزل در فرهنگ مادي نمي‌شود. مراد از مبارزه عليه علل فقر، كوشش براي ايجاد تغيير ساختاري و بنيادي نظام اقتصادي در جهت استقرار حاكميت ومالكيت جامعه، بر همه شئون اقتصادي است، تا با جلوگيري از ادامه استثمار غارتگران داخلي و سودجويي‌هاي سرمايه‌داران استعماري خارجي، از فرار سرمايه‌ها و مغزها جلوگيري و اميد به آينده‌اي روشن در جامعه ايجاد شود.در رابطه با فرهنگ معنوي نيز، بايد با ارائه تعريف دقيق از ايرانيت و اسلاميت نشان داد كه عدالتخواهي اين دو را به هم پيوند مي‌دهد و ميان هويت تاريخي طبقات زحمتكش و محروم ايران با هويت ديني آنان (اسلاميت) تضادي وجود ندارد. با نشان دادن اين حقايق نه فقط فرصت ايجاد هويت كاذب ملي از طرف ملي‌گرايان نژادي و محافل سرمايه‌داري استعماري سلب مي‌شود، بلكه تضاد فرهنگي معنوي با فرهنگ مادي نيز برطرف مي‌گردد. روشن شدن سابقه تاريخي مبارزات طبقاتي ضد ستم محرومين جامعه ما در دوره‌هاي گذشته بر آگاهي طبقاتي زحمتكش تهيدست، پايه و اساس مستحمكي مي‌بخشد و مي‌تواند موجب وحدت فكري ـ سازماني زحمتكشان تهيدست براي ساختن جامعه‌اي شود كه در آن براي استبداد و خشونت فقر اقتصادي و ستم‌هاي سياسي و انحرافات فرهنگي جايي نباشد.

بحران هويت

از ميان روانشناسان، اريكسون بر مفاهيم هويت (حس دروني اين هماني كه علي‌رغم تغييرات خارجي، ثابت مي‌ماند)، بحران هويت و آشفتگي هويت تأكيد مي‌نمايد.بحران هويت واژه‌اي است كه به وسيله وي براي توصيف عدم توانايي نوجوان در قبول نقشي كه جامعه از او انتظار دارد به كار رفته است. برخي ديگر از صاحب‌نظران در توصيف بحران هويت چنين اظهارنظر كرده‌اند:جدي‌ترين بحراني كه يك شخص با آن مواجه مي‌شود، در خلال شكل‌گيري هويت رخ مي‌دهد، اين بحران بدان جهت جدي است كه عدم موفقيت در رويارويي با آن پيامدهاي بسياري دارد. شخصي كه فاقد يك هويت متشكل است در خلال زندگي بزرگساليش با مشكلات متعددي مواجه خواهد شد. اريكسون خاطرنشان مي‌سازد كه براي هر فردي امكان دارد بحران هويت روي دهد و منحصر به دوره نوجواني يا جواني نيست و از نگاهي ديگر بحران هويت اينگونه تعريف شده است: عدم موفقيت يك نوجوان در شكل دادن به هويت فردي خود، اعم از اينكه به علت تجارب نامطلوب كودكي و يا شرايط نامساعد فعلي باشد، بحراني ايجاد مي‌كند كه بحران هويت يا گم‌گشتگي نام دارد. آيا احراز هويت براي نسل جوان يك ضرورت است؟

بايد موضوع هويت را از اين منظر بنگريم كه آيا اهميت آن در حدي است كه بتوان به عنوان يك نياز اساسي بدان پرداخت؟ اريك فروم، جامعه‌شناس و روانكاو آلماني معتقد است: فرق انسان با حيوان ابتدا در نيازهاي اختصاصي اوست؛ از اين رو شناخت او بدون آشنايي با اين نيازها ميسر نخواهد بود. اين نياز بدين قرار است: نياز به تعالي، نياز به وابستگي، نياز به هويت (همانندي)، نياز به رجوع به اصل و نياز به وسايل راه‌يابي به اين مقوله‌ها، نياز به هويت را كه با اين بحث ارتباط مي‌يابد، توضيح خواهيم داد.

نياز به هويت

او مي‌گويد: هر فرد آدمي مايل است به اينكه هويت خاصي داشته باشد، از اين روي مي‌كوشد كه خويشتن را دريابد و بشناسد. در عين حال مي‌خواهد فردي باشد ممتاز و براي رسيدن به اين مقام خود را به شخص يا گروهي از اشخاص نسبتاً مبرز و ممتاز، مرتبط مي‌كند يا به اصطلاح، خويشتن را با آنها همانند مي‌سازد تا به واسطه امتياز و تشخصي كه آن فرد با گروه‌ها دارد تا حدي صاحب تشخص و امتياز گردد. در حقيقت، منظور اريك فروم اين است كه هر انساني به احساس خاص و منحصر به فرد بودن نياز دارد. اگر نتواند اين احساس را از طريق خلاقيت ايجاد كند، آن را از راه همانندسازي با انسان‌هاي ديگر تحقق مي‌بخشد. لذا شخصيت هر انساني بر اساس فرصت‌ها و امكاناتي كه شرايط جامعه و فرهنگش براي او فراهم مي‌آورند شكل مي‌گيرد.در مجموعه گزارش‌هايي كه به وسليه گروه‌ نويسندگان و منتقدان طراز اول باشگاه معروف رم در سال 1982 منتشر شده، به صراحت بحران مدرن به عنوان بزرگ‌ترين خطر زمينه‌ساز زوال فرهنگي و اخلاق جوان امروز، تلقي گرديده است. آثار اين بحران در تمام شئون زندگي كشورهاي پيشرفته، در حال توسعه و عقب‌مانده به چشم مي‌خورد.در واقع، هر كدام از آنها به دلايل و شرايط خاص خود، درگير اين بحران و زوال فزاينده ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي و اجتماعي شده‌اند. جامعه مدرن غرب، انسان‌ها را آن چنان به رفاه و تن‌آسايي عادت داده است كه اساساً كمتر كسي دغدغه‌اي از زوال فرهنگ و اخلاق در ذهن خود دارد. در حقيقت اين نوع بي‌حسي و كرختي اجتماعي است كه امروزه مدرنيسم به آن دچار شده است. بي‌ترديد، جامعه امروزي نمي‌تواند پيوسته در سوگ شكوه و عظمت تمدن و فرهنگ ديرين بنشيند و آن چنان تمام حواسش را به گذشته معطوف مي‌كند كه زمان حال و آينده فراموشش شود. چرا كه قافله تمدن بشري پيوسته در حركت است و يك لحظه غفلت و ركود، فاصله بين ملت‌ها و فرهنگ‌ها را فرسنگ‌ها از هم دور مي‌كند، اما اين دغدغه نبايد آنگونه تعبير شود كه همه جوامع براي رسيدن به رونق و تعالي ناگزير از عبور يك مسير هستند. طبعاً كشورهايي كه از حيث منابع مادي و معنوي، ابتكارات و اختراعات غني‌ترند، با سرعت و ظرفيت بيشتري راه پيشرفت و ترقي را طي مي‌كنند، ولي معلوم نيست در پايان راه كدام يك به سعادت واقعي برسند. چراكه امروزه كاملاً بر ما معلوم و مشهود است كه رفاه بيشتر، سرعت افزون‌تر، توسعه فراگيرتر و ... الزاماً به شكوفايي، سعادت و آرامش بيشتر انسان نمي‌انجامد.در گرماگرم بحران، مواضع نادرست و ساختگي، به صورت امور روزمره درمي‌آيند. همگي به نسل خودشان هم دروغ مي‌گويند؛ مثل اينكه خود را در لفافه سبك‌هاي هنري، در نظريات، در نهضت‌هاي سياسي ناهمدل، تهي‌مايه، خالي از باورهاي اصيل مي‌پوشانند. اين نسل‌ها به چهل سالگي كه نزديك مي‌شوند، ميان تهي و خالي‌اند، چون در آن سن، ديگر امكان زندگي كردن با اوهام وجود ندارد. شخص در اين سن بايد حقيقت خويش را دريابد. انسان بدون باور و اعتقاد وجود ندارد. بخواهيم يا نخواهيم، زندگي كردن؛ يعني داشتن باور و اعتقاد به چيزي درباره جهان و درباره خويشتن خويش. زندگي بحراني يعني وضعيتي كه در آن انسان، تنها باورهاي منفي دارد، وضعيت وحشت‌آوري است. باورهاي منفي نداشتن، احساس مسلمي درباره امور پراهميت است و مانع مي‌شود كه انسان با دقت، نيرو، اعتماد، همدلي، اشتياق در مورد كارهاي آينده‌اش تصميم بگيرد. نمي‌تواند زندگي‌اش را با چيزي دمساز كند و قادر به استقرار زندگي‌اش در چارچوب هدف و سرنوشت خاصي نيست.در هنگامه بحران، كسي نمي‌داند هر آدمي واقعاً چيست و چه كاره است، چون در واقع چيز مشخصي نيست؛ امروز چيزي است و فردا چيز ديگر. آدمي را در نظر بياوريد كه كاملاً حس جهت‌يابي‌اش را از دست داده باشد، چند گامي كه به يك سمت برمي‌دارد و سپس در جهتي ديگر ـ و شايد در جهت مخالف جهت اول ـ گام مي‌نهد. جهان و اعتقادات ما نسبت به جهان، حس جهت‌يابي ما را تشكيل مي‌دهند و سمت و سوي ما را تعيين مي‌كنند، همچون قطب‌نمايي جهت حركت‌ها و اقدام‌هاي ما را مشخص مي‌سازند. انسان بحراني، بدون جهان و به حال خود رها شده است، به درون آشوب‌ها و نابه‌ساماني‌هاي يك محيط ناب افتاده و در يك وضعيت حسرت‌بار فاقد هر نوع جهت‌يابي گرفتار شده است.انسان براي اينكه عملاً هماني باشد كه هست راهي ندارد جز اينكه به درون خويش بخزد؛ يعني قبل از عمل، قبل از اظهار عقيده در مورد چيزي، لحظه‌اي درنگ كند و به جاي انجام دادن كاري يا انديشيدن به چيزي كه قبل از همه به ذهنش متبادر مي‌شود، با خويشتن خودش همراه شود و به خلوت پناه ببرد تا بتواند تصميم بگيرد. از ميان عقايد و اعمال متعددي كه پيش روي او وجود دارند، آنهايي را برگزينند كه به راستي به خود او تعلق دارند. متمركز شدن در خود و فرو رفتن در خويش دقيقاً نقطه مقابل زندگي شتابزده و مغشوش است؛ زندگي مغشوش يعني اينكه به چيزهاي موجود در پيرامونمان اجازه بدهيم در امور و اعمال ما تصميم بگيرند؛ ما را ماشين‌وار از اين سو به آن سو بكشانند؛ و بدون هيچ نظم و قانوني ما را با خود ببرند. مردي كه خودش است، در خود متمركز است، مردي كه هميشه مراقب خودش است، اجازه نمي‌دهد كنترل از دستش خارج شود، نمي‌گذارد اين خويشتن او از خودش دور شود، از خودش بيگانه شود، به چيزي جز خودش، به چيزي كه نيست تبديل گردد.نقطه مقابل خويشتن، خود بودن و در درون خود جاي گرفتن، وضعيت دگر بودن، تزلزل و سردرگم بودن است.هر آنچه بيرون از خويشتن من باشد، چيزي كه مرا در برگرفته است و آن جهان فيزيكي، جهان انسان‌هاي ديگر، جهان اجتماعي است. اگر اجازه دهم چيزهاي پيرامون من يا عقايد ديگران بر من تأثير بگذارند، ديگر خودم نيستم؛ بلكه دستخوش دگربودگي، تغيير، سردگمي شده‌ام. انسان در حالت دگربودگي و برون از خود بودن، خصلت اصيل خود را از دست مي‌دهد و زندگي كاذبي را سپري مي‌سازد.

وقتي به مقايسه انسان يا حيوان مي‌پردازيم تقابل ميان درك و خود بودن و دگربودن را روشن‌تر مي‌كنيم. بي‌شك، مهم‌ترين مكانيسم هر موجود زنده توجه است. توجه حيوانات به محيط فيزيكي و محوطه دوروبرشان، آني قطع نمي‌شود و نسبت به محيط، در حال آماده‌باش هستند و گويي نسبت به اندك تغييري در محيط پيرامونشان دلواپس مي‌شوند و اگر بنا بود آدمي هم مثل جانوران تا به اين اندازه متوجه محيط اطرافش باشد، زندگي او چه وحشتناك مي‌شد. وضعيت انسان به گونه‌اي است كه مي‌تواند كم‌وبيش نسبت به آنچه در محيط زندگي‌اش و در جهان خلقت مي‌گذرد، بي‌اعتنا باشد و اوقات از زندگي را صرف توجه به درون خويش و هدايت زندگي دروني خويش سازد. همين ظرفيت و قابليت، با همه سادگي‌اش، امكان مي‌دهد انسان به گونه‌اي كه ما مي‌بينيم وجود داشته باشد. به يمن اين قابليت مي‌تواند به جهان خارج و به محيط و چشم‌انداز پشت كند، از آن بيرون آيد، به درون خويش گام نهد. اما حيوان چنين نيست. مدام در خارج است، مدام ديگري است، همواره مراقب محيط و چشم‌انداز خودش است. نه خانه‌اي و نه كاشانه‌اي، نه دروني و بنابراين فاقد «خويشتن» است. (1) در زندگي نوجوانان و جوانان، هيجانات، جايگاه مهمي داشته و غالباً ارضاكننده به نظر مي‌رسد. با اين حال اگر هيجانات به حد اشباع برسد و تمامي وجود آن را مسخر كند، جاي نگراني است. به عنوان مثال مسابقات ورزشي به ويژه فوتبال در خلق هيجانات نيرومند،بي‌رقيب به نظر مي‌رسند ولي زماني كه هيجانات مذكور پس از مسابقات فرو نشست، احساس تنهايي، بي‌برنامگي و كلافه بودن، بر وجود جوانان سنگيني مي‌كند و به بيهودگي زندگي مي‌انديشند.

ايراد اساسي و مهمي كه در اين پديده به نظر مي‌رسد، وجود هيجانات نيرومند نيست بلكه اين عامل در حد اعتدال، ضروري زندگي است ولي چنانچه هيجانات مذكور با شخصيتي درون‌تهي پيوند خورد، يافتن جايگزين مناسب و قابل قبول، كاري بس دشوار خواهد بود. در مقابل چنانچه نسل جوان، از لحاظ فكري و فرهنگي، پرمايه و غني بوده و پايه‌هاي محكمي براي تفكر، جهان‌بيني و معناي زندگي داشته باشند، هيجانات شديد و زودگذر را به درستي جذب نموده و در تركيب شخصيت خويش، به گونه‌اي معقول، وارد مي‌كنند و در صورت سپري شدن زمان هيجانات، چيزي در درونشان مي‌يابند كه وجود و زندگي آنها را معنا كند.هويت، به جوان احساس عميق، ارزشمند و قابل قبول مي‌بخشد كه در صورت تنها بودن نيز، احساس تنهايي و بي‌كسي نمي‌كند.

اما آنچه «هويت ديني» به نسل جوان مي‌دهد:

1. پاسخ به پرسش‌هاي بنيادين: اولين و مهم‌ترين دستاور هويت ديني پاسخ به پرسش‌هاي بنيادين و عميق آدمي است. ساموئل هانتينگتون معتقد است: «دين براي كساني كه با پرسش‌هايي از اين دست روبه‌رو هستند كه: من كيستم؟ و به كجا تعلق دارم؟ پاسخ‌هاي قانع‌كننده‌اي دارد». (2)

2. جهت بخشيدن به زندگي: ساموئل هانتينگتون مي‌نويسد: «دين به زندگي نخبگان نوپاي جوامعي كه در حال مدرن شدن هستند، جهت و معنا مي‌دهد». (3) امام راحل نيز در تبيين رابطه اسلام و زندگي بر جامعيت و شمول همه‌جانبه دين تأكيد نموده و مي‌گويند: «مذهب اسلام، همزمان با اينكه به انسان مي‌گويد كه خدا را عبادت كن و چگونه عبادت كن، به او مي‌گويد، چگونه زندگي كن». (4)

3. رويكرد مثبت به آينده: احراز هويت ديني براي نسل جوان، به منزله تقويت روحيه اميدواري و نشاط براي آينده‌اي بهتر است؛ زيرا از جلوه‌هاي دين مبين اسلام، انتظار حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) است و نسلي كه منتظر است، در حقيقت به فردايي اميدوار مي‌باشد كه به مراتب بهتر از امروز است.

4. وحدت اعتقادي: برنارد لويس، معتقد است: «در جهان اسلام، در موارد اضطرار مسلمانان، بارها اين تمايل را نشان داده‌اند كه در قالب يك وحدت ديني، هويت بنيادين و ايمان خود را بازيابند، يعني هويتي كه نه با معيارهاي قومي يا سرزميني، بلكه به وسيله اسلام، تعريف شده است». (5)

5. هويت ديني، زمينه‌ساز هويت تمدني: رابطه اديان و تمدن‌ها يكي از مباحث مهم و تعيين‌كننده در ميان تاريخ‌نگاران و تمدن‌شناسان است. وايتهد معتقد است: «مسلمانان، خود تمدن گشتند و دانش و ادب و فرهنگ را از سقوط نجات دادند». (6)

6. مقبوليت اجتماعي: دينداري، نه تنها پاسخ به يك نياز فطري است بلكه بر پذيرش اجتماعي نيز اثرگذار است؛ زيرا فطرت‌هاي پاك، زلال و خدايي، آنهايي را كه موحد و خداجويند، بيش از ديگران، مورد اعتماد مي‌دانند هرچند خود به دلايل آن آگاه نباشند.

در روايتي از امام معصوم (ع) نقل شده است كه فرمودند: «آن كس كه رابطه خود را با خدا اصلاح كند، خداوند رابطه‌اش را با ديگران اصلاح خواهد كرد». (7)

7. شأن و منزلت جواني: هويت ديني، جوان را در جايگاهي ارزشمند و رفيع قرار مي‌دهد و تعابير والايي را در شأن او عرضه مي‌دارد. دين، از يك سو جوان را به ملكوت نزديك‌تر از ديگران مي‌داند و از سوي ديگر معتقد به تكريم و بزرگداشت وي مي‌باشد و بر مبناي مكلف شدن به تكليف الهي، او را هم‌تراز و هم‌شأن بزرگسالان مي‌داند.

«در حديثي از رسول اكرم (ص) آمده است كه فرمودند: فضيلت جوان عابد كه از آغاز جواني عبادت كند بر پيري كه وقتي سن بسيار يافت، عبادت كند، همچون فضيلت پيغمبران بر ساير مردم است». (8)

8. معنا بخشيدن به جهان: در حقيقت بايد اذعان كرد كه پيوند نسل جوان و دين در عالي‌ترين تجلي آن، موجب احساس همدلي و يگانگي با جهان هستي مي‌شود. چنين فردي با طبيعت زيبا، ستارگان درخشان، كوه‌ها و دره‌هاي مرموز و باابهت، احساس خويشاوندي مي‌كند. ويليام جيمز در تحليل زيبايي كه از نقش دين ارائه مي‌دهد، مي‌نويسد: «وقتي كه خدا را در همه چيز مي‌بينيم، در پست‌ترين چيزها، عالي‌ترين حقايق را درخواهيم يافت، حقيقتاً كه دنيا، دنياي ديگر جلوه خواهد كرد». (9) برخي از صاحبنظران تمدن‌شناس نيز بر اين باورند كه هويت ديني، معناي جديدي به جهان مي‌بخشد.

دانشگاه، هدف يا وسيله

غالب جوانان، آينده خود را از دريچه دانشگاه مي‌بينند و ارزيابي مي‌كنند. در نظر آنان، دانشگاه كانوني است كه اميدها، آرزوها و آرمان‌هايشان بدانجا ختم مي‌شود. چنانچه جوان به دانشگاه راه يابد و پيوند او با دانشگاه برقرار شود، گويي بخش ديگري از هويت اجتماعي‌اش، تكوين مي‌يابد. در اين صورت براي مدت كوتاهي، دغدغه‌اي از جهت هدف زندگي، غايت هستي و جايگاه اجتماعي ندارد. ولي با گذشت يكي دو سال از ورود به دانشگاه، چون همه چيز برايش عادي شده و ديگر جاذبه پيشين را ندارد، به تدريج احساس خلأ آرماني و درون‌تهي شده از راه مي‌رسد و از خود مي‌پرسد: اكنون براي چه بايد زندگي كرد؟ و من به عنوان يك جوان، غير از دانشجو ديگر چه چيزي هستم؟ لذا ترديدها، بلاجواب ماندن پرسش‌هاي اساسي و احساسي بي‌هويتي او را رنج مي‌دهد.

در مقابل، زماني كه دانشگاه نه به عنوان هدف، بلكه به منزله وسيله‌اي براي جوان، مطرح باشد. خطر فقدان هويت، او را آزار نخواهد داد. در اين صورت دوره دانشجويي، بخشي از هويت اجتماعي او را شكل مي‌دهد و مرحله‌اي براي نيل به تعالي تلقي خواهد شد. در اين صورت نسل جوان، ارزش‌هاي وجودي خود را در مقوله‌ها و پديده‌هاي ديگري نيز جست‌وجو مي‌كند كه تحصيلات عالي يكي از آنها محسوب مي‌شود. (10)

بحران هويت و مسأله جهاني شدن

افراد هنگامي خود را داراي هويت و زندگي معنادار مي‌دانند كه نياز آنها به تداوم، ثبات، تمايز، همانندي با اجتماع، برتري و امر مطلق به اندازه قابل قبول تأمين شود. هرگاه مرزهاي زندگي انسان به روي دنيايي بزرگ‌تر باز شود، امنيت و آرامش ناشي از احساس حضور در يك خانه امن و محصور هم تهديد و متزلزل مي‌شود. فضامند شدن زندگي اجتماعي و فروريزي مرزها نه تنها در خانه بودن را بسيار دشوار و حتي ناممكن مي‌كند، در عين حال فرد را در كنار انسان‌هاي پرشمار ديگر قرار مي‌دهد كه بيگانه و ناآشنا هستند و پيوند و رابطه نسبتاً مستقيم و پايداري ميان آنها وجود ندارد. چنانكه ميشل فوكو بيان مي‌كند، سلطه اين شرايط بر زندگي اجتماعي بحران‌آفرين است؛ به گفته او «ما در يك عصر هم‌كناري، عصر نزديك و دور، عصر نزديك هم بودن، عصر پراكندگي و تفرق هستيم... اضطراب ما بيشتر به فضا مربوط مي‌شود تا به زمان». (11) فرايند جهاني شدن با نفوذپذير كردن مرزها و افزايش دادن چشم‌گير برخوردهاي فرهنگي، آگاهي انسان‌ها را از عناصر فرهنگي ديگر، مانند هنجارها، ارزش‌ها، آداب و اديان، بيشتر مي‌كند و اين آگاهي در واقع آگاهي از نسبي بودن دنياهاي اجتماعي ـ فرهنگي گوناگون و پرشمار است. در چنين شرايطي باور داشتن به برتري دنياي خاص و دفاع از درستي مطلق آن، در برابر فرهنگ‌هاي ديگر بسيار دشوار مي‌شود. هنگامي كه مهم‌ترين منبع هويت‌يابي سنتي چنين متزلزل و نسبي شود، افراد وابسته به آن منبع دچار بحران هويت و معنا مي‌شوند. اين بحران هويت و معنا در احساس ترديد و ناامني نمود مي‌يابد. كنار هم قرار گرفتن فرهنگ‌هاي خاص در درون فضاي اجتماعي بسيار گسترده و پهناور و نسبي شدن حاصل از آن، دنيايي فارغ از اصول و عام و مطلق پديد مي‌آورد و بنيادهاي هر گونه يقين و قطعيت معناساز و هويت‌بخش را متزلزل مي‌كند و اين تزلزل در واقع تزلزل پايه‌هاي باور و ايمان است.اما حاصل چنين بحران، هويت و معناي زندگي اجتماعي را به صورتي جدي مختل مي‌كند و افراد و گروه‌ها ناچارند بحران نام‌برده را به نحوي حل كنند و پشت سر گذارند.

بي‌گمان بازسازي هويت تنها راه انجام اين مهم است (12). اريك فروم اثر معروف خود «گريز از آزادي» را در دومين سال جنگ عليه نازيسم آلماني، يعني در سال 1940 انتشار داده در اين كتاب، نويسنده اين سوال را مطرح مي‌كند كه «آيا انسان بيمار است يا جامعه؟» اگر جامعه بيمار بوده باشد وابستگي و تعلق خاطر به چنين جامعه‌اي سطحي و اندك مي‌گردد. در نتيجه، فرد احساس امنيت نمي‌كند. در تداوم اين مقوله، اريك فروم در اثر خود ديگر موسوم به «جامعه سالم» (1973)، عدم امنيت را نقطه حركت قرار داده و مي‌نويسد: «جامعه‌اي كه امكان ارضاي نيازمندي را به اعضاي خود نمي‌دهد، افرادي را بار مي‌آورد كه داراي نشانه‌هاي ناسازگاري و پريشاني ذهني هستند. چنين جامعه‌اي، يك جامعه بيمار است. براي پرهيز از اين قبيل يا درمان آن، بايد امكانات زير فراهم آيد:

امكان فعاليت خلاق، امكان داشتن يك هويت خاص براي خويشتن، امكان برقراري ارتباط جامعوي با ديگران، امكان جهت‌گيري در جامعه: داشتن يك چهارچوب مرجع و درك بخردانه تا فرد بتواند در چنين جامعه‌اي ريشه بگيرد». (14)

منابع و مآخذ
1ـ بحران هويت قومي در ايران، علي الطائي.
2ـ هويت صنفي روحاني، محمدرضا حكيمي.
3ـ هويت ايراني، عماد افروغ.
4ـ زمينه‌هاي اجتماعي هويت ملي، شاپور رواساني.
5ـ جوان و بحران هويت، محمدرضا شرفي.
6ـ بحران جامعه مدرن، علي‌اصغر كاظمي.
7ـ انسان و بحران، خوسه‌ارتگااي گاست، ترجمه احمد تدين.
8ـ جهاني شدن فرهنگ، هويت، احمد گل‌محمدي.
9ـ ناسيوناليسم و هويت ايراني، داور شيخاوندي.
10ـ روانشناسان بزرگ، گروه نويسندگان، مترجمان احمد به‌پروژه و رمضان دولتي
.........................................................................................................................
منبع: سايت شوراي هماهنگي تبليغات اسلامی

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

برنامه ریزی

جوانان در هر جامعه داراي مقاصدمشترکي با ساير همسالان خود هستند. بنابراين توجه به نسل جوان و پرداختن به مسائل و مشکلات آنها در قالب يک موضوع جهاني و فراملي همواره موضوع مهمي است که صاحب نظران و دولتمردان را به خود جلب کرده است.

جوانان در جوامع مختلف نيازمند تامين ضروريات اوليه براي نشان دادن توانايي ها و استعدادهاي خود هستند زمينه هايي که مي توان آنها را درعرصه هاي تحصيل، کار و اشتغال ، ازدواج ، مسکن ، اوقات فراغت و... مواردي از اين قبيل جستجو کرد و براي اعتلاي و بالندگي جوانان بسترهاي مناسبي را در اختيارشان قرار داد وبه همان ميزان نيز اميد بهبود جامعه امروز و فردا را انتظار داشت.

از سويي ديگر کشورها به ازاي امکانات خود و نيازي که به آينده بهتر احساس مي کنند در اين زمينه سرمايه گزاري مي نمايند  و  کشور ما جزء معدود جوامعي است که به تنهايي تمامي امکانات را اعم از منابع خدادادي طبيعي و نيروي انساني با استعداد و فرهنگ غني در خود  جاي داده است اما عدم برنامه ريزي درست و نشتاختن اهميت اين نسل و اين دوره سبب شده تا عملا کار چنداني در اين زمينه ها انجام نشود؛ و به تبع آن ناهنجاريهاي بزرگي چون بزهکاري، اعتياد، رشد لاابالي گري وبيماريهاي رواني در بين برخي جوانان افزايش يابد. ضمن اينکه بسياري ديگر از جوانان با آينده شغلي مبهم ، مسائل اقتصادي ، ازدواج و آينده تحصيلي درگير بوده و براي خود مسير روشني را متصور نيستند.

طبق آمارهاي موجود بيش از 30 ميليون نفر از جمعيت 67 ميليوني کشور زير 25 سال سن دارند و با وجود اينکه چنين مشخصه اي براي هر کشوري يک موفقيت محسوب مي شود اما به رغم طرح شعارهاي زيبا و جذاب از سوي مسئولان اقدام شايسته و قابل توجه اي در حوزه جوانان صورت نگرفته و وضعيت آنان هر روز حادتر از روز گذشته مي شود .

بنا بر واقعيتهاي موجود فقراقتصادي و اجتماعي يکي از اساسي ترين مشکلات جامعه کنوني و مهم ترين عاملي است که زندگي آينده نسل جوان ما را به مرز تخريب رسانده  و مسيرهاي انحرافي ديگر را بر سر راه آنان هموار نموده است .

بيکاري مهمترين مشکل امروز و به خصوص جوانان است به نحوي که  بسياري از جوانان کشور به دليل بيکاري و عدم اشتغال مناسب مجبور شده اند به سوي کارهاي کاذب کشيده شوند و درصد بزهکاري در جامعه افزايش يابد و همين امر موجب نگراني هاي شديدي براي خانواده ها شده است بنابراين نمايندگان مجلس بايد يکي از الويتهاي کاري خود را توجه به مسئله بيکاري و ايجاد اشتغال منظور کنند .

در حال حاضر بيش از 22 ميليون نفر از جمعيت ايران را  نسل جوان  تشکيل مي دهد که  با وجود اينکه  رسيدگي به خواسته ها و نيازهاي جوانان و پر کردن اوقات فراغت آنان به نحوي مفيد و پر بار ، مسئوليت بسيار سنگيني است اما دولت و دستگاههاي مسئول حد اکثر توانايي هاي خود را دراين زمينه به کار نمي گيرند. و اين در حالي است که به گفته رييس سازمان ملي جوانان  در سال 85  با 25 ميليون جوان مواجه خواهيم بود و افزايش اين تعداد جوان مشکلات موجود را دو چندان خواهد کرد و ديگر به طور حتم نمي توان کاري شايسته براي خيل عظيم جمعيت جوان در کشور انجام داد .

از سوي ديگر تحقيقات سازمان ملي جوانان نشان مي دهد که در سال 85 بيش از نيمي  از جمعيت 15 تا 29 سال جوان کشور بيکار خواهند بود . به اين معنا که هر ساله حدود يک ميليون جوان ايراني به جمع نيروي بيکار مي پيوندند ولي فقط براي نيمي از آنان کار فراهم مي شود. و اينک نيز بر اساس آمارهاي موجود نرخ غير رسمي بيکاري حدود 18 درصد و روبه افزايش برآورد شده است.

به اين ترتيب مشخص است که مهار و کنترل رفتارهاي ناشي از بيکاري جوانان که امروز به مهم ترين چالش کشور تبديل شده  اگر از سوي مسئولان امر با ظرافت و حمايت  دنبال نشود به بحراني بي بازگشت تبديل خواهد شد زيرا آسيبهاي بيکاري بر ظاهر و باطن جامعه آشکار است.

در سال گذشته سازمان  ملي جوانان از ايجاد  300 هزار شغل با در نظر گرفتن 250 ميليارد تومان اعتبار براي جوانان خبر داد تا از اين طريق  بتوان مشکل بيکاري که  مهمترين مشکل جوانان امروز محسوب مي شود را تا حدودي  رفع کنيم اما به گفته رييس سازمان  ملي جوانان اين طرح تنها 10 درصد مشکل بيکاري را در کشور حل خواهد کرد و به نظر مي رسد  اين طرح دردي از مشکل بيکاري جوانان کشور ما را دوا نکند .

جدا از مشکلات بيکاري و اقتصادي که گريبانگير اکثر جوانان کشور است نبود امکانات تفريحي و سرگر مي بر اين مشکلات افزوده است. به گونه اي که امروزه  قدم زدن در کوچه پس کوچه ها و خبابان گردي بهترين سرگرمي قشر جوان در ايام تعطيلات شده است .

در واقع شرايط موجود با توجه به بودجه هاي کلاني است که جهت برنامه ريزي در خصوص اوقات فراغت جوانان در اختيار سازمانها و ارگانهاي  مختلف قرار گرفته که آن نيز در زمان مناسبي پرداخت نمي شود به عنوان مثال علي رغم سپري شدن نيمي از تعطيلات بودجه تخصيص يافته جهت تشکلهاي غير دولتي هنوز پرداخت نشده است. و به نظر مي رسند اين سازمانها در سال جاري نيز همانند سالهاي گذشته در برنامه ريزي اوقات فراغت چندان موفق عمل نکنند .

به گفته کارشناسان امور اجتماعي  تا زماني که سازمان ملي جوانان  به عنوان متولي اصلي در امور جوانان جهت گيري  خود را در خصوص برنامه ريزي در امر اقات فراغت تغيير ندهد و در جهت علاقه جوانان حرکت نکند  همچنان در برنامه ريزي در امر اوقات فراغت جوانان با شکست مواجه خواهد بود و هيچگاه نخواهد توانست  رضايت و نياز جوانان را فراهم کنيم .

هر ساله بودجه هاي کلاني در خصوص اوقات فراغت در  اختيار نهادهاي مختلف قرار مي گيرد اما به دليل بخشي نگري و عدم هماهنگي سازمانها و نهادهاي ذيربط هر يک ساز خود را زده و اعتبارات به هدر مي رود و عملا نيز اين روند هر ساله تکرار مي شود در حالي که برنامه ريزي درست و منطقي  بايد يکي از برنامه هاي  در اولويت واساسي  دولت باشد .

به عنوان مثال اکثر کارشناسان برنامه ريزي براي گذران اوقات فراغت جوانان را از وظايف اصلي سازمان ملي جوانان مي دانند و معتقدند که در کشور ما سازمانهاي مسئول در اين مورد يکسان و همشکل عمل نمي کنند و از هم فاصله بسياري دارند . ضمن اينکه تورم ، بيکاري ، مشکلات اقتصادي  نيز ازجمله هزاران مشکلاتي هستند که جوانان با آن مواجه بوده و بايد مورد توجه جدي نمايندگان و مسئولان کشور قرار گيرد.

باري، واقعيت اين است که در چند ساله گذشته متاسفانه  اقدام قابل توجه  و جدي از سوي مجلس براي رفع مشکلات ومسائل  جوانان صورت نگرفته بنا براين انتظار مي رود که فراکسيون جوانان که به تازگي در مجلس شوراي اسلامي تشکيل شده بتواند در امور جوانان و در حل مشکلات آنان موثر واقع شود .

به عبارت ديگر آمارهايي که اخيرا درباره معضلاتي مانند بيکاري ، اعتياد ، بزهکاري و يا کمبود امکانات تحصيلي و مالي و ازدواج ارائه مي شود  بايد مسئولان را بيش از گذشته به رفع اين مشکلات وا دارد چرا که مهار اين مشکلات در سالهاي آينده  غير بسيار سخت  تر خواهد شد . هرچند برخي کارشناسان نيز معتقدند  به رغم گفتمان هاي متنوع و جذاب در مورد جوانان برنامه اجرايي و سازمان يافته اي در فعاليتهاي دولتي و عمومي انجام نشده است  و اين نشات گرفته از عدم درک واقعي مسئولان نسبت به امور جوانان است .

به هر حال سازمان ملي جوانان بايد به عنوان ستاد هماهنگ کننده از وزارتخانه هاي دولتي بخواهد و بکوشد تا براي مشکل بيکاري جوانان راه حل واقع گرايانه اي ارائه دهد و در اين راه اگر قرار باشد در تصميم گيري در مورد جوانان فقط  به چندين کارشناس دولتي اکتفا شود  هيچ بهره اي به دست نخواهد آمد لذا بايد توجه نخبگان فکري کشور را به سمت مسائل جوانان جلب کرد و از فکر و عقيده آنان براي برنامه ريزي در حوزه جوانان استفاده نمود.

● منبع: خبرگزاری - مهر

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

جوان مسلمان و دنياى متجدد

جهان اسلام از آغاز رويارويى خود با دنياى متجدد، شاهد واكنش‏هاى متعدد و متفاوتى در برابر آن بوده است. اين واكنش‏ها به شكل‏گيرى جريان‏هاى متعدد فكرى و سياسى - اجتماعى در جهان اسلام انجاميده است. در كتاب جوان مسلمان و دنياى متجدد، اين جريان‏ها در دو دوره بررسى شده‏اند. در دوره نخست چهار جريان زير به وجود آمد:

1. جريان سلفى‏گرى كه معتقد بود «بايد براى تقويت و تحكيم دوباره اسلام به تعاليم اصيل و اوليه قرآن و پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله آن چنان كه سلف [صالح‏] مى‏فهميده است، باز گردند [و ]بكوشند تا با تمسك به تعاليم قرآن و حديث، خلوص اوليه تاريخ اسلامى را باز يابند». وهابى‏گرى نمونه‏اى تمام عيار از اين جريان است؛

2. جريان «اصلاح گران تجدد طلب» كه عقيده داشتند لازم است اسلام براى همسو و همراه شدن با هجوم غربى كه جهان نگرى و فلسفه و ايدئولوژى خاص خود را دارد، تعديل و نوسازى شود. اين جريان، طيف وسيعى از انديشه وران و جنبش‏هاى اسلامى را در بر مى‏گيرد؛

3. جريان «متمهديانه يا موعود گرايانه» كه تحولات دنياى جديد را علايمى از نزديكى آخرالزمان مى‏دانست و به انتظار ظهور مهدى موعود (عج) نشسته بود. در دوران معاصر، شخصيت‏هايى در دنياى اسلام دعوى «مهدويت» نموده و از اين راه، به مبارزه‏اى - عمدتاً - سياسى با استعمار غرب پرداختند؛

4. جريان «اسلام سنتى» كه غالباً در طريقه‏هاى صوفيه نمود مى‏يافت و در شمال افريقا و برخى نواحى ديگر به موفقيت‏هايى در زمينه گستراندن اسلام و مقاومت در برابر گسترش حوزه نفوذ استعمار نايل آمدند؛

در دوره دوم كه پس از جنگ جهانى دوم آغاز شد، «واكنش‏ها و عكس العمل‏هايى در جهان اسلام ظهور يافت كه تا به امروز ادامه يافته است. اين واكنش‏ها عمدتاً در دو جريان زير نمود يافت:

1. جريان «تجدد طلب» كه همچنان در پى ارائه تفسيرى مدرن و روز آمد از اسلام، بر اساس مكاتب و جريان‏هاى فكرى جديد در غرب بود. البته در اين دوران، «براى مدت كوتاهى مد سوسياليسم به شكل سوسياليسم غربى يا سوسياليسم اسلامى به جاى [... «ليبراليسم قديمى غرب»] باب شد»؛

2. جريان «احيا گرانه» كه پيش زمينه‏هايى در مصر، سوريه، پاكستان و ايران داشت و به حركت‏هاى اصلاح طلب يا انقلابى، از نوع انقلاب اسلامى ايران انجاميد. ويژگى عمده اين جريان «دل مشغولى به حفظ و احياى شريعت، استقلال سياسى و اجتماعى مسلمين، و مخالفت با هنجارها و ارزش‏هاى اجتماعى غرب» از يك سو و «بى‏علاقگى و تلقى انفعالى نسبت به نفوذ علم و تكنولوژى غربى، نهادهاى مديريتى و ادارى غربى و شيوه‏هاى تفكر متلازم با اتخاذ تكنولوژى [...] غفلت از اهميت هنر و معمارى و شهر سازى اسلامى و بى‏اعتنايى به ضرورت حفظ فضاى هنرى و زيبايى شناختى اسلام و محافظت آن از رخنه معيارهاى غربى»، از سوى ديگر است. از آن‏جا كه اين جريان غالباً فاقد شناخت عميق و صحيحى از ماهيت دنياى متجدد و معارضه با آن بوده، پاسخ هايى عمدتاً «ناشى از شور و احساس» به اين چالش داده است.

سيد حسين نصر با اين انتقاد، راه را بر معرفى جريان ديگرى مى‏گشايد كه خود به آن متعلق بوده و كتاب جوان مسلمان و دنياى متجدد را نيز در چارچوب آن نگاشته است. اين جريان، «اسلام سنتى» نام دارد و به مانند ديگر جريان‏هاى گفته شده درگير اين پرسش اساسى و مهم است كه «چگونه مى‏توان در دنياى متجدد، مسلمان زيست؟» دكتر نصر در كتاب خود در جست و جوى نقشه «راهنماى مسلمانانه‏اى از چشم اندازهاى "فكرى" جديد [است‏] كه به مسلمانان كمك كند تا بدون باختن خويش يا از كف دادن گوهر ايمان كه گرانبهاترين موهبت الهى است، از پست و بلند اين چشم اندازها بگذرند». بدين منظور، جوامع مسلمان ناگزيرند، اولاً، حقيقت اسلام و سنت عميق تفكر اسلامى را «به دور از همه تعصبات و تقسيمات فرقه‏اى» دريابند و ثانياً، دانشى كامل و عميق، هم از سنت دينى و فكرى غرب و هم از غرب جديد فراهم آورند. «تنها چنين درك و دانشى مى‏تواند ابزارهاى ضرورى مواجهه و مقابله با معارضه‏هاى غرب جديد و تدارك پاسخى اسلامى به آن را در اختيار مسلمين بگذارد».

مخاطبان اين كتاب در وهله نخست، جوانان مسلمانى هستند كه به قصد يادگيرى علوم و فنون جديد راهى غرب شده‏اند و در نتيجه معارضه دنياى متجدد، «از خود بيگانه» شده‏اند يا «به شكل طغيان‏هاى عاطفى و خشونت‏ها و پرخاشگرى‏هاى گاه و بيگاه از خود واكنش نشان داده‏اند» و درگستره وسيع‏تر، تمام مسلمانانى كه در برابر چالش دنياى متجدد قرار گرفته‏اند.

اينك اين پرسش مطرح است كه چه كسى مى‏تواند آن نقشه راهنما را در اختيار جوان مسلمان بگذارد؟ به نظر نصر، مسؤوليت تبيين و ارائه تعاليم اسلام و پاسخ به معارضه دنياى متجدد با نفس دين، «بر دوش علماى بزرگ جهان اسلام است كه در ساحت فكرى، از دين و جنبه‏هاى معنوى آن دفاع كنند»؛ اما مهم‏تر از آن، ضرورت وجود غرب شناسانى در جهان اسلام است كه بتوانند جنبه‏هاى مختلف تمدن غرب، از علوم تا هنرها و از دين تا رفتارهاى اجتماعى آن، را از نظر اسلامى بررسى كنند. «متأسفانه، اين عده در جهان اسلام بسيار انگشت شمارند؛ خصوصاً اگر به ياد آوريم كه در مقابل، «غرب، شرق شناسان زيادى به منصه آورده است كه اسلام را از نقطه نظر خاص خود مطالعه كرده‏اند». بنابر اين براى تحقق همه جانبه برنامه نويسنده، ضرورى است در جهان اسلام توجهى جدى به «غرب‏شناسى» شود. در هر حال، به نظر مى‏رسد نويسنده در خود، صلاحيت كافى را - هم از جهت تفكر اسلامى و هم از جهت شناخت دنياى متجدد - سراغ داشته كه اين كتاب را تأليف كرده است.

نويسنده به منظور نيل به اهدافش، كتاب را به سه بخش تقسيم كرده است:

بخش نخست، «پيام اسلام»: اين بخش شامل هفت گفتار است كه عبارتند از:

1 - اسلام، قرآن مجيد و حديث - وحى و معناى دين؛ 2 - خدا، انسان و جهان - مسائل معاد شناختى؛ 3 - شريعت؛ 4 - معنويت و انديشه اسلامى؛ 5 - علوم اسلامى (در اين‏جا «علم» به معناى Science مورد نظر است؛ 6 - ادبيات و هنر؛ 7 - جهان اسلام در دوران جديد.

بخش دوم، «ماهيت دنياى متجدد»: در اين بخش نيز در هفت گفتار، مباحث زير مطرح شده است:

1 - دين در غرب جديد؛ 2 - فلسفه و مكاتب فكرى غرب جديد؛ 3 - علوم و تكنولوژى جديد؛ 4- زندگى سياسى، اجتماعى و اقتصادى دنياى متجدد؛ 5 - آموزش جديد و تاريخ، نظريه‏ها و فلسفه‏هاى آن؛ 6 - هنر در غرب جديد؛ 7 - شيوه زندگى جديد.

بخش سوم، «ختم كلام: پاسخ به معارضه‏هاى جديد»: نويسنده در اين بخش، راه‏هاى پاسخ‏گويى به هر يك از معارضه‏هاى دنياى متجدد را بر مبناى نگرش اسلامى، يك به يك توضيح مى‏دهد. اين پاسخ‏ها به طور خلاصه چنين است:

 

الف) پاسخ‏گويى در ساحت «دينى و معنوى و فكرى»:

نويسنده، مباحث خود را در اين باره چنين خلاصه كرده است:

تنها راه تدارك يك پاسخ اسلامى به دنياى متجدد براى جوان مسلمان، اين است كه اولاً، بتواند با تكيه بر معتبرترين و مركزى‏ترين تعاليم دين و اجتناب از پرتگاه‏هاى مخالفت‏هاى فرقه‏اى كه - در اوضاع و احوال ديگر كاملاً قابل فهم است، ولى امروزه تنها باعث تقليل نيروهاى معنوى و فكرى امت اسلامى، به ويژه در مقابله با دنياى متجدد مى‏شود - از اسلام در مقابل تفاسير و تعابير تحريف شده‏اى كه از بيرون از آن مى‏شود، دفاع كند. جوان مسلمان در گام بعدى بايد بتواند با تمسك به گنجينه سنت فكرى اسلامى به چالش‏هاى نظريه‏ها و رويه‏هاى گوناگون فلسفى و علمى نشأت يافته از دنياى متجدد پاسخ بدهد، و دست آخر، حتماً بايد بتواند مدرنيسم يا تجدد را از بقية السلف سنت‏هاى دينى معتبر غرب كه «كلمه سواء» و مشتركات بسيار بيشترى از گرايش‏هاى غير دينى با اسلام دارند، متمايز كند و بداند كه گرايش‏هاى دنيا گرايانه غير دينى اگر چه در غرب باليده است، ابداً با نگرش‏هاى دينى و مقدس ساير اديان توحيدى كه به واقع برادران اسلام در خانواده اديان ابراهيمى هستند، ربط ريشه‏اى ندارد».

نويسنده در اين بخش، بار ديگر به نقش عالمان مسلمان در اين عرصه اشاره و بر اين نكته بسيار مهم تأكيد مى‏كند كه تعاليم فوق بايد «به زبانى امروزين» عرضه شوند تا «براى كسانى كه ساليان طولانى را صرف تحصيل علوم سنتى اسلامى نكرده‏اند، [... ]نيز قابل فهم باشد».

 

ب) پاسخ‏گويى در عرصه مسائل «اجتماعى، اقتصادى و سياسى زندگى»:

جوان مسلمان بايد ميان تعاليم اسلامى و «عادات و آداب و رسوم ديگر» كه از اسلام برنيامده‏اند، تمايز قائل شود. نهادهاى اجتماعى غير اسلامى - و نه ضرورتاً «ضد اسلامى» - بايد دائماً در معرض نقد و ارزيابى قرار گيرند. ارزيابى اين نهادها بايد بر «مبانى اسلامى» استوار باشد نه تحت تأثير انتقادات جديدى كه از دنياى متجدد به اين سو سرازير شده‏اند، زيرا «اكثر اين انتقادات جديد بر مفروضات معينى در باب ماهيت يا طبيعت آدمى و فرجام كار بشر استوار است كه هم به حسب واقعيت امور غلطند و هم صريحاً با تعاليم اسلامى مباينت دارند». به علاوه، اين انتقادات «از جامعه‏اى بر آمده است كه خود در حال تغييرات سريع و در معرض از هم پاشيدگى است».

در عرصه اقتصاد، جوان مسلمان بايد «محسنات پيوستگى هميشگى اقتصاد با اخلاق در تمدن اسلامى» را دريابد و از «مخاطرات سخت و سنگين ناشى از جدا شدن اين دو و تبديل شدن اقتصاد به يك علم تقريباً مستقل از آدميان كه فارغ از توجه به جنبه‏هاى كيفى و معنوى زندگى فقط با كميت سروكار دارد»، بپرهيزد. به نظر نويسنده، «كارى كه بايد بكنيم، اين است كه تعاليم شريعت را در باب رابطه فعاليت‏هاى اقتصادى و اخلاق بدانيم و يا بياييم و آنها را به عنوان معيارهايى بر فعاليت اقتصادى در هر جا كه باشد، اعمال كنيم».

در عرصه سياست كه نويسنده آن را «احتمالاً مشكل‏ترين جنبه از جنبه‏هاى عملى يا بالفعل زندگى كه جوان مسلمان با آن مواجه است»، مى‏داند، «مهم‏ترين نكته [... ]همان است كه تعاليم سنتى اسلام را در باب سلطه سياسى بشناسيم و باز هم آنچنان زياده آرمان گرا و غيرواقع بين نباشم كه همچون اغلب موارد، آنچه را كه نيمه خوب است به اميد دست يابى به يك بديل و جانشين كامل ويران كنيم؛ ولى به جاى آن، دست آخر چيزى را به جاى آن بنشانيم كه خيلى كمتر از آن موارد نيمه خوب سابق، كامل است و بسيار كمتر از آن، با ارزش‏هاى سنتى اسلامى سازگارى دارد».

جوان مسلمان در برخورد با دموكراسى‏هاى غربى، ضمن توجه به تفاوت گونه‏هاى مختلف دموكراسى در غرب، بايد به ياد داشته باشد كه اولاً، «مشاركت عمومى» به عنوان وجه برترى نظام‏هاى دموكراتيك، منحصر به غرب نيست و در جهان اسلام «از طريق ديگرى به جز انداختن برگه رأى در صندوق‏ها اعمال مى‏شده است»؛ ثانياً، فقدان مشاركت در غالب كشورهاى مسلمان، «اكثراً به سبب اعمال همان ملت هايى [است‏] كه از راه و روش‏هاى سياسى چنين كشورهاى مسلمانى انتقاد مى‏كنند».

 

ج) پاسخ گويى در عرصه «هنر»:

در اين عرصه، جوان مسلمان نخست بايد «با سنت هنرى خاص خود كه بر مراتب ارزشى و فلسفه هنر خاص بسيار متفاوتى از مراتب ارزش‏ها و فلسفه هنر موجود در غرب مبتنى است، آشنا شود». بدين ترتيب، «جوان مسلمان كه از مواريث هنرى خود و اهميت و غناى آن آگاه مى‏باشد، مى‏تواند همواره در مقابل [...] انتقاداتى [كه متجددين درباره هنر اسلامى مطرح مى‏كنند] حاضر جواب باشد».

دكتر نصر به جوان مسلمان سفارش مى‏كند؛ براى بركنار ماندن از تأثيرات هنر جديد بر روح انسان، «دست كم در محدوده كوچك زندگى خصوصى خود، فضايى فراهم بياورد كه طنين هنرهاى مقدس و سنتى اسلام در آن محسوس باشد و در عين حال كه مايه دل گرمى و اطمينان خاطر اوست، نشانه‏اى از واقعيت معنوى اسلام نيز باشد. «علاوه بر اين، او بايد» از آشنايى با هنر غربى كه بخشى از علم و آموخته‏هاى او را تشكيل مى‏دهد و شناخت آن براى فهم جهان غرب ضرورى است، باز نماند».

د) پاسخ گويى به «شيوه زندگى جديد»:

نويسنده با اذعان به اين كه «مقاومت در مقابل جاذبه‏هاى بسيار نيرومند شيوه زندگى جديد براى جوانان، اعم از مسلمان و غير مسلمان، بسيار دشوار است»، اين امر را معلول آن مى‏داند كه «اين شيوه زندگى دقيقاً معطوف به قواى شهوت و غضب در نَفْس، و مآلاً، تن دادن به آن، بسيار سهل‏تر از تسليم شدن در مقابل قواى عالى‏تر نَفْس است كه مستلزم انضباط روح است و النهايه به تسليم در مقابل خداوند راه مى‏برد». بنابر اين، جوان مسلمان جداً بايد در مقابل بسيارى از جنبه‏هاى زندگى جديد مقاومت كند تا مسلمان بماند. جوانان مسلمان «تنها به بركت تمسك به شعاير مقدس دينى و برخوردارى از ذهن تربيت يافته و روح مستغرق در ايمان، مى‏توانند در مقابل فشارهاى سختى كه در اين ورطه براى هم رنگ كردن آنان با اين شيوه زندگى بر ايشان وارد مى‏شود، بايستند».

دكتر نصر تجدد را همانند «سنت» كلى يكپارچه مى‏داند. دين، نهادهاى اجتماعى، سياست، اقتصاد، علم، تكنولوژى و هنر دنياى متجدد، همگى ميوه‏هاى درخت تجدد - در معناى فلسفى آن - هستند». انديشه تجدد بنا به ماهيت خود، با حقيقت اسلام ضديت دارد و هر گونه تلاش براى سازگار كردن اسلام با تجدد به معناى مسخ حقيقت آن است. اين رويكرد كل‏گرايانه به مسأله «سنت و تجدد» به كتاب جوان مسلمان و دنياى متجدد، جامعيت و تنوعى بخشيده كه در طرح كتاب انعكاس يافته است. به همين دليل، مى‏توان كتاب را «دايرة المعارف گونه‏اى» دانست كه با زبانى ساده و روان، خواننده را با جوانب گوناگون حيات فكرى، فرهنگى و اجتماعى جهان اسلام و دنياى متجدد آشنا مى‏سازد و مطالعه آن، صرف نظر از رد يا پذيرش ديدگاه اصلى نويسنده، سودمند است.

در اين مجال نمى‏توان به نقد كتاب پرداخت - و نگارنده نيز در خود چنين صلاحيتى سراغ ندارد. با اين حال، اشاره كوتاه به چند نكته لازم و ضرورى به نظر مى‏رسد.

دكتر نصر على رغم مواضع آشتى ناپذيرى كه در برابر دنياى متجدد دارد، هرگز يك انديشه‏ور «انقلابى» نيست - چرا كه انقلاب نيز پديده‏اى مدرن است - بلكه بايد او را يك اصلاح طلب(Reformist) دانست. او خواهان شناخت فلسفى عميقى از ماهيت معارضه دنياى متجدد و در پيش‏گيرى روندى تدريجى، پيوسته و همه سونگر براى پاسخ گويى به آن است. وجه تمايز او از بسيارى مصلحان و تجدد طلبان دنياى اسلام طى دو قرن گذشته، در اين است كه ماهيت اين بحران را «سياسى» نمى‏داند و پاسخ گويى به آن را از عرصه سياست - خصوصاً در شكل انقلابى» آن - آغاز نمى‏كند. اين موضع نه تنها در انتقاد دكتر نصر از جريان‏هاى احياگرا و تجدد طلب دنياى اسلامى به چشم مى‏خورد، بلكه زندگى سياسى و علمى او نيز گواهى بر آن است.

دكتر نصر از «سنت تفكر اسلامى» و مظاهر گوناگون آن، تفسيرى بسيار موسع ارائه مى‏دهد. خواننده‏اى كه با مجادلات فكرى و فرقه بندى‏هاى جهان اسلام آشنايى داشته باشد، به درستى در نمى‏يابد، آن سنت يكپارچه اسلامى را در نزد چه كسى بايد جست و جو كند و چگونه بر تنوعات فكرى بى‏پايان و مجادلات سهمگين عالمان مسلمان فايق آيد. خصوصاً كه دكتر نصر از ساز و كار نقادى سنت كمتر به روشنى سخن گفته است.

در مقابل اعتماد مفرط به درستى و كار آمدى سنت، دكتر نصر در نقد تجدد و پيامدهاى آن بسيار سخت گير است. آنچه كه از قدرت تأثير اين نقدها مى‏كاهد آگاهى از اين واقعيت است كه نويسنده خود نيز در جوانبى از زندگى‏اش، مظاهر شيوه زندگى مدرن را پذيرفته است. به همين دليل خواننده گاهى احساس مى‏كند كه ستايش دكتر نصر از مظاهر و شيوه زندگى سنتى ناشى از نوعى حس نوستالژيك (nostalogic) در مورد گذشته‏اى از دست رفته است.1

شايد دكتر نصر براى جلوگيرى از رسيدن به چنين نتيجه‏اى است كه در پايان كتاب مى‏گويد: «برخلاف همه آنچه ممكن است در ظاهر بنمايد، هيچ وضع بشرى و هيچ جهانى كه نشود تعاليم اسلام را در آن اعمال كرد، وجود ندارد».

على رغم اين انتقادات، بايد مجدداً بر ارزش علمى كتاب تأكيد و جوانان مسلمان را به مطالعه آن تشويق كرد. همچنان كه مترجم كتاب، شادروان مرتضى اسعدى مى‏نويسد: «اگر چه بى‏شك اين آخرين سخن در اين زمينه نخواهد بود، جوان مسلمان و دنياى متجدد، يكى از خواندنى‏ترين آثار در اين زمينه است».

 

پى‏نوشت‏ها

 سيد حسين نصر، جوان مسلمان و دنياى متجدد، ترجمه مرتضى اسعدى (تهران: طرح نو،1373).

1. براى آگاهى بيشتر از آرا و آثار سيد حسين نصر ر.ك:

مهرزاد بروجردى، روشنفكران ايرانى و غرب، ترجمه جمشيد شيرازى (تهران: فرزان، 1377) و شيوا (منصوره) كاويانى، ديدارها (تهران: انتشارات فكر روز، 1374).

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

روابط صحیح در دانشگاه

دیدگاه روانشناختی در روابط سالم دختر و پسر در دانشگاه


 انسان، هرگز بی‏ارتباط با دیگران زندگی نکرده است و اگر چه سطح و نوع ارتباطها تنوع می‏پذیرد، ولی ارتباطات انسانی، هیچ‏گاه قطع نشده است؛ زیرا برای آدمی، ارتباط با همنوع یک ضرورت است. نوع و کیفیت ارتباط را اهداف و اغراض ما تعیین می‏کند. به این سبب، گاهی ارتباط آموزشی است، گاهی اقتصادی، گاهی فرهنگی و برخی اوقات اجتماعی. هدف یک ارتباط، در قالب پیام مبادله شده، فراهم می‏شود و به دست می‏آید. افزون بر آن که هر نوع ارتباطی، شرایط خاص خود را دارد که باید رعایت گردد تا ارتباط به هدف خود برسد.


 یک مجموعه دارای اصول و قواعدی کلی است که باید در تمام ارتباطها رعایت گردد. یکی از این اصول، این اسم که هرگز ارتباطها نباید با همدیگر همپوشی و تداخل نمایند؛ یعنی در ضمن یک ارتباط، نباید هدف گم شود. پیام مبادله شده که معین کننده نوع ارتباط است، باید محدود و منحصر به همان نوع ارتباط باشد؛ مثلاً در ضمن یک ارتباط اقتصادی نباید ارتباط خانوادگی و پیام خانوادگی مبادله شود. این تداخل، موجب ضرر به هر دو نوع ارتباط خواهد شد و هر دو را از اهدافشان دور می‏سازد و همچنان که اگر در ضمن ارتباط آموزش، حواس شما متوجه مطالب دیگر شود، موجب افت کیفیت آموزش می‏شوید. در ارتباط دیگر نیز تداخل پیام‏ها، موجب افت سطح ارتباط می‏شود. پس باید به اصول ارتباطهای انسانی پای بند بود تا بتوان به اهداف ارتباطها دست یافت.

شاید توجه دارید که علت اصلی حضورتان در دانشگاه - همان گونه که از نام این محیط پیداست - تحصیل دانش و علم است و نه تحصیل چیز دیگر؛ از این رو، ارتباط اساسی و اصلی شما با تمام افراد در این محیط، یک ارتباط آموزشی است و اگر ارتباط دوستی یا اقتصادی و... برقرار شود، در مسیر تکمیل ارتباط آموزشی و یا مقدمه‏ای جهت رسیدن به اهداف آموزشی است. اگر در دانشگاه در پرتو یک ارتباط اقتصادی، لوازم التحریر، فیش غذا، لباس و... تهیه می‏کنید، همه برای تأمین اهداف آموزشی و تحصیل علم و دانش است. هر رفتار و یا ارتباطی که شما را از این هدف دور کند، آفت زندگی دانشجویی و انحراف از مسیر ارتباط آموزشی تلقی می‏شود.

هر ارتباط دیگری غیر از ارتباط آموزشی، فقط یک عامل مزاحم است و باید آنها را از مسیر زندگی دانشجویی خود حذف کنید تا بتوانید به اهداف علمی و معرفتی خو نایل آیید.

پس از دیدگاه تعلیم و تربیت، ارتباط با جنس مخالف، یک عامل مزاحم است و در اولین گام، سطح تمرکز شما را کاهش می‏دهد. کافی است یک پیام غیر آموزشی از جنس مخالف نظر شما را به خود جلب نماید تا ساعت‏ها فکر و ذهن شما را به خود مشغول سازد. توجه دارید که تا کنون تنها با تکیه بر دیدگاه تعلیمی و تربیتی، به بررسی این پدیده پرداخته‏ایم و نتیجه سخن آن که هر عمل و ارتباطی که ارتباط آموزشی و فعالیت تحصیلی شما را تحت الشعاع خود قرار دهد و کمیت و کیفیت دانش اندوزی شما را کاهش دهد، باید از زندگی دانشجویی شما حذف شود.

توجه داریم که تأثیرمزاحمتی ارتباط با جنس مخالف، هرگز نه قابل کتمان است و نه با مزاحمت‏های دیگر - همانند سرو صدا - قابل مقایسه می‏باشد؛ یعنی کسی نیست که بگوید ارتباط با جنس مخالف، همانند خرید لوازم التحریر مقدمه‏ای برای تحصیل موفق است؛ زیرا بروز عامل مزاحم، برابر است با افت تحصیلی و افزون بر این، تحقیقات انحام گرفته و تجربیات افراد مبتلا به ارتباط با جنس مخالف، گویای افت شدید تحصیلی این گونه افراد است.

موضوع ارتباط با جنس مخالف، تنها نظر دانشمندان و صاحب نظران تعلیم و تربیت را به خود جلب نکرده است؛ بلکه این مسئله از دیدگاه فقهی، حامعه شناختی، روان شناختی و... نیز مورد بررسی قرار می‏گیرد.
اینک از دیدگاه روان شناختی این مسئله را مورد بررسی کوتاه قرار می‏دهیم.

1. دهنده پیام. 2. گیرنده پیام. 3. محتوای پیام. 4. کانال. 5. رسانه. از بین این امور، بیشترین تأثیر و نقش تعیین کننده، نقش اصلی آن، مؤلفه سوم (محتوای پیام) است. آن چه یک ارتباط را از دیگر ارتباطها متمایز می‏سازد، محتوا و پیام است. حال سخن این است که در ارتباط دوستی با جنس مخالف، چه نوع پیامی مبادله می‏گردد که آن را ارتباط دوستی با جنس مخالف می‏گویند؟ چرا ارتباط با استاد در کلاس درس را ارتباط دوستی نمی‏گویید و یا ارتباط با دفتردار دانشگاه را ارتباط آموزشی و دوستی می‏گویید؟ آیا چیزی جز محتوا و پیام مبادله شده، می‏تواند نقش مؤثر و تعیین کننده‏ای داشته باشد؟ اینک باید مشخص کنیم که در ارتباط دوستی با جنس مخالف، محتوا و پیام مبادله شده چیست که آن را از دیگر ارتباطها، همانند اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... متمایز می‏سازد؟

آن چه در ارتباط با جنس مخالف مبادله می‏شود، محبت و عشق است؛ ولی محبتی که یک همجنس از ارائه آن ناتوان است. از این رو به سراغ جنس مخالف می‏رویم؛ پس محبت از نوع جنسیتی است و اگر پیام آرامش، سکون و... نیز مبادله می‏گردد، رنگ جنسیتی - نه جنسی - پذیرفته است. در این نوع ارتباط چون قواعد و شرایط و تعهدات طرفین تعریف نشده است و به صورت ناقص از فرهنگ غربی اقتباس شده است، با پیامد منفی فراوانی همراه می‏باشد؛ مثلاً چون سطح دوستی تعریف نشده، دوستان در برابر همدیگر احساس تعهد نمی‏کنند که معمولاً با خیانت، بی وفایی، شکست و... همراه است.

گاهی اوقات به واسطه این که سطح دوستی و ارتباط تعریف نشده است، اندک اندک از ارتباط دوستی فراتر رفته، همسان با ارتباط خانوادگی و کارکردهایی از آن دست می‏شود و چون شرایط آن با توافق طرفین قرین نشده، به هتک حیثیت اجتماعی و چه بسا خسارت‏های جبران‏ناپذیر - به ویژه از طرف دختر - همراه می‏شود و هرگز کسی در ابتدا پیش بینی نمی‏کند که این دوستی، به این نقطه ختم شود؛ ولی کم کم به جایی می‏رسد که سرمایه‏ای جز ندامت باقی نمی‏ماند.

بنابراین چون در فرهنگ دینی و عرف ایرانی ما، این نوع ارتباط هنوز تعریف نشده و شرایط، مقررات و آداب، تعهدهای طرفین تعیین شده است، نباید به سراغ آن برویم؛ چون هر ارتباطی که از شرایط، آداب و تعهد لازم فارغ باشد، نه تنها به هدف خود نمی‏رسد، بلکه جز خسارت نتیجه‏ای ندارد. اگر ارتباط اقتصادی با آداب، شرایط و تعهدهای بیگانه باشد، نه تنها سود نمی‏دهد، بلکه خسارت اقتصادی تنها نتیجه آن خواهد بود. در این نوع ارتباط هم، وضعیت به همین منوال است.

در ارتباط دوستی با جنس مخالف، آن چه در معرض خسارت و ضرر (و یا بهتر بگوییم تهدید) قرار می‏گیرد، مال، سرمایه و تحصیل دانش نیست؛ بلکه آبرو و پاکی است که اگر از کف رود، هرگز جبران‏پذیر نیست. آیا انسان عاقل حاضر است که در یک ارتباط دوستی فاقد تعهد لازم الاجرا و غیر قابل نقض، حیثیت خود را در معرض آسیب و خطر قرار دهد؟ اگر این ضرر رخ داد، چه کسی آن را جبران می‏کند و آیا آبروی بر باد رفته، قابل برگشت است؟ بسیار افرادی که هرگز گمان نمی‏کردند به بی آبرویی و از دست دادن آبرو و... مبتلا شوند؛ ولی مبتلا شدند. بنابراین، از دیدگاه روان شناختی بین فردی نیز چون ارتباط دوستی با جنس مخالف فاقد شرایط یک ارتباط سالم می‏باشد و ویژگی‏های لازم در مؤلفه‏های آن رعایت نشده است، یک ارتباط شکست خورده و مقرون به آسیب می‏باشد و تا زمانی که به یک تعهد طرفینی همراه با رعایت آداب و شرایط منتهی شود، باید از آن سخت اجتناب کرد.

حال که ارتباط با جنس مخالف در فضای آموزشی و غیر آموزشی ممنوع است، پس شکل رفتار ما با جنس مخالف چگونه باید باشد؟

به طور کلی در جامعه ما چند شیوه برخورد وجود دارد که یک شیوه آن درست و شیوه‏های دیگر غلط است.

برخورد مبتنی بر شناخت و احترام متقابل، برخورد صحیح با جنس مخالف است. در این شیوه، دختران و پسرانی هستند که به محض دیدن یکدیگر خود را نمی‏بازند و هیجان زده نمی‏شوند. اینان یک نگاه و یک کلام از جنس مخالف را به عشق تعبیر نمی‏کنندو آن را در ذهن خود و در رؤیاهای خویش نمی‏پرورانند؛ بلکه در برخوردها در مجامع فامیلی، تحصیلی و... بسیار با وقار و سنگین برخورد می‏کنند و در عین پرس و جو از احوال یکدیگر و پاسخ گویی به پرسش‏های آنان، دچار افراط در خنده و شوخی نمی‏شوند. آنان جنس مخالف را افرادی چون پدر، مادر، برادر و خواهر خود نمی‏دانند و آدابی را که از لحاظ شرعی و اجتماعی در برخورد با آنان لازم است، رعایت می‏کنند. آنان بر اثر تربیت خانوادگی، برقراری رابطه پنهان با جنس مخالف را بی معنا می‏دانند و درباره روحیات جنس مخالف به حد کافی آگاهند و برای برقراری روابط نیزدیک و صمیمی با جنس مخالف، برنامه دارند و آن را از طریق ازدواج و فراهم آوردن شرایط مقبول اجتماعی، به تحقق می‏رسانند.

شیوه‏های نادرست ارتباط

1. برخورد احساسی و هیجان زده این رفتار بر اثر عدم شناخت صحیح از جنس مخالف است و یک ابراز محبت ساده را نشانه عشقی عمیق می‏دهند و هیجان زده می‏شوند که معمولاً در دختران چنین واکنشی بیش از پسران به چشم می‏خورد.

2. برخورد خشک و محدود؛ عده‏ای از جوانان بر اساس تربیت‏های غلط، گاهی در میان خویشان و آشنایان از افراد غیر هم جنس اجتناب می‏کنند و رفتاری سرد و یا خشن دارند؛ البته خشک نبودن هرگز به معنای رعایت نکردن حدود شرعی نیست؛ ولی رعایت موازین شرعی هم لزوماً به معنای بد اخلاقی و سرد بودن نمی‏باشد.

3. داشتن روابط پنهانی؛ داشتن روابطی مثل نامه نگاری، تماس‏های تلفنی و مخفیانه، گذشته از این که چه عواملی باعث این گونه روابط بین بعضی از جوانان ما شده، باید یادآور شویم که عواقب روانی و اجتماعی بسیار خطرناکی در این گونه روابط وجود دارد که متأسفانه بیشترین آسیب آن نصیب دختران ما می‏شود.

4. افراط در معاشرت؛ بعضی از خانواده‏ها به بهانه اجتماعی کردن فرزندان خود سعی در ایجاد روابط افراط گونه بین پسر و دختر می‏کنند که نوعی تبعیت کورکورانه از فرهنگ غربی است.

بنابراین به نظر اسلام شیوه صحیح در رابطه با جنس مخالف، همان شیوه‏ای است که توضیح آن گذشت.

در ارتباط با جنس مخالف، در حالی که در قالب شکل اول ارتباط برقرار می‏کنید، از اصول بیان شده زیر پیروی کنید:

1. برخورد با جنس مخالف بر اصل تکبر ورزی استوار شده است؛ یعنی معیار و قانون برخورد با جنس مخالف متکبرانه بودن آن است. رفتار صمیمانه و چهره گشاده و لب خندان داشتن، برای مواجه با همجنس و محارم است؛ نه برای نامحرم و جنس مخالف. راه حفظ حریم و مصونیت و حرمت نهادن برای خود، تکبر ورزی است تا ناشناسان و نا محرمان به حریم شما بار نیابند؛ مگر آن که محرم راز شوند بد گویی و ناسزاگویی لازم نیست و رفتار متکبرانه داشتن لازم است. بی اعتنایی، خود برتر بینی، فاصله گرفتن، حریم برای خود قائل شدن از جلوه‏های رفتاری مطلوب با جنس مخالف است.

2. به برخی از تأثیرات مثبت و اندک این ارتباط دل خوش نکنید و بدانید که انسان‏های پشیمان اندک اندک به خط قرمز رسیدند و از آن عبور کردند. اگر شما یک قدم جلو بگذارید، باید تا ده قدم از ارزش‏های خود عقب‏نشینی کنید. جاذبه طبیعی و زیستی دختر و پسر، به ویژه در سنین جوانی، زمینه انحراف ارتباطهای انسانی را فراهم می‏سازد. در محیط آموزشی هم نباید از آفاتی که در جاذبه‏های زیستی ریشه دارد، غفلت کنید؛ زیرا روابط انسانی از این ناحیه، بسیار آسیب‏پذیرفته و به انحراف می‏گراید. بر همین اساس شارع مقدس به ما هشدار می‏دهد که هرگاه دو غیر هم جنس در قالب هر ارتباطی در مکانی خلوت و دور از دید دیگران قرار گیرند، شیطان آنها را به سمت روابط تهدیدآمیز می‏کشاند و باید از آن محیط و ارتباط گریخت.

نکته دیگری که به این حساسیت می‏افزاید، تهدید مستمر و لحظه به لحظه این خطر است؛ یعنی در حالی که دیگر عوامل تهدید کننده، نیازمند زمان و مکان خاصی هستند تا آدمی را در معرض تهدید قرار دهند و در رفتار وی نفوذ کنند، این عامل همیشه نقش تهدید کننده دارد و انسان هوشیار نباید یک لحظه خود را از این تهدید در امان ببیند.

3. محیط آموزشی بدون ارتباط آموزشی نیست و طرف دوم این ارتباط، همیشه از جنس شما نیست. شاید شما در برخی اوقات مجبور به برقراری ارتباط با جنس مخالف شوید؛ در این صورت، یقیناً از محدوده پیام آموزشی تجاوز نکنید و فقط به مبادله همین نوع پیام - در صورت مستقیم یا غیر مستقیم - اکتفا کنید.
  
منبع: شکل رفتار با جنس مخالف‏ (برگرفته از سایت http://www.porseman.net)

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

جوان و جوانی ...


جواني، آغاز شكفتن است. جواني، ميلاد دوباره انسان است. انسان در جواني، بار تكليف الهي را به تازگي بر دوش گرفته است. خداوند، بسياري از نعمت هايش را در جواني به انسان ارزاني مي‌دارد. در ايران اسلامي روز ولادت حضرت علي اكبر (ع)، روز جوان نامگذاري شده است.


جواني، موهبتي از جانب خداوند است. جواني، ثروتي است كه انسان بايد آن را جز دربهاي بهشت، خرج نكند. پس خوشا به حال آنان كه جواني را قدر مي‌دانند و اين گوهر گرانبها را در راه سعادت خويش، به كار  مي‌گيرند. ضمير جوان، آینه پاكيهاست؛ آینه اي كه هنوز گردي از گناهان بر روي آن ننشسته است. نگاه جوان،‌ پنجره اي است كه رو به سوي افقهاي روشن گشوده شده است. پنجره اي كه آفتاب حقيقت را مي نوشد.
دل جوان، رودخانه اي است كه مي خواهد تمام سنگها و صخره ها را در نوردد و از تمام دشتها و دره ها بگذرد تا به آستانه دريا قدم نهد. خيال جوان، نسيم پويايي است، كه مي تواند به هر جا سفر كند و كرانه ها را كشف كند. جوان، همواره در جستجوي چشم اندازهاي روشن است. جوان، همواره در پي تجربه و تماشاست. پس بايد هميشه، دريچه هاي «شهود» را بر روي جوان باز نگاه داشت. و فانوس «ايمان» را به دست او داد. و گلهاي لبخند را به او تعارف كرد.
 
 جواني
 جواني، دوره طوفاني عمر است. جوان اگر چه از مرحله نوجواني كه دوره آشوب شديد است بيرون آمده و به دنياي آرامش نسبي وارد شده است، اما همچنان مثل آتش،‌ برافروخته و شعله ور است. جواني، دنياي تحول است؛ دنياي بحران و دنياي تغيير و تحولات جسمي و غريزي كه سبب بروز حالات روحي و دگرگوني عواطف مي شود. جواني سن توقعات جديد و حتي از نگاهي مي توان گفت: سن پرتوقعي ها، طغيان و اميال و رغبت‌هاست؛ از اين رو بايد به جواني و جوانان با نگاهي خاص و ژرف نگريست.
 
 سازندگي كشور در نشاط جواني
 جوان، كانون شور و هيجان، مركز نشاط و سلامت، قلب تپنده و سرمايه آينده يك ملت است؛ از اين رو در برنامه ريزيها و سياستهاي فرهنگي و اجتماعي توجه ويژه اي به اين نسل مي شود و دولتها براي بهره برداري صحيح و استفاده مطلوب از نيروها و استعدادهاي جوانان در امور مختلف سازندگي و اداره كشور،‌ تمام تلاش خود را به كار مي گيرند كه شور و نشاط و تواناييهاي جوانان را، سالم و سازنده براي رفع نيازها و رفاه و آسايش حال و آينده جامعه هدايت كنند.
 
 جوان سرمايه ملي هر كشور
 نسل جوان، از آسيب پذيرترين و حساس ترين نيروهاي هر کشور است. جوانان، از گذشته هاي دور همچنان شكار خوبي براي دشمنان اسلام و انقلاب بوده اند. دشمنان انقلاب،‌ امروز به خوبي دريافته اند كه غارت و چپاول منابع مادي و معنوي ملل جهان سوم خصوصاً كشورهاي اسلامي، منوط به تحريف فرهنگ و ارزشهاي ملي و مذهبي و از سوي ديگر تحميل نگرش غربي و سرانجام اشاعه فساد و بي تفاوتي ميان مردم به ويژه نسل جوان است. از اين روست كه ژرف نگري و دقت در امور جوانان و رفع نيازمنديهاي فكري و معنوي آنان اهميت بيشتري مي يابد.
 
 الگوي نسل جوان
نسل جوان هميشه به دنبال الگوي مناسب خود بوده و براي يافتن آن، دو شعار گفتار و عمل را پيش رو قرار داده و به دنبال الگويي است كه به گفته هاي خودش جامه عمل بپوشاند. اگر نسل جوان بين گفتار و كردار الگوي خود تضاد و تعارض ببيند نمي تواند به او اعتماد كرده و از انديشه هاي او پيروي كند.
 همچنان كه راز استقبال و روي آوردن جوانان به امام خميني (ره) را بايد در اهل عمل بودن ايشان جست و جو كرد؛ ‌چرا كه جوانان مي ديدند كه امام (ره) تنها سخن نمي گويد بلكه قبل از سخن گفتن خود به آن عمل مي كند.
 
 رشد يا انحراف
 پيدايش سوالات جديد و نيازهاي تازه، نشانه انحراف و انحطاط فكري و زائيده هوسهاي نسل جوان نيست، بلكه نشانه رشد و حيات يك جامعه زنده است؛ البته به شرط آن كه انديشمندان و فرهنگ گستران به وظيفه خود در پاسخگويي و رفع نيازهاي اين نسل به خوبي عمل كنند، چون تنها پيدايش سؤال، علت رشد فكري در جوان نيست،‌ بلكه مي بايست به سؤالاتشان جواب صحيح نيز داده شود تا رشد فكري جوان در خط پوچي و گمراهي نباشد. همانطور كه حضرت علي (ع) مي فرمايد:‌ «ذهن جوان اگر با مطالب حق پر نشود، ‌با مطالب ناحق و پوچ پر مي شود؛ از اين رو شايسته است اندنيشه و تفكر جوانان را با مطالب منطقي و صحيح غني سازيم تا نتيجه آن رشد صحيح فكري جوان باشد.»
 
 درمان دغدغه هاي جوان
 شناخت دردها و دغدغه هاي فكري نسل جوان ضروري است. بايد دانست كه دردها هميشه نشانه بيماري نيست، بلكه گاه نشانه بيداري نيز هست. براي درمان، بايد اين نسل نوخواسته را بشناسيم و مزايا و عيبهايش را بدانيم، چه آن كه چاره كردن اين مشكلات بدون در نظر گرفتن مزايا و بدون احترام گذاشتن به آنها ميسر نيست. با بي اعتنايي به اين امر محال است كه بتوانيم با نسل جوان ارتباط چاره جويانه، مناسب و منطقي برقرار كنيم. عدم برخورد منطقي و آگاهانه، نسل جوان را به انحراف كشانده و آنها را به مكاتب و انديشه هاي منحرف سوق مي دهد.
 
 جوان و نياز
 بدون ترديد در بين همه مراحل عمر آدمي، هيچ مرحله اي به اهميت مرحله جواني نيست. واژه جوان يادآور حياتي پر از نشاط و همراه آن تلاش و كوششي در عرصه هاي حيات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي است. جوان مجموعه اي از استعدادهاي شكوفا شده و فشرده از نيروهاي ذخيره شده آماده به كار و نام و عنوانش يادآور اميدها و آرزوهاست. دامنه و نوع نيازهاي جوان ممكن است فطري يا اكتسابي، طبيعي يا غيرطبيعي باشد. به هر حال انواع نيازها و پيدايش آن در جوانان، عامل تحرك و جنبش و سببي براي دستيابي به رشد، تامين سلامت جسم و روان و شادابي و نشاط آنان است و بايد مورد توجه همه برنامه ريزان فرهنگي كشور قرار گيرد.
 
 نياز اجتماعي و فرهنگي
 جوان، خود را عنصري از جامعه و نيازمند معاشرت و همدلي مي داند و مي خواهد به خانواده، كانون يا گروهي وصل باشد. جوان، نيازمند زندگي در اجتماع و مشاركت در فعاليتهاي جمعي است. خود را نيازمند به ادب و اخلاق در روابط اجتماعي مي شناسد و به محيطي امن، جامعه اي سالم، ‌افرادي وفادار و پاي بند به حق محتاج است. او دوستدار قداست هاست، خواهان ظرافت و هنرورزي در كارها و داشتن زمينه اي جهت ابداع و اختراع و در سايه آن نام و آوازه است. از اين رو براي شناخت جوان، بايد نيازهايش را شناخت و تواناييهايش را كشف كرد.
 
 ستايش خواهي جوان
 جوان شيفته تحسين و تمجيد است. به ستايش ها دل مي بندد و حاضر است خود را فداي كسي كند كه صلاحيت و شايستگي او را تاييد كرده و يا به تعريفش پرداخته است؛ به همين دليل جوان براي كسي كه او را ستايش مي كند بيشتر از ديگران سرمايه گذاري مي كند؛‌ از اين رو،‌ شايسته است با ستايش هاي تشويق كننده و به جا در هدايت فكري و روحي جوانان بكوشيم.
 
 جوان و اشتغال
 جوان، خواستار شغلي است كه در سايه آن بتواند استقلال خود را در عرصه اقتصادي تامين كند و اين براي او يك نياز و در عين حال يك درخواست است. چه بسيارند مشكلات و نابساماني هايي كه از بيكاري و تنبلي ناشي مي شوند. جوان خواستار شغل است ولي نه هر شغلي، بلكه آن كار و شغل كه در سايه آن حرمت و آبروي او محفوظ بماند. او نمي تواند با امر و نهي ديگران زندگي كند و نمي تواند سليقه خود را در خريد اسباب و مايحتاجش ناديده بگيرد و همه اين موارد وقتي براي او محقق مي شود و وقتي جوان را قانع مي كند كه او از نظر اشتغال، مشكلي نداشته باشد. امروز مساله اشتغال جوانان، از دغدغه هاي فكري مسؤلان سياسي و فرهنگي هر كشور است.
 
 دانشگاه، هدف يا وسيله
 بسياري از جوانان، آينده خود را از دريچه دانشگاه مي نگرند. در نظر آنان دانشگاه كانوني است كه اميدها،‌ آرزوها و آرمان هايشان بدان جا ختم مي شود. چنان چه جوان به دانشگاه راه يابد و پيوند او با دانشگاه برقرار شود. گويي بخش ديگري از هويت اجتماعي اش تكوين مي يابد، در اين صورت براي مدت كوتاهي، دغدغه اي از جهت هدف زندگي و جايگاه اجتماعي خود ندارد؛ اما پس از گذشت مدتي از ورود به دانشگاه، همه چيز برايش عادي شده و اين سؤال مطرح مي‌‍شود كه من به عنوان يك جوان، غير از دانشجو چه چيزي هستم؟‌بدون جواب ماندن پرسش‌هاي اساسي، احساس بي هويتي او را رنج مي‌دهد؛ اما اگر دانشگاه نه به عنوان يك هدف، بلكه به منزلة وسيله‌اي براي جوان، مطرح باشد خطر فقدان هويت او را آزار نخواهد داد.
 
 زندگي مشترك
 از مراحل مهم زندگي، اقدام به تشكيل خانواده است كه غالباً در آغاز جواني تحقق مي‌يابد. اگرچه ريشه ازدواج، يك نياز روحي و رواني است اما اين رويداد همچون يك منشور، ابعاد مختلفي دارد،‌كه از جمله مي‌توان به يافتن هويت اجتماعي اشاره كرد. جوان،‌ زماني مي تواند به يك ازدواج موفق و پايدار اقدام كند كه ابتدا درك صحيحي از خويشتن و هويت فردي خود داشته باشد و علاوه بر آن،‌ برداشت منطقي و استواري از معنا و مفهوم زندگي، ازدواج و شريك زندگي‌اش، كسب كند. در اين صورت،‌ ازدواج مي تواند در تكوين و تكامل هويت اجتماعي جوان مؤثر باشد.
 
 هويت ديني
 فرهنگ اسلام، جوان را در جايگاهي ارزشمند و بلند قرار داده و تعابير والايي را در شأن او آورده است. دين اسلام، جوان را به ملكوت نزديكتر از ديگران مي داند و معتقد به تكريم و بزرگداشت اوست. در حديثي از رسول اكرم (ص) آمده كه فرموده‌اند:
 فضيلت جوان عابد كه از آغاز جواني عبادت كند بر پيري كه وقت كهولت به عبادت بپردازد، همانند فضيلت پيغمبران بر ديگر مردمان است.
 
 جوان در نگاه احاديث و بزرگان
 حضرت رسول (ص) مي‌فرمايند: خداوند بر وجود جوان عبادت پيشه بر ملائكه مي نازد و مباهات مي كند. پيامبر خدا (ص) همچنین مي‌فرمايند: خداوند جواني را كه جوانيش را در بندگي خدا بگذراند دوست مي دارد.
 

 

    وقت هنر است و سرافرازي است       غافل منشين نه وقت بازي است


 تـا به نگــــرنـــد روزت از روز                 دانش طــلب و بــزرگي آمــوز

 
       فرزند خصــال خويشتــن باش              چون شير به خود سپرشكن باش


  با خلـــق خــدا ادب نــگهدار                 دولـت طـــلبي سبــب نگهدار


    كــز كـرده نبـــاشدت خجالت                و آن شغل طلب ز روي حــالت


 مي‌كـوش بــهر ورق كه خواني               كان دانـــش را تمــام دانــي

 

دوست جوانم، قدر این دواران جوانی رو بدون که دیگه این دوران بر نمی گرده !!!

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

جوان و مدگرايى

شايد شما هم با اين مساله روبرو شده‏ايد كه وقتى بعضى از جوانان به دليل پوشيدن لباس‏هاى غيرمعمول و يا اصلاح و آرايش خاص موى سر و صورت و انجام دادن برخى رفتارهايى كه با فرهنگ و رسوم اجتماعى ما همخوانى ندارد مورد اعتراض قرار مى‏گيرند، عمل خود را به عنوان مد و مدگرايى توجيه مى‏كنند.
جاى شگفتى است كه نه تنها برخى افراد به محض شنيدن چنين پاسخى قانع مى‏شوند و از پى‏گيرى موضوع خوددارى مى‏كنند، بلكه در مواردى هم مشاهده مى‏شود كه عده‏اى از آنان، بدون توجه به آثار و پيامد اين قبيل رفتارها، درصددند كه خود نيز از آن شيوه تبعيت كنند. روشن است كه اين قبيل تقليدهاى كوركورانه در موارد بسيارى، براى فرد و جامعه گرفتارى‏ها و مشكلات زياد فرهنگى و اقتصادى ايجاد مى‏كند. به گونه‏اى كه در نتيجه بى‏توجهى به اين مساله، گاهى اساس نظام اعتقادى و كيان نظام اجتماعى جامعه دچار خطر و انحراف مى‏شود و به موازات سست‏شدن بنيان‏هاى اجتماعى، زمينه تسلط فرهنگى و به دنبال آن، تسلط سياسى استعمارگران فراهم مى‏شود.
به منظور آشنايى هرچه بيش‏تر اقشار مختلف مردم، به ويژه قشر جوان جامعه به مساله مد و نتايج و پيامدهاى مدگرايى و نيز اهداف و نقشه‏هاى شوم مروجين پديده مدسازى در جهان نيم نگاهى به اين بحث مى‏افكنيم: بدان اميد كه همه اقشار جامعه اسلامى جهت‏حفظ سلامت‏سرمايه‏هاى فكرى و اعتقادى خويش، ابعاد مختلف اين مساله را با دقت مورد مطالعه قرار دهند. و راه چاره و مكانيسم مبارزه با آن را دريابند.
 
الف. مد چيست؟
واژه مد در لغت‏به معناى سليقه، اسلوب، روش و شيوه و... به كار مى‏رود و در اصطلاح، عبارت است از روش و طريقه‏اى موقتى كه براساس ذوق و سليقه افراد يك جامعه و سبك زندگى از جمله شكل لباس پوشيدن، نوع آداب پذيرايى و معاشرت و تزيين و معمارى خانه و... را تنظيم مى‏نمايد. (1)
بنابراين، مى‏توان گفت: مد به تغيير سليقه ناگهانى و مكرر همه يا بعضى از افراد يك جامعه اطلاق مى‏شود و منجر به گرايش به انجام رفتارى خاص يا مصرف كالاى به خصوصى يا در پيش گرفتن سبكى خاص در زندگى مى‏شود.
از بررسى ابعاد مختلف حيات اجتماعى بشر مى‏توان گفت: پديده مد اولا، هميشه در تاريخ بشر بوده است و منحصر به دوره معاصر نيست. ثانيا، هرگاه اين پديده در هر دوره‏اى از تاريخ آگاهانه و با گزينش و انتخاب و با توجه به فرهنگ و چارچوب‏هاى فكرى و اعتقادى جامعه صورت گرفته نه تنها موجب پيدايش نارسايى‏هاى فرهنگى و اجتماعى نشده بلكه به عنوان يك دست‏آورد اجتماعى، به نوبه خود به رشد و تعالى فرهنگ و تمدن جوامع كمك‏هاى زيادى نموده است و زمينه آراستگى مناسب جنبه ظاهرى زندگى مردم و افراد را فراهم كرده است. در يك كلام، مدگرايى مثبت، به معناى اقتباس از پيشرفت‏هاى اجتماعى ديگران و به كار بردن دستاوردهاى مثبت تمدنى ديگران، ضمن برطرف ساختن زشتى‏ها و كاستى‏هاى حيات اجتماعى، از دچار شدن زندگى انسان‏ها به يك نواختى خسته كننده پيش‏گيرى كرده و روز به روز بر استحكام بيش‏تر پايه‏هاى زندگى دسته‏جمعى آن‏ها كمك نموده و از پديدآمدن رفتار و شيوه‏هاى ناخوشايندى كه موجب دورى و يا نفرت و انزجار افراد از يكديگر مى‏گردد جلوگيرى به عمل مى‏آورد.
 
ب. ريشه‏هاى مدگرايى
آفرينش انسان به گونه‏اى است كه همواره او از حالت‏يك نواختى گريزان بوده و در مقابل، هميشه از تحول و نوآورى و تنوع در شكل و شيوه زندگى استقبال مى‏كند. اين تمايل در حالت عادى و در صورتى كه پذيرش تحول و نوآورى از روى آگاهى و به صورت تدريجى آرام صورت پذيرد، ظاهر زندگى آدمى را خوشايند و دلپذير مى‏سازد. بنابراين، مى‏توان گفت ميل به خودآرايى و زيباسازى محيط زندگى امرى فطرى است كه به بركت آن هم زمينه آراستگى صورت ظاهرى محيط زندگى انسان فراهم مى‏گردد و هم انگيزه تعالى و تداوم زندگى اجتماعى و روابط صحيح انسانى تقويت مى‏شود. و بدين‏سان عواملى كه موجب ايجاد نفرت و انزجار افراد از يكديگر و يا موجب يكنواختى زندگى بشر مى‏شوند از محيط حيات اجتماعى دور شده و جنبه‏هاى مثبت كمال‏خواهى و زيبايى دوستى فطرى انسان روز به روز شكوفاتر مى‏گردد.
البته از اين نكته نيز نبايد غافل شد كه گرچه يكى از جلوه‏هاى كمال‏جويى و زيبايى دوستى انسان به ويژه در دوره جوانى توجه به زيبايى ظاهر است اما بايد مراقب بود كه اين فرايند، از حالت طبيعى خود خارج نشود. زيرا همه استعدادهاى فطرى اگر از حالت طبيعى و معقول خود خارج شوند، جنبه انحرافى پيدا كرده، آثار سويى به بار مى‏آورند.
 
به عنوان مثال ميل به خودآرايى، كه ريشه در كمال‏جويى و زيباپسندى فطرى انسان دارد، اگر از روى غفلت و يا در نتيجه افراط و تفريط يا تحت تاثير القائات غلط عوامل جانبى از مسير طبيعى و درست‏خود خارج شود، سر از امورى چون خودنمايى، فخر فروشى، خودپرستى و مدپرستى و... در مى‏آورد. عواملى كه هر يك از آن‏ها به نوبه خود، موجب پيدايش انواع نارسايى‏ها و هوس‏بازى‏ها و رقابت‏هاى غلط و اسراف و تبذيرها خواهد شد و انسان را به حيوانى پست تبديل خواهد كرد.
بنابراين در تبيين ريشه مدگرايى مى‏توان گفت كه پيروى از مد و زيبايى‏خواهى و تنوع‏پسندى ريشه در نهاد انسان دارد كه نيازهايى چون تنوع و زيباخواهى و كمال‏جويى فطرى منشا اصلى آن محسوب مى‏شود. اما صورت‏هاى افراطى رايج اين گرايش، كه تحت عنوان مدپرستى شناخته مى‏شود، در نتيجه جهل و ناآگاهى و ضعف ارزش‏هاى معنوى و تبليغات وسيع دشمنان و خودباختگى و تقليد كوركورانه از ديگران و يا آلوده شدن به رذايلى چون خودنمايى، فخرفروشى، احساس حقارت و خود كم‏بينى و.. . پيش مى‏آيد كه براى افراد جامعه بسيار خطرساز است و بايد از آن پرهيز نمود.
 
ج. اسلام و مدگرايى
به يك بيان، رسالت اسلام به عنوان يك مكتب كامل الهى، پاسخ‏گويى صحيح به تمام خواست‏هاى فطرى و نيازهاى اصيل انسانى است. بر اين اساس، در مجموعه تعاليم اسلامى از جمله در آيات قرآنى به مساله زينت و جمال و زيبايى عنايت‏خاصى مبذول شده است. از تامل در اين بخش از معارف اسلامى، چند اصل كلى بسيار مهم مربوط به موضوع خودآرايى و زينت‏به دست مى‏آيد:
 
1. حس زيبايى يكى از ويژگى‏هاى مخصوص انسان است كه ريشه در فطرت او دارد و به اقتضاى اين امر از ديدن هرگونه زيبايى لذت مى‏برد. بى‏ترديد منشا تمام هنرهاى انسانى همين حس است كه در هر دوره موجب به وجود آمدن يك سلسله دست‏آوردهاى ارزشمند هنرى مى‏شود. بنابراين، استعداد و درك زيبايى از جمله مواهب به وديعت نهاده شده در وجود انسان است كه به بركت آن، وى قادر است از طريق مطالعه و تامل در ظرافت‏هاى زيباى نظام آفرينش، زمينه كمال روحى و معنوى خود را فراهم سازد.
 
2. خودآرايى و زينت‏به عنوان بخشى از حس زيبايى، نه تنها آثار بسيارى در روح و روان فرد دارد بلكه موجب تعالى و رشد افراد جامعه نيز مى‏شود. در مقابل، پرهيز از خودآرايى و پريشانى و ژوليدگى چون با خواست فطرى انسان در تعارض است، به تدريج اثرات منفى در روان او به جاى مى‏گذارد كه افسردگى روحى، عدم تعادل روانى و بى‏توجهى به نعمت‏ها و سركوبى علائق طبيعى و.. . از جمله آنهاست. از آنجا كه اين امور، در نهايت‏به سلامت زندگى فرد و نظام اجتماعى زيان‏هاى جبران ناپذيرى متوجه مى‏سازد لذا، در احكام اسلامى به شيوه‏هاى مختلفى با اين‏گونه رفتارها مقابله شده است. به عنوان مثال، در سيره اولياء الهى همواره با اين منطق غلط ناآگاهان كه پرهيز از خودآرايى را دليل وارستگى از قيد نفس و بى‏اعتنايى به زخارف دنيوى به حساب مى‏آورند به طور جدى برخورد شده است. زيرا، اين كار علاوه بر اين‏كه موجبات نفرت ديگران را فراهم مى‏آورد، با اصل عزت نفس و كرامت و منزلت انسانى همخوانى ندارد. مولى‏الموحدين على‏عليه السلام مى‏فرمايند: «التجمل من اخلاق المؤمنين‏» (2) خودآرايى از ويژگى‏هاى خاص انسان‏هاى مؤمن است.
 
3. در رهنمودهاى پيشوايان اسلام در مورد خودآرايى به موارد زيادى تصريح و تاكيد شده است كه از جمله آن‏هاست: لباس تميز و آراسته، شانه كردن موى سر و صورت، نظافت‏بدن، خوشبو كردن بدن و لباس‏ها، پرهيز از كارهايى كه دون شان انسان مؤمن است و...
 
4. هرچند اسلام توصيه به خودآرايى دارد، اما هرگز اين امر را منحصر به زينت ظاهر نمى‏كند بلكه آراستگى به فضايل معنوى و اخلاقى را كه زمينه‏ساز سعادت و كمال روحى او هستند. مهم‏تر از آراستگى ظاهر مى‏شمارد. به عبارت ديگر، اسلام با تعاليم حيات‏بخش خود نخست‏به ايجاد اعتدال در اخلاق و فضيلت‏هاى روحى مى‏پردازد و پيروان خود را به درك زيبايى‏هاى مافوق عالم ماده رهنمون مى‏كند، و آنان را از گرفتارشدن به هرگونه سطحى‏نگرى در اين مساله نجات مى‏بخشد. در عين حال، تلاش مى‏كند كه افراد فقط به زينت ابعاد ظاهرى جسم و محيط زندگى خود نپردازند. در اشاره به چنين واقعيتى على‏عليه السلام مى‏فرمايند: «زينة البواطن اجمل من زينة الظواهر» (3) زينت درونى از زينت ظاهر بسيار زيباتر است. چه، هم از نظر تاثير و هم از نظر ماندگارى، زينت درونى در كمال حقيقى انسان مؤثرتر است.
 
5. گرچه در مجموعه تعاليم اسلامى به خودآرايى توصيه و تاكيد فراوان شده است اما به جهت در امان ماندن از عوارض منفى افراط و تفريط در خودآرايى و مدگرايى، حدود و چارچوب خاصى نيز براى آن تعيين شده است. به عنوان مثال، تاكيد شده است كه وسيله خودآرايى يا محيط‏آرايى اولا، بايد حلال باشد و از راه مشروع تهيه شود. ثانيا، سبب اسراف در سرمايه‏ها و استعداد نباشد. ثالثا، از هرگونه شائبه تجمل‏پرستى و جنبه خودنمايى داشتن برى باشد. رابعا، به گونه‏اى نباشد كه زمينه تحريك هواهاى نفسانى و اميال جنسى ديگران را فراهم كند. خامسا، به صورت تقليد كوركورانه از ديگران انجام نگيرد و... در يك كلام از بررسى تعاليم اسلامى به دست مى‏آيد كه اسلام نه تنها خودآرايى را منع نمى‏كند بلكه به شيوه معقول و منطقى بر آن تاكيد مى‏كند. در عين حال، هميشه و در همه حال، از افراط و تفريط در هر چيزى منع مى‏كند. (4) 
 
پى‏نوشت‏ها:
1. فرهنگ معين، ج 3، ص 3957
2. شرح غرر و درر آمدى، ج 1، ص 307، حديث 1175
3. پيشين، ج 4، ص 117، حديث 5503
4. جهت اطلاع بيش‏تر رجوع كنيد به: آيين بهزيستى اسلام، ج 2 و 4 مراجعه فرماييد.

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

آسيب شناسي نسل اينترنت در ايران

رفتارها ودیگاههای نسل امروز برای بسیاری از مردم غیر قابل درک است جوان ونوجوان امروز چیزهایی را می پسندد که با سلیقه و ذایقه نسلهای پیشین تفاوتهای ماهوی و فاحش دارد آرمانهای او بسیار متفاوت از ایده آلهای بزرگترهای اوست سطح اطلاعات و دانش و خصوصیات اخلاقی، رفتارهای اجتماعی و علایق و نوع تفکر این نسل آنچنان متفاوت از نسلهای پیشین است که او را در موقعیت ممتازی قرار داده است با این حال در رفتارهاودیدگاههای همین نسل نیز دگرگونیهای اساسی و ساختاری در حال شکل گیری است که بخش عمده آن متاثر از ورود و شیوع فناوری نوین ارتباطات یعنی اینترنت و ماهواره است در واقع یکی از نقاط افتراق و جدایی این نسل با نسلهای پیشین،آشنایی، بهره گیری و انس و الفت با این رسانه و فناوری ارتباطی است برای بسیاری از مسوولان ، روانشناسان اجتماعی،و حتی والدین درک مکانیزم پیچیده رفتارهای نسل جدید ،بسیار مشکل و طاقت فرسا است شاید به همین دلیل است که هنوز اتفاق نظر کاملی در مورد نحوه مواجهه و برخورد با این نسل در جامعه بوجود نیامده است یکی از تهدید و تحدید سخن می گوید و دیگری از آزاد گذاشتن آنها ، یکی بر کنترل و نظارت بیشتر تاکید می کند و دیگری بر توسعه امکانات و لوازم ارتباطی اصرار می ورزد

 

جوان و اینترنت

شناخت واقعی و عملی نیازهای نسل جوان امروز مستلزم بررسی ابعاد مختلف عوامل تاثیر گذار و اثر پذیری از فناور ی نوین ارتباطی است متاسفانه بخش عمده ای از مدیران و مسوولان و برنامه ریزان و تصمیم سازان ما یا نمی خواهند و یا نمی توانند به شناخت این فناوری بپردازند اینترنت ورایانه نه تنها میزان و سطح اطلاعات نسل جوان را افزایش داده بلکه بر تمایلات و گرایشات او نیز تاثیر گذاشته اند

مهمترین خصوصیت اینترنت آزادی انتشار اطلاعات است و این در تناقض با سیاست محدود سازی قرار دارد. اینترنت ضد سانسور است ، مروج دمکراسی است ،و با خود الگوی نوین زندگی مدرن را به ارمغان می آورد کاربر اینترنت هم دارای سطح تحصیلی بالاتری نسبت به سایر همسالان خود است وهم بر اثر استفاده از این رسانه به سطح بالاتری از دانش و اطلاعات ارتقا می یابد اینترنت حتی منجر به ایجاد یک طبقه نخبه در جامعه شده که با جهان خارج به خوبی آشنایی دارد نه می شود به او دروغ گفت نه میشود به او عقیده ای را تحمیل کرد عملکرد برخی رسانه های داخلی نظیر مطبوعات ، رادیو و تلویزیون و حتی خبرگزاریها در مقابل کارکرد اینترنت رنگ می بازد

جوان امروز تنها بافشار دادن چند دکمه و کلید می تواند مستقیما با وقایع آنسوی مرزهای جغرافیایی اش تماس بگیرد ، نظر بدهد ،مشارکت کند ،اعتراض کند ، رشد نماید ، پیام بدهد، پیام بگیرد، نگاه او به رسانه ها ، به والدین ، به مدرسه و دانشگاه ،به گروه دوستان ، به مسوولان ، به سیاست ، به ایدئولوزی ،و به رفتارهای اجتماعی تفوتهای آشکاری پیدا کرده است ورود اینترنت و رایانه به زندگی نسل امروز حتی بر ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشور نیز تاثیر گذاشته است و برخی از این ساختارهاسعی کرده اند خود رابا شرایط جدید تطبیقدهند ، این نسل ، نسلی است که رای می دهد ؛یا حتی اگر لازم بداند رای نمی دهد و با این رفتار خود سرنوشت سیاستمداران و احزاب و نهادهای سیاسی را تعیین می کند پس باید به خواسته ها و آرمانها و تمایلات او توجه کرد

به قول یک روزنامه نگار اصولا انگیزه اصلی جنبش دوم خرداد دست یافتن به آزادیهای فردی بود همانکه در بحث آزادیهای مدنی تعریف می شود این جنبش حاصل تغییرات دموگرافیک ناشی از افزایش جمعیت در اوایل دهه 60 است این افزایش جمعیت در سالهای 59 تا 63 صورت گرفت و باعث شد در سالهای 63 و 64 مساله اصلی کشور به موضوع شیر خشک و پوشک تبدیل شود ! در سالهای 67 و 68 مساله اصلی کشور فضای آموزش دبستانی بود در همین سالها بود که بحث مدارس غیر انتفاعی جدی شد در سالهای 70 و 71 مساله اصلی کشور مساله نوجوانان شد در سالهای 75 و 76 این بچه ها به سن رای دادن رسیدند و جنبش دوم خرداد را آفریدند آنها وارد دانشگاه شند و درسالهای 78 تا 80 جنبش دانشجویی را تشکیل دادند این بچه ها هم اکنون و یا حداکثر تا یکی دو سال دیگر از دانشگاهها فارغ التحصیل می شوند و لشکر بیکاران را تشکیل خواهند داد از 3 – 4سال پیش همین بچه ها بودند که باعث شدند مسئولان و سیاستمدارن کشور دائما خودشان را جوانگرا نشان بدهند

اینترنت بازها همین بچه ها هستند ،همین گروه هستند که فوتبال را دوست دارندو تا زمانی که ما نخواهیم این تغییر اجتماعی را بفهمیم همیشه در تحلیلها و تفسیرهای اجتماعی راه به خطا خواهیم رفت ، گروه اجتماعی مورد بحث ما نه آنگونه که برخی داد و فغان بر آورده اند فاسدند و نه بیمار. اینها جوانانی هستند در حال رشد در شرایط جدید که تحمل محدودیتهای فراوان را ندارند اتفاقا بسیار با هوش و خود خواه هم هستند با دین هم ناآشنا نیستند هم پای اینترنت می نشینند هم در ماه رمضان روزه می گیرند و هم در ماه محرم سینه می زنند

 

چرا اینترنت رشد می کند ؟

زمانی در این کشور می توانستند با هر پدیده جدید تکنولوزیکی با پاک کردن صورت مساله به راحتی برخورد کنند که البته همان زمان هم این برخوردها تاثیر گذارو موفق نبود تجربه ویدئو مثال بارز این موضوع است در مورد ماهواره نیز وضع به همین صورت است اما امروز اتفاق دیگری رخ داده است . اینترنت هر روز فراگیرتر می شود تنها در ظرف یک سال یعنی از سال 1380 تا سال 1381 تعداد کاربران اینترنت از 8/1 به 2/3 میلیون نفر رسیده است با اینترنت نمی توان مانند ویدئو یا ماهواره برخورد کرد یعنی شیوه حذفی جوابگو نیست مگر اینکه بخواهیم همه کامپیوترها را در کشور جمع کنیم و مانند طالبان آنها را بر سر درختان به صورت منهدم شده آویزان کنیم! اینترنت بر کامپیوترو تلفن استوار است تجربه ممنوعیت ویدئو و ماهواه اکنون پیش روی ماست ویدئو آزاد شد و مجلس اصلاحات تحت فشارهمین نسل جوان مجبور به اصلاح قانون ماهواره شد که البته در فیلتر شورای نگهبان گیر کرده است

در مورد اینترنت اگر چه مسئولان اصلاح طلب با غفلت خود از این حوزه و رها کرده آن هیچ گونه قانونگذاری مشخصی نکردند اما در اولین برخورد مسئولان عالیرتبه کشور با این پدیده خوشبختانه با نگاه حذفی به آن نگریسته نشد اولین مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی بر ضرورت بهره گیری از پتانسیل و توسعه شبکه های رایانه ای و اطلاع رسانی در کشور تاکید کرده است در ماههای اخیر که سیاست فیلتر کردنFiltering برخی از سایتها اجرا شده است نیز بیشتر منع استفاده از سایتهای غیر اخلاقی برای جوانان و نوجوانان مد نظر بوده است

البته یکی از نگرانیهای مشترک والدین در همه جوامع نحوه استفاده کودکان از اینترنت است به همین منظور حتیيک گروه ديده بان اينترنتی در انگلستان، به عنوان بخشی از تلاش های جاری برای مصون نگاه داشتن کودکان در شبکه جهانی کامپيوترها، سيستم جديدی را راه اندازی کرده استاين سيستم به گونه ای طراحی شده است که به والدين امکان می دهد با مسدود کردن سايت ها و "گپ خانه" های (chatroom) خاصی که تصور می شود مورد استفاده افرادی است که از کودکان سوء استفاده جنسی می کنند، محتويات اينترنت را کنترل کنند.

از اين فيلترها می توان برای منع دسترسی به سايت های سکسی، خشونت بار، نمايش دهنده مواد مخدر و تبليغ کننده مشروبات الکلی استفاده کرد والدين می توانند اين نرم افزار را به طور رايگان از سايت "آی سی آر ای" پياده کرده و به دلخواه خود، دسترسی کودکان به سايت ها را کنترل کنند.

البته مسدود کردن سایتهای سیاسی در ایران به گفته برخی از مسئولان یک اشتباه بوده و در حال اصلاح آن هستند با این وجود باید اذعان داشت که سیاست مسدود سازی اگر چه در بسیاری از کشورها اعمال می شود اما یک امر مبنایی نیست و با استفاده از نرم افزارهای ضد فیلترینگAnti Filtering امکان دور زدن این سیاست وجود دارد . اینترنت محدود و سانسور نمی شود چون تکنیکهای خنثی سازی محدودیتها را نیز در خود دارد اینترنت موجی است که آغاز شده و تنها می توان بر آن سوار شد و موج سواری کرد ایستادن در مقابل این موج سهمگین مساوی تحمل هزینه های فراوان است اینترنت برای نسل جوان کشورهایی مثل ایران وسیله ای برای انتقال دانش فنی و فناوری نیز هست با بهره گیری از امکانات اینترنت می توان فاصله و شکاف علمی و اقتصادی ایران و کشورهای توسعه یافته را تا حد زیادی پر کرد باید به جای فکر کردن به محدود سازی که بازی موش و گربه را به یاد می آورد به فکر برنامه ریزی و تولید "دادهو محتوی " contentدر این شبکه جهانی بود

چرا از اینترنت برای انتشار ذخایر غنی فرهنگی و ادبی ایران استفاده نمی کنیم؟ چرا از آن برای آموزش و پرورش ، تجارت ، بانکداری ، سرگرمی ، خدمت رسانی به مردم (دولت الکترونیکی) تبلیغات،حتی مسایل و آموزه های مذهبی و دینی ،روزنامه نگاری ،صنعت ، فناوری نوین در کشاورزی ، اقتصاد ، و دهها زمینه مثبت دیگر استفاده نمی کنیم ؟

به قول دکتر حسام الدین آشنا استاد دانشگاه در ايران بيشترين فعاليت را در حوزه اطلاع‌رسانی الكترونيك نه دانشگاه‌ها دارند و نه نشريات. بلكه بيشترين فعاليت را اتفاقا حوزه‌های علميه داشته اند. بزرگ‌ترين سايت‌های ايران نه وابسته به دانشگاه‌ها است نه وابسته به موسسات دولتی و يا مطبوعاتی و هنری. بلكه وابسته به حوزه‌های علميه است. اگر حجم اطلاعات و CDها و اطلاعات را با حجم توليدات مقايسه كنيد تفاوت عظيم آنرا خواهيد ديد. چون در حوزه‌ها ميراث بزرگی وجود دارد كه فقط احتياج داشته تایپ شود و فرمت ساده‌ای به آن داده شود و در محيط اينترنت قرار بگيرد. اما در حوزه ‌دانش‌های تجربی، ما بخاطر عقب ماندگی‌های علمی بزرگی كه داريم وقتی به حوزه اينترنت هم رسيده‌ايم دچار لكنت زبان جدی شده‌ايم.

اینترنت یک رسانه دو طرفه است یعنی تولید کننده محتوی فقط گوینده صرف نیست شنونده هم هست کاربر یا مخاطب محتوی در اینترنت نیز فقط شنونده صرف نیست او نیز قدرت انتشار مطلب در زمینه همان موضوع و حتی در ذیل همان مطلب را دارد اینترنت متعلق به دنیای دیالوگ است نه دنیای مونولوگ و کسانی که سخن گفتن در دنیای دیالوگ را فرا نگرفته اند قدرت وارد شدن در این دنیای جدید را ندارند کاربر اینترنت طیف نخبه کشور است چون داشتن لوازم اولیه برایمتصل شده به اینترنت و داشتن سطحی از سواد دیجیتالی و رایانه ای و از جمله تسلط نسبی به یک زبان خارجی او را فراتر از مخاطبان ماهواره و ویدئو قرار می دهد اینترنت تمام رسانه ها و مدیومهای قبلی را در دل خود دارد

 

هویت شبکه ای

دکتر محمد عطاران استاد دانشگاه معتقد است: با امكانات و گزينه هاي فراواني كه رسانه هاي عمومي ازجمله اينترنت درا ختيار جوانان مي گذارند آنان دائما با محرك هاي جديد و انواع مختلف رفتار آشنا مي شوند. اين فضا هويت نامشخص و دائما متحولي را مي افريند. خصوصا براي نسلي كه درمقايسه با نسل قبل با محرك هاي فراواني مواجه است. همچنين از طريق رسانه هاي جمعي، افراد خط مفروض ميان فضاي عمومي و خصوصي را تجديد سازمان مي كنند و اين امكاني است كه جوانان فعالانه از آن استفاده مي كنند

هويت واجد سه عنصر است. هويت شخصي، فرهنگي و اجتماعي كه هر يك درتكوين هويت فرد نقش مهمي را ايفا مي كنند. در مقايسه ها، هويت شخصي كه ويژگي بي همتاي فرد را تشكيل ميدهد، هويت اجتماعي (نقش هاي احتماعي دروني شده و متنوع) و هويت فردي (درك و كاربرد نمادهاي فرهنگي) در پيوند با گروه ها و اجتماعات مختلف قرار مي گيرند. اينترنت صحنه فرهنگي و اجتماعي است كه فرد خود را درموقعيت هاي متنوع نقش ها و سبك هاي زندگي قرار مي دهد. در اين فضاي عمومي ، مهارت فرهنگي جديدي لازم است تا با تنظيمات نمادين بتوان بازي كرد. سايت شخصي نمونه اي روشن است كه چگونه كاربر اينترنت خود را براي مخاطبين جهاني معرفي مي كند. براي بيان افكار، احساسات، علائق و آراء از متن مناسب، گرافيك ، صدا و فيلم استفاده مي شود. ميلر اهميت و پيوندهاي سايت شخصي را ذكر مي كند و مي گويد كه به من بگو لينك هايت چيستند تا بگويم كه چه شخصي هستي

يكي از جنبه هاي اينترنت ، ورود بي هويت در آن است نوجوانان در صحنه اينترنت براي ايفاي هر نقشي، فرصت پيدا مي كنند. البته خصيصه مثبتي در اين كار هست، مجالي كه براي بروز و ظهور نوجوانان پيدا مي شود. اينترنت فضاي آزاد گلخانه اي را ايجاد مي كنند كه معلمان و مراجع قدرت به ان دسترسي ندارند و بر آن تاثير نمي گذارند . امكان خصوصي بودن امور نكته اي است كه كاربران جوان اينترنت بر آن تاكيد دارند و از سوال بزرگسالان درمورد نحوه استفاده از اينترنت آشفته مي شوند. اينترنت به نظر اين جوانان، جانشين فضاي عمومي مي شود. در اين شكل جوانان تجربه هاي بيشتر مي يابند. و درباره كنترل و كاربرد اين رسانه جديد داراي اطلاعات مي شوند. اين فضاي جديد كه عمدتا توسط كاربران ساخته مي شود احساس مشاركت بيشتري به نوجانان مي دهد. تنها مشكلي كه وجود دارد آن است كه رابطه بين نسل جوان و بزرگسال در فضاي شبكه اي محو شود

اريكسون معتقد است كه نوجوانان در دوره بلوغ هويت شخصي خود را از طريق كشف و جستجو بنا مي كنند. بلوغ مرحله اي بحراني است كه نوجوانان بدنبال كشف ارزش ها و دروني كردن آن مي باشدو اينترنت با حجم نامحدود اطلاعات و ابزارهاي سريع ارتباطي، نوجوانان را با ابزارهاي ديگر ايجادهويت از طريق جست و جو روبرو مي كند. مع الوصف بايد بدانيم كه بسياري ازتعاملات موجود در اينترنت مستلزم ارتباط انساني نيست. پي آمدهاي اين تعاملات و حدود جايگزيني اين تعاملات به جاي تعاملات انساني هنوز نامعين است

 

ضريب نفوذ پيام های اينترنتی در ايران

بر اساس گزارش بی بی سی ايران اگرچه هنوز جامعه ای سنتی است، اما با توجه به جوانی جمعيت و تعداد زياد جوانان تحصيلکرده که با اينترنت آشنايی دارند، به نظر می رسد اينترنت می تواند رسانه ای تاثيرگذار در اين جامعه تلقی شود. با توجه به اينکه کاربران اينترنت را در ايران عمدتا افراد تحصيلکرده تشکيل می دهند و اين افراد در ميان خانواده ها و گروه ها از تاثير گذاری زيادی برخوردارند، می توان گفت که ضريب نفوذ اطلاع رسانی اينترنتی درايران بسيار بالاست و به سرعت نيز در حال افزايش است. بسياری از خانواده ها فراگيری زبان انگليسی را که کليد راه يابی جامع تر به اينترنت است، برای فرزندان خود به عنوان يک اصل گريزناپذير درنظر می گيرند. هم اکنون مجامعی که ايرانيان در اينترنت به وجود آورده اند از صدها مورد نيز فراتر رفته و برخی از اين گروه ها حتی با استفاده از امکانات فنی که اينترنت در اختيار آنها می گذارد (مانند گفتگو و انتقال صدا از طريق شبکه) اقدام به راه اندازی شبکه های شبه راديو در درون اينترنت کرده اند. اين شبه راديو ها را معمولا يک نفر اداره می کند و تقريبا اکثر برنامه هايی که از طريق راديو قابل پخش است از طريق آنها به شنوندگان ارائه می شود. در برخی از اين شبه راديوها بيش از ده ها نفر جمع می شوند و در مورد مسايل مورد علاقه خود بحث می کنند و ميهمان دعوت می کنند و به صحبت های او گوش می دهند. اين شبه راديوها يک ويژگی منحصر به فرد دارند و آن اينکه ارتباط در آنها کاملا زنده و متقابل است

 

استفاده از اينترنت، افسردگی و انزوای اجتماعی نوجوانان

استفاده از اینترنت حتی می تواند آثار و پیامدهای منفی بر رفتارهای جوانان و نوجوانان داشته باشد اما این تاثیرها نیز به درستی و با روشهای علمی در ایران مورد بررسی قرار نگرفته است به عنوان مثال بر اساس يك پژوهش با عنوان "نقش استفاده از اينترنت در افسردگی و انزوای اجتماعی نوجوانان"که توسط كريستوفر ساندرزانجام شده و نتایج آن در

مجله Adolesenceمنتشر شده پرسشنامه‌ای در اختيار 89 دانش‌آموز سال آخر دبيرستان قرار گرفته و درباره موارد زير تحقيق شده است :

1- ميزان استفاده از اينترنت: كم (كمتر از يك ساعت در روز)، متوسط (بين يك تا دو ساعت در روز)، زياد (بيش از دو ساعت در روز)

2- ارتباط با مادر، پدر و همسالان

3- افسردگي

با توجه به نتايج حاصله، كسانی كه نسبت به ديگران كمتر از اينترنت استفاده مي‌كردند، ارتباط بيشتری با مادر و دوستان خود داشتند. در اين تحقيق تنها گروه‌های كاربران زياد و كم اينترنت مورد مقايسه قرار گرفتند. تحليل مجذور خی نشان مي‌دهد كه اين گروه از نظر برخی عوامل دموگرافيك مانند جنس، نژاد و جايگاه اقتصادی - اجتماعی با يكديگر تفاوتی ندارند. هر يك از دو گروه كاربران زياد و كم اينترنت با استفاده از آزمون‌های مستقل t از نظر درجات ارتباط و افسردگی مقايسه شدند. كابران كم‌مصرف اينترنت در مقايسه با كاربران زياد آن به طور چشمگيری رابطه‌ای بهتر با مادران و دوستانشان داشتند، اما هيچ تفاوت قابل ملاحظه‌ای بين كاربران كم و كاربران زياد اينترنت از نظر ارتباط با پدر ميزان افسردگی وجود نداشت. نتايج نشان مي‌دهد كه استفاده زياد از اينترنت با پيوند ضعيف اجتماعی مرتبط است. بر عكس كاربرانی كه از اينترنت كمتر استفاده مي‌كنند، به طور قابل ملاحظه‌ای با مادر و دوستانشان ارتباط بيشتری دارند. اين نتايج جهت‌گيری خاصی را نشان نمي‌دهند. مثلاً نمي‌توان گفت كه آيا نوجوانان دارای ارتباطات ضعيف اجتماعی به طرف فعاليت‌ اينترنتی ارتباطات اجتماعی را كاهش مي‌دهد

 

ضرورت بهره گیری از اینترنت برا ی پرورش نسل جوان

فناوری اطلاعات و انقلاب اینترنتی و رایانه ای در چند سال اخیر تغییرات وسیع وسریع در جنبه های مختلف زندگی پدید آورده است شاید اختراعات و ابداعات 5 سال اخیر در زمینه فناوری اطلاعات از همه اختراعات و ابداعات 100 سال گذشته بیشتر باشداین فناوری همچنین به عنوان ابزار توانمند سازی موجب شده است که یک فرصت استثنایی تاریخی برای جبران عقب ماندگیهای عصر صنعت و یک جهش در ورود به عصر فراصنعتی برای کشورهای در حال توسعه نظیر ایران فراهم شود استفاده از این فرصت برای شکوفایی استعدادهای نسل جوان نیاز فوری به عزم ملی و تنظیم برنامه جامع دارد به منظور استفاده از این فرصت تاریخی لازم است برای دانش آموزان و جوانان کشور این امکان فراهم شود که در دوران تحصیل با این فناوری آشنا شوند درست هماتنگونه که زبان مادری را یاد می گیرند و با چهار عمل اصلی آشنا می شوند باید با زبان قرن 21 که فناوری اطلاعات و اینترنت است آشنا شوند تا بتوانند از طریق کتابخانه های دیجیتال به همه مجموعه فرهنگ و علوم بشری مشتمل بر همه دانشها و هنرها در هر نقطه از جهان دست یابند و به کمک مجموعه های چند رسانه ایMulti media و واقعیتهای مجازیVertual Realities راههای جدید ارایه افکارو ایده ها را فرا گیرند و به شناخت سایر فرهنگها اقدام کنند.

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

همايش آسيب شناسي مسايل جوانان

همايش ملي آسيب شناسي مسايل جوانان با هدف بررسي وضعيت آسيب هاي موجود در سطح جامعه ارديبهشت ماه سال جاري برگزار مي شود.

به گزارش سايت کانون انديشه جوان و به نقل از دكتر جهانگير جهانگيري عضو كميته علمي همايش آسيب شناسي مسايل جوانان، با توجه به گسترش روز افزون آسيب هاي مسايل اجتماعي و حركت پرشتاب جوانان جامعه به سوي اين آسيب ها، برخورد برنامه ريزي شده و منطقي با اين معضلات امري اجتناب ناپذير مي باشد.

به گفته جهانگيري از آنجايي كه نگاهي سطحي و گذرا به آسيب ها در طول زمان مصائب فراواني بر پيكره جامعه وارد مي آورد، اين همايش در نظر دارد با هدف تقويت احساس مسؤوليت پذيري پيرامون شناسايي مسايل و آسيب هاي جوانان، به ارائه راهكارهايي در ارتباط با آسيب هاي مربوط و نيز تقويت، ايجاد رابطه و تبادل نظر ميان پژوهشگران حوزه آسيب ها بپردازد.

از مهم ترين محورهاي اين همايش مي توان به "بحران هويت"، "نيازها و انتظارات جوانان"، "جوان و رسانه"، "جوان و رفتارهاي پر خطر"، "جوان، بيكاري و اشتغال" و ... اشاره کرد.

به گفته عضو كميته علمي همايش آسيب شناسي مسايل جوانان در حاشيه اين همايش نمايشگاه عكس و كاريكاتور با موضوع معضلات موجود برپا خواهد شد.

يادآور مي شود همايش ملي آسيب شناسي مسايل جوانان با همکاري اداره كل امور فرهنگي وزارت علوم و دانشگاه شيراز و سازمان ملي جوانان، پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم تحقيقات و فناوري، انجمن جامعه شناسي ايران و ناجا 4 تا 6 ارديبهشت ماه در شهر شيراز برگزار مي شود.

علاقمندان جهت کسب اطلاعات بيشتر مي توانند به پايگاه اينترنتي www.cyp.ir مراجعه نمايند.

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

نقش عنصر آگاهی در پیشگیری از اعتیاد

طرح مسئله‌
آسیب‌های اجتماعی، از عوامل تهدید کننده حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هر جامعه‌ای است .
هرچند آسیب‌ها شکلهای گوناگون دارند، اما در جامعه کنونی ایران، اعتیاد به مواد مخدر، جزو مهمترین آسیب‌های اجتماعی است و آسیب‌های دیگری چون طلاق، کودکان خیابانی، زنان ویژه، خودکشی، سرقت و فرار از خانه در رده‌های بعدی قرار دارند.


پدیده اعتیاد به مواد مخدر از بحث‌انگیزترین و قابل توجه‌ترین مشکلات اجتماعی در آغاز هزاره سوم میلادی و در سطح بین‌المللی است. بنابراین جزو مجموعه‌ی مشکلات جهانی است. چرا که طبق برخی از آمـــارها، در اواخر دهــه 90 میلادی، 180 میلیون نفر در دنیا، مواد مخدر غیرقانونی مصرف کرده‌اند. بحران مواد مخدر بعد از بحرانهای محیط زیست، سلاحهای اتمی و هسته‌ای و فقر در مرتبه چهارم قرار دارد و نشان از درگیر بودن نیروهای بالـفعل و بالقوه در جهان، پیرامون این بحران است.
علاوه بر جنبه جهانی پدیده مواد مخدر و اعتیاد به آن، آن چه اهمیت موضوع را برای ما دوچندان می‌کند بعد داخلی اعتیاد در کشور و در سطحی محلی است. شاید طرح این سؤال که چگونه است علیرغم مبارزه مداوم و پیگیر با روشهای مختلف، هنوز موفقیتها در زمینه کنترل مواد مخدر و اعتیاد ناچیز است و روز به روز نیز گسترش بیشتری می‌یابد؟ سؤالی تکراری به نظر برسد، اما تکرار پرسشی که واقعیت دارد، برای بازاندیشی پیرامون علل، انگیزه ها و روشهای پیشگیری از اعتیاد، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

طرح چند واقعیت موجود
نگاه به برخی واقعیت‌های موجود پیرامون این پدیده، اهمیت موضوع را در کشور قدری روشن‌تر خواهد نمود:
ـ امروزه مواد مخدر به راحتی قابل دسترسی است. حتی مدت زمان دسترسی به آن نیز کاهش یافته است.
ـ سن مصرف کنندگان، روز به روز پایین‌تر می‌آید، به طوری که در حال حاضر گفته می‌شود از 15 سال به بالا درگیر این پدیده زیانبارند. این امر نشان‌دهنده فراگیری اعتیاد در میان نوجوانان ما است و خطر بزرگی برای جامعه محسوب می‌شود.
ـ موفقیت در سیستم درمان اندک و بالایی 90% از کسانی‌که ترک اعــتیاد کرده‌اند، دوبــاره به آن روی آورده‌اند.
ـ علی رغم مبارزه پیگیر با قاچاق مواد مخدر، این مواد همچنان قاچاق می‌شود.
ـ هزینه‌های اجتماعی و مالی اعتیاد نیز قابل توجه است، طبق آمارهای موجود، مبتلایان به اعتیاد را به روایتی2 میلیون و به روایتی دیگر7/3 میلیون نفر تخمین می‌زنند. سالانه 1500 میلیارد تومان خسارت مادی در این زمینه به کشور وارد می‌شود.

ـ 25% از تصادفات جاده‌ای نیز به دلیل اعتیاد رانندگان وقوع می‌یابد.
ـ ایران در مسیر ترانزیت مواد مخدر قرار دارد و تقریباً 90% کل تریاک و مورفینی که در جهان جابه جا می‌شود، از مسیر ایران می‌گذرد. بنابراین به دلایل مختلف ریزش داخلی این مواد، نقش مؤثری در گسترش دسترسی به آن و در نتیجه اعتیاد به مواد مخدر بازی می‌کند.
ـ با وجود واقعیت‌های مطرح شده، یک واقعیت دیگر آن است که در برخی از کشورها، مسئله‌ اعتیاد، کنترل شده و موفقیت هم به دست آمده است. هنوز پس امیدواری وجود دارد.
بنابراین می‌توان گفت درعین حال که پیشگیری از اعتیاد، قبل از درمان کار پیچیده‌ای است، مؤثرترین و موفقیت‌آمیزترین روش است. در مورد این که پیشگیری چگونه امکان‌پذیر است، دیدگاه‌های مختلف مطرح می شود.
ترکیب جمعیتی کشور به گونه‌ای است که 60% آن را افراد زیر 25 سال تشکیل می‌دهد. یعنی ترکیب جمعیتی کشور بسیار جوان است. از آن جا که آمارها پیرامون دامنه‌ی گسترش اعتیاد چندان دقیق نیست، تفاوت فاحشی میان آنها وجود دارد. چنانکه گفته شد حدود 2 تا 7/3 میلیون معتاد در کشور وجود دارد و اگر درگیری خانواده‌های آنهارا با این پدیده در نظر آوریم مشخص می‌گردد که چه میزانی از جمعیت کشور ( عمدتاً از میان نیروهای جوان و فعال) درگیر اعتیاد و مواد مخدر هستند.
طبق آمارهای موجود، در چهار ماهه اول سال جاری نسبت به مدت مشابه در سال قبل(1380) 17% میزان ارتکاب به جرایم منتهی به زندان افزایش یافته است و در حال حاضر نیز از 171 هزار نفر زندانی در سراسر کشور 102 هزار نفر در ارتباط با مواد مخدر در زندانها به سر می‌برند.(1)

طرح چند نظریه
روانشناسان معتقدند که شناخت انگیزه‌های مصرف مواد مخدر، در پیشگیری از این پدیده می‌تواند بسیار مؤثر افتد، آنها معتقدند که مهمترین علل مصرف مواد مخدر، نیازهای روانی برآورد نشده است.(2) در این زمینه پرفسور حسن عشایری، روانشناس و استاد دانشگاه، به کیفیت سیستم آموزشی ما استناد می‌کنند و معتقدند که بستر تربیتی در کشور ما، تربیت انسان سر به زیر است. بــه گونه ای که در هیچ شرایطی در مسایل مختلف چند و چون نکند. به عقیده ایشان تحقیقات نشان می‌دهد که هر قدر توان استقلال ورزی در فرد بیشتر باشد، میزان اضطراب در او پایین است و او با قدرت بیشتری تلاش می‌کند تا مسایلش را حل کند. شخص وابسته و بی‌اعتماد به خود، به هنگام اضطراب و درگیری اگر کسی به او سیگار تعارف کند چگونه می‌تواند مقاومت نماید. چنین فردی آسیب‌پذیرتر از دیگران است. کودکی که نتواند اشتباه کند و اشتباه خود را بر زبان براند و احتمالاً در مورد آن مقاومت کند و دلیل بیاورد، اگر روزی دچار مشکل شود، بسیار آسیب می‌بیند. ایشان معتقدند که هر قدر روح نقادی در افراد جامعه بیشتر باشد، آن جامعه در برابر آسیب‌ها مصون‌تر است.(3)
بنابراین می‌توان ادعا نمود که ایجاد عزت و اعتماد به نفس و احترام به دیدگاه‌های جوانان می‌تواند راههای پیشگیری از اعتیاد به مواد مخدر باشد.

اعتماد و عزت نفس چیست؟
عزت نفس عبارت است از ارزشی که اطلاعات درون خودپنداره( مجموعه ویژگیهایی که فرد برای توصیف خود به کار می‌برد) برای فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ویژگیهایی که در او هست ناشی می‌شود. بنابراین عزت نفس هر فرد بر اساس ترکیبی از اطلاعات عینی در مورد خودش و ارزش‌های ذهنی که برای آن اطلاعات قایل است بنا نهاده می‌شود.(4)
از آن جا که عزت نفس کودک زمینه و اساس ادراک او از تجارب زندگی را فراهم می‌سازد، دارای ارزش ویژه‌ای است وجزئی از سلامت روانی او محسوب می‌شود. همراه با زیستن در شریط اجتماعی، نیاز به احساس ارزشمندی به نحو سالم و متعادل در انسان به وجود می‌آید که برای نگهداری سلامت و تعادل روانی و حتی تکامل وجودی او بسیار ضروری است.(5) کودکانی که طرد می‌شوند و نیاز به احساس ارزشمندی در آنها پاسخ مناسبی دریافت نمی‌دارد، در نهایت به طرد خود پرداخته و احساس بی‌ارزشی می‌کنند. در نتیجه زمینه برای آسیب‌پذیری آنها مخصوصاً اعتیاد به مواد مخدر فراهم می‌آید.
این مسئله‌ در سطح فردی فقط مطرح نیست. بلکه آثار اجتماعی آن گسترده‌تر است. اگر انتظار آن است که در اثر عوامل مؤثر در جامعه‌پذیری در بعد فردی، اجتماعی و سیاسی فرد به تدریج ارزش‌های مقبول جامعه خود را فراگیرد و بپذیرد و به اصطلاح فردی سازگار شود و در این روند به گونه‌ای بر سازگاری تأکید گردد که در اثر آن آزادی تفکر و اراده‌ او در عمل سلب شود، طبیعی است که تنها عوامل مؤثر در اجتماعی شدن، منجر به جامعه پذیری فرد نمی‌گردند، بلکه او را کاملاً مستعد بزهکاری و روی‌آوردن به مواد مخدر می‌سازند. نوع رفتار ما در سطح خانواده، مدرسه و ... بر اساس نوعی تفکر قیم‌مآبی، سبب گردیده است تا نوجوان و جوان، دچار بحران هویت شخصی شده و فردی جامعه‌گریز و منزوی بار آید.
نظارت رسمی بر جوان تا جایی است که جوانی کردن به کام جوانان، تلخ شده است ما انتظار داریم مطابق سلیقه‌های ما که ضرورتاً منطبق بر سلیقه دوران جوانی نیست، جوانان رفتار نمایند، حرف بزنند، لباس بپوشند، حرکت کنند و .... و این نتیجه‌ای جز گرایش آنها به رفتار ضداجتماعی و مواد افیونی در بر ندارد. آن چه جوان بدان نیازمند است، احساس شــخصیت مــستقل و اقدام به آن، روحیه نقاد، فردی واجد حق، سرزنده و شاداب است. بی‌توجهی به این موارد سبب‌ساز مشکلات بسیاری است. از جمله می‌توان به شکل گیری روحیه پرخاشگری، ناسازگاری، بدبینی نسبت به جامعه و مردم بی‌اعتنایی و گریزان بودن از جریان امور در جامعه، عدم شکل‌گیری شخصیت سیاسی ـ اجتماعی جوان و در نتیجه بی‌میلی نسبت به انجام وظایف شهروندی به عنوان فردی فعال، مسئولیت‌پذیر و مشارکت کننده، اشاره کرد.
برخلاف این دیدگاه مضیق که معتقد است گرفتار آمدن جوان به هر بلائی مسئله‌ نیست، اما فعال بودن او را از نظر اجتماعی و سیاسی مسئله‌ می‌داند باید تأکید کرد چنین دیدگاهی در نهایت به بحرانهای سیاسی ـ اجتماعی در کشور منتهی می‌شود. چرا که جوانی که به دلایل مختلف در معرض اعتیاد به مواد مخدر قرار می‌گیرد، به همان میزان نیز ممکن است در معرض بسیج برای ایجاد آشوب قرار گیرد.
علاوه بر دیدگاه روانشناسی، از نظر اقتصادی نیز مسئله‌ فقر و وجود فاصله میان قشرهای بالا و پایین درآمدی، مورد توجه صاحبنظران امر قرار گرفته است. در ساده‌ترین شکل آن، تاثیر موقعیتهای پایین درآمدی(فقر) را در گسترش اعتیاد به مواد مخدر می‌توان چنین بیان کرد که اگر کسی در مدارس یا خارج از آن به نوجوان یا جوانی، مواد مخدر را از هر نوع پیشنهاد نماید، ممکن است مقاومت نماید، اما در شرایطی که نوجوان و جوان از یک سو از نظر روانی تحت فشار باشد و از نظر اقتصادی نیز هم چنین و در عین حال همراه با پیشنهاد مصرف یکی از مخدرات مقدار معتنابهی پول نیز دریافت دارد، شک نیست که می‌پذیرد و به خیل مصرف کنندگان آن می‌پیوندد. پدیده تلخی که به کرات در سطح منطقه اتفاق افتاده است.
در نتیجه ناآگاهی، فقر و اعتیاد مثلث شومی است که مانع کارآیی نیروهای فعال و جوان در جامعه ما شده و موجب رکورد نیروهای خلاق و فساد و تباهی اندیشه گردیده است. تلاش برای کسب استقلال در دوران نوجوانی و جوانی، یافتن هویت، کنجکاوی، لذت کاهش اعتماد بـه نفس، کمــبود مهارت لازم در ارتباط با دیگران، افراد را مستعد استفاده از مواد مخدر می‌کند. برای پیشگیری از این پدیده از یک سو اطلاع‌رسانی و آگاهی دادن پیرامون پدیده اعتیاد و آثار فردی ـ اجتماعی آن به نوجوان و جوان و والدین آنها مؤثر است. کاری که مشخصاً توسط انجمنهای مردمی پیشگیری از اعتیاد امکان‌پذیر است و از سوی دیگر درک شخصیت و اعتماد به نفس در جوانان، احترام به آنها و عقایدشان و حمایت اجتماعی از آنها در سطوح مختلف، تحمل انتقادات منطقی و دیدگاه‌های مختلف و بعضاً مخالف آنها می‌تواند نقش مؤثری در پیشگیری از گسترش اعتیاد و برقراری جامعه‌ای مدنی داشته باشد. در این زمینه مخصوصاً گسترش نهادهای مدنی، غیردولتی در عرصه‌های مختلف هنری، فرهنگی، اجتماعی، صنفی و سیاسی نقش مثبت و سازنده‌ای خواهند داشت.
علاوه بر آن، تغییر سیستم آموزشی ما، ( آن چنانکه در سخنان پروفسور عشایری به آن اشاره شد) از تربیت انسان سر به زیر به سمت تربیت افراد متکی به خود، مستقل و اندیشمند و پرسشگر، نقش مؤثری در پدید آمدن نسلی از جوانان مقاوم از هر نظر و مخصوصا در برابر پدیده‌ی اعتیاد، خواهد داشت.

یادداشتها و ارجاعات:
1ـ صباغی ، محمود،" امروز بهتر از فرداست“، روزنامه همشهری، ( سه شنبه 23 مرداد 81 )، سال دهم، شماره 2808 ، ص 20.
2ـ نکته‌دان ، هایده" پیشگیری از اعتیاد چگونه؟"، روزنامه همشهری، ( شنبه 16 تیر 1380 )، شماره 2443 ، ص 15.
3ـ ماهنامه پیام امروز، شماره 43، مصاحبه با پرفسور حسن عشایری.
4ـ بیابانگرد ـ اسماعیل، روشهای افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوانان، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، تهران، 1376، ص 19.
5ـ همان، ص 38.

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

ضعف معنویت؛ عامل خزان تلخ جوانی

خبرگزاری مهر:

 آسیبهای اجتماعی از عوامل تهدید کننده حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هر جامعه هستند که شکلهای مختلفی دارند، در جامعه امروز ایران، اعتیاد به مواد مخدر از مهمترین آسیبها است که می بایست به پیشگیری از آن اقدام و راهکارهای مناسب را به کار گرفت، از جمله عوامل بسیار مؤثر در این زمینه تقویت معنویت در نوجوانان و جوانان به عنوان سپری محافظ برای جلوگیری از خزان تلخ آینده سازان کشور است .
امروزه مواد مخدر به راحتی قابل دسترسی است و مدت زمان دسترسی به آن نیز کاهش یافته است. سن مصرف کنندگان، روز به روز کاهش می‌آید، به طوری که در حال حاضر گفته می‌شود از 15 سال به بالا درگیر این پدیده زیانبار هستند.
با وجود اینکه پیشگیری از اعتیاد، قبل از درمان کار پیچیده‌ای است، اما مؤثرترین و موفقیت ‌آمیزترین روش است که توجه به آن، از آسیبها و زیانهای بعدی جلوگیری خواهد کرد .
گرچه گفته می شود مسئولان برای کنترل نفوذ اعتیاد در مدارس تلاش می کنند اما ناهماهنگی ها و نبود برنامه ریزی جامع این تلاش ها را ناکام گذاشته است.
دوران جوانی دوران بروز و ظهور احساسات است، در موارد بسیاری، احساسات جوانان بر منطق آنها غلبه می کند، به طور طبیعی جوان کم تجربه است و برای کنترل احساسات، همچنین بهره گیری مناسب از آن و هدایت صحیح، به فضاسازی مناسب و هدایتگری مطلوب نیاز دارد .
رقم 30 هزار نفری دانش آموزان معتاد، در خانواده 16 میلیونی آموزش و پرورش، فقط مربوط به گروهی است که خودخواسته به مراکز ترک اعتیاد مراجعه کرده اند، اما رقم قابل توجهی از دانش آموزان نیز مصرف کنندگان تفننی هستند .
از آنجایی که مسئله اعتیاد و گرایش روز افزون مردم به ویژه نوجوانان و جوانان به استفاده از مواد مخدر به عنوان یکی از مهمترین آسیبهای اجتماعی مطرح است و این موضوع، معضلی حساس برای خانواده ها ، مسئولین و مردم است، لزوم به کارگیری راهکارهای پیشگیرانه توسط خانواده ها ، نهادهای آموزشی نظیر آموزش و پرورش ، دانشگاهها ، رسانه ها بیش از پیش احساس می شود .
پیشگیری به عنوان آسانترین و کم خرج ترین راه باید مورد توجه مسئولان و برنامه ریزان باشد . به اعتقاد بسیاری از متخصصان، آموزش مهارتهای اجتماعی نظیر آموزش حل مسئله، تقویت قدرت نه گفتن ، آموزش پرهیز از دوستی با افرادی که رفتارهای پر خطر دارند، آموزش اینکه برای حل یک مشکل تنها یک راه حل وجود ندارد ، آموزش اینکه استفاده از بعضی مواد تنها برای یک بار هم ضایعات جبران ناپذیری دارد، نقش بسیار مهم و اساسی در پیشگیری از گرایش نوجوانان و جوانان ایران اسلامی به اعتیاد دارد .
بی تردید آموزش این مهارتها با بهره گیری از مبانی و آموزه های دینی، بسیار عمیق و ریشه ای بوده، اعتماد به نفس نوجوان را به درستی ارتقاء می بخشد . وقتی قشر تأثیرپذیر و حساس جامعه، با قدرت درک و تشخیص بالا و اعتماد به نفسی که به دلیل آگاهی از مسائل دینی و اجتماعی ایجاد شده، در معرض آسیب قرار گیرد، به درستی می تواند به آن مقابله کرده، در دام نیفتند .
خودشناسی و خودسازی از جمله دستاوردهای آگاهی دقیق و صحیح از مبانی دینی است که به واسطه آموزش صحیح در مدارس ایجاد می شود، نوجوانی که به این مرحله رسیده باشد، برای خود چنان ارزشی قائل است که هرگز حاضر نمی شود آسیبی به خود وارد کند، به همین دلیل در حفظ خود از خطراتی که او را تهدید می کند، کوشا و هوشیار خواهد بود .
بطور کلی مقابله مذهبی ، متکی بر باورها و فعالیتهای مذهبی است و از این طریق در کنترل استرسهای هیجانی و ناراحتیهای جسمی به افراد کمک می‌کند. داشتن معنا و هدف در زندگی ، احساس تعلق داشتن به منبعی والا ، امیدواری به کمک و یاری خداوند در شرایط سخت زندگی، برخورداری از حمایتهای اجتماعی و حمایت روحانی همگی از جمله منابعی هستند که افراد مذهبی با برخورداری از آنها می‌توانند در مواجهه با حوادث سخت و استرس زا که در مواردی برای تحمل آنها به مواد مخدر پناه می برند، به خوبی مقاومت کرده، آسیب کمتری را متحمل شوند.
به گزارش مهر ، تقویت باورهای دینی، تقویت کنترل کننده های درونی انسان را در پی داشته ، نتایج آن در برخوردهای انسان با مسائل پیرامون به خوبی قابل مشاهده است .
تحقیقات نشان می دهد کسانی که اعتقاد به خدای متعال داشته و خدا را بر اعمال و رفتار خود شاهد و ناظر می دانند، بسیار کمتر عملی خلاف عقل، شرع و قانون انجام می دهند .
در این میان از نقش خانواده نیز نباید غافل شد، خانواده دیندار، نسل دینداری را تربیت می کند که در آینده کمتر در خطر ابتلا به آسیبهای مختلفی که در اجتماع وجود دارد، قرار خواهد گرفت . چنین نسلی، با قدرت تشخیص بالا، یارای مقابله و مقاومت در برابر وسوسه ها و تشویقهای منفی و مخرف را داشته، خود را از انحراف و سقوط در ورطه نابودی حفظ می کند.

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

تهدید نسل جوان با قرص های روانگردان

تردید نمی توان کرد که جامعه امروز به هر میزان که سلامت باشد و از ناهنجاریها و آسیب های اجتماعی کمتر لطمه ببیند ، ما می توانیم مطمئن باشیم که فردا ، با جامعه و نسلی سالم مواجه خواهیم بود. اما تهدید نسل امروز با انواع قرصهای روانگردان که به صراحت از سوی دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر مطرح شده است ، هشداری است که اگر والدین و مسوولان امر به آن توجه جدی نداشته باشند فردا بسیار دیر است.

تهدید نسل جوان با قرص های روانگردان
 
 تردید نمی توان کرد که جامعه امروز به هر میزان که سلامت باشد و از ناهنجاریها و آسیب های اجتماعی کمتر لطمه ببیند ، ما می توانیم مطمئن باشیم که فردا ، با جامعه و نسلی سالم مواجه خواهیم بود. اما تهدید نسل امروز با انواع قرصهای روانگردان که به صراحت از سوی دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر مطرح شده است ، هشداری است که اگر والدین و مسوولان امر به آن توجه جدی نداشته باشند فردا بسیار دیر است. شاید تا کنون به این صراحت از حمل و نقل و خرید و فروش انواع قرص های روانگردان در میان نسل جوان سخنی نشنیده بودیم : نکته ای که امید می رود تنها به مناسبت هفته ویا روزی خاص مطرح نشده باشد و در روزها و ماههای آینده به طاق نسیان سپرده نشود.
 «جام جم» بنا به رسالت مطبوعاتی خود بدون هرگونه پرده پوشی این سوژه را تا دستیابی به نتیجه ای روشن پی خواهد گرفت.
 سخنان آقای دبیر کل در جمع خبرنگاران
 دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در جمع خبرنگاران اعلام کرد: 2هزار نام تجاری برای قرصهای روانگردان در بازار وجود دارد. فداحسین مالکی روز گذشته در نشست مطبوعاتی به مناسبت هفته مبارزه با مواد مخدر با تاکید بر لزوم اصلاح قانون در خصوص مصرف ، حمل و نقل و خرید و فروش قرصهای روانگردان و صناعی افزود: متاسفانه هم اکنون به دلیل نبود قانون مشخص در خصوص مواد روانگردان و پیچیدگی خاص آنها در برخورد با این پدیده که به مراتب خطرناک تر از مواد مخدر سنتی است با مشکل مواجه هستیم.
 وی گفت : با کسب موافقت شفاهی رئیس جمهور اردوگاه های معتادان پرخطر راه اندازی می شود. مالکی افزود: هم اکنون حدود 70 تا 75 درصد زندانیان را معتادان و افرادی که به نوعی با جرایم مواد مخدر ارتباط داشته اند، تشکیل می دهند که با تشکیل اردوگاه ها برای معتادان تزریقی و پرخطر ضمن حرفه آموزی امکان کنترل بیشتر زندان ها به منظور توزیع مواد مخدر فراهم می شود.وی همچنین از تدوین شناسنامه معتادان خبر داد و افزود: کمیته درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر تهیه شناسنامه معتادان را در دستور کار قرار داده و بر این اساس وضعیت معتادان از زمان پذیرش در اردوگاه ها و آزاد شدن مشخص می شود. به گفته وی ، طرح شناسنامه دار شدن معتادان در دو هفته آینده در دستور کار جلسه آتی مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار می گیرد. دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر با اشاره به روند رو به افزایش کشت خشخاش در افغانستان پس از سقوط طالبان افزود: پس از سقوط طالبان کشت خشخاش در افغانستان از 200 تن به 4 هزار و 600 تن افزایش یافته است. این در حالی است که پیش بینی می شود کشت خشخاش در سال جاری به 5 هزار تن برسد. وی افزود: در 2 دهه گذشته بیش از 46 هزار تن مواد مخدر در کشور افغانستان تولید شده است که ایران دو هزار و 650 تن را کشف کرده است. دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر خاطر نشان کرد: در همین رابطه بیش از 15 هزار باند قاچاق مواد مخدر بویژه سازمان یافته توسط نیروهای عمل کننده ایران ، منهدم شده اند. مالکی افزود: بطور میانگین در دو دهه گذشته سالانه 900 باند قاچاق مواد مخدر منهدم شده است که این آمار تنها در سال گذشته 955 باند بوده است. مالکی خاطرنشان کرد: ارزش مالی مواد مخدر در افغانستان بیش از 1500 میلیارد دلار برآورد شده است و سود خالص آن 600 میلیارد دلار بوده و به عبارتی تجارت غیر قانونی مواد مخدر پس از تجارت قانونی نفت دومین رتبه را به عنوان تجارت برتر در جهان داراست. به گفته وی 61 درصد بیماران مبتلا به ایدز از بین معتادان پرخطر هستند که ارائه سرنگ رایگان به معتادان تزریقی در کنترل و کاهش مبتلایان به ایدز موثر خواهد بود. مالکی همچنین با اشاره به کشف 360 تن مواد مخدر در سال گذشته افزود: 300 تن از این مواد از سوی نیروی انتظامی و مابقی به طور مشترک از سوی وزارت اطلاعات و بسیج کشف شده است. دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر خاطرنشان کرد: در راستای مسدود کردن مرزهای ورود مواد مخدر بویژه بزرگترین قرارگاه شرق کشور افتتاح شده که یکی از مهمترین ماموریت های آن مقابله با کاروان های قاچاق مواد مخدر است.

منبع خبر: جام جم آنلاین

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط امیرحسین  | 

قرص های روانگردان؛ تهدید خاموش نسل جوان!

با تلاش نیروهای مرزبانی در آبادان، تعداد 60 هزار عدد قرص روانگردان در قالب 25 محموله قاچاق که ارزش آنها دو میلیون دلار تخمین زده می شود، کشف و ضبط شد... این خبر، تنها یکی اخبار گوناگونی است که هر روز می شنویم و یا در جراید می خوانیم اما آنچه را نمی بینیم، عوارض و خطرات سوء مصرف روانگردان ها در بین نسل جوان جامعه است.

 

به گزارش خبرنگار مهر، دسترسی راحت و آسان به مخدرهای صنعتی و روانگردان، یکی از علل اصلی در گرایش نسل جوان جامعه به سمت استفاده از این مخدرهای کشنده است.

متاسفانه به رغم تلاش هایی که در جهت جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور صورت می گیرد و اطلاع رسانی هایی که در زمینه اثرات سوء مصرف روانگردان ها از سوی مسئولین مربوطه صورت می گیرد اما همچنان شاهد افزایش آمار گرایش به مخدرهای صنعتی از سوی جوانان هستیم. موضوعی که تا حدودی با اظهار تاسف و در عین حال اعلام زنگ خطر از سوی کارشناسان مسائل اجتماعی همراه بوده است!!

پلیس هنوز آمادگی مقابله با مخدرهای صنعتی را ندارد...

سردار اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی در خصوص اثرات قرص های روانگردان چنین می گوید: از آنجا که قرص های روانگردان و توهم زا فعلا راه درمان و جایگزین ندارد و پزشکانی هم که ادعا می کنند، ادعایشان به تجربه نرسیده و جامعه علمی هم نه در ایران و نه دنیا آن را نپذیرفته است، لذا فعالیت ها در پیشگیری از آن متمرکز شده است.

وی با اشاره به اینکه پلیس هنوز آمادگی لازم برای مقابله با مواد مخدر صنعتی را ندارد و در این زمینه نیازمند برنامه ریزی است، می افزاید: با توجه به اینکه قرص های روانگردان و... از فرمول های متعددی ساخته می شود هنوز وسایل آشکار ساز مناسب برای کشف آنها در اختیار نداریم.

به گفته فرمانده نیروی انتظامی، گمرک کشور نیز هنوز این مواد را از داروهای معمولی تشخیص نمی دهد زیرا وسیله ای برای شناسایی آنها در اختیار ندارد.

احمدی مقدم می افزاید: به همین سبب ما هنوز آمادگی مقابله با این مواد را نداریم اما شیوع و گسترش مواد مخدر صنعتی هم در کشور زیاد نیست و اعتیاد آن در مقایسه با مواد مخدر کمتر از 5 درصد است.

وی می گوید: با توجه به نوظهور بودن این مواد در کشور، جامعه آگاهی لازم را از مضرات آن ندارد و تصور می شود که این قرص ها برای لذت های زودگذر است و آثاری هم بر جا نمی گذارد. در حالی که موادمخدر صنعتی اعتیاد آور است و کسی هم که معتاد شد اگر مصرف نکند دچار افسردگی های شدید و وابستگی روحی، روانی و حتی جسمی می شود.

 تهدید خاموش نسل جوان...

قرص های شیمیایی و صنعتی روانگردان فقط با هدف نابودی نسل جوان، ساخته و در ابعاد گسترده روانه بازار مصرفی می شود.

متاسفانه روند توزیع مواد مخدر از سنتی در حال تغییر به سمت مخدرهای صنعتی و شیمیایی است. قرص های روانگردان برای تخریب مغز استفاده کنندگان طراحی شده به گونه ای که پس از مدتی قدرت اراده و تصمیم گیری به صورت کامل از فرد معتاد گرفته می شود.

بزرگ ترین مشکل مصرف کنندگان روانگردان ها، پایان سرخوشی اولیه است. زیرا با از بین رفتن تاثیر این مخدرها، افسردگی شدید و عمیق بروز می کند. افسردگی همراه با عوارض دیگر مانند بیقراری، اضطراب، خستگی و کوفتگی عضلات، همچنین بی انگیزگی و بی تفاوتی شدید در زندگی روزمره فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. در کنار این موارد میل مفرط و شدید به مصرف مجدد مواد نیز در فرد به وجود می آید که ممکن است اولین قدم و همچنین قدم تعیین کننده در راه وابستگی روانی به موادمخدر باشد.

در واقع، پیامدهای ناگوار ناشی از توزیع و مصرف روانگردان ها در جامعه را می توان به یک "تهدید خاموش" برای نسل جوان تشبیه کرد!!   

کارشناسان و آسیب شناسان اجتماعی، در توصیف مصرف قرص های توهم زا و روانگردان، به این نکته تاکید دارند که حتی یک بار مصرف آن برای امتحان نیز بسیار خطرناک بوده و ممکن است عوارض جبران ناپذیر طولانی مدت و حتی مرگ را به همراه داشته باشد.

 روانگردان ها و انتقال بیماریهای عفونی...

دکتر ایرج خسرونیا، رئیس جامعه پزشکان متخصص داخلی ایران، ضمن هشدار نسبت به بروز اختلالات مغزی و تبعات آن در افرادی که از مواد مخدر صنعتی استفاده می کنند، می گوید: روانگردان ها وقتی وارد بدن می شود، علاوه بر اینکه اختلالاتی در هوشیاری فرد ایجاد می کند، سیستم دفاعی بدن نیز از حالت اولیه خودش خارج شده و قدرت دفاعی بدن در مقابل هرگونه ویروس و میکروب تحلیل می رود.

وی پیامد این وضعیت را آسان بیمار شدن فرد عنوان می کند و می افزاید: همواره دیده شده که معتادان بر اثر عفونت های گوناگون جان خود را از دست می دهند.

خسرونیا، در ارتباط با اثرات مصرف مخدرهای صنعتی و بروز بیماریهای مقاربتی، می گوید: با توجه به اینکه مصرف این قبیل مخدرها بر روی سیستم تفکر و مغز افراد اثر می گذارد، شخص قادر به تصمیم گیری های درست و منطقی نیست. در نتیجه شخص نسبت به رفتاری که در آن موقعیت از خود بروز می دهد هیچ تشخیص درستی ندارد و همین مسئله می تواند پیامدهای ناگواری همچون انتقال بیماریهای عفونی از طریق تماس جنسی نادرست را به دنبال داشته باشد.

رئیس جامعه پزشکان متخصص داخلی ایران، پیامد تداوم چنین سیکل معیوبی را، بالا رفتن آمار بیماریهای عفونی ناشی از تماس های جنسی نادرست عنوان می کند و می افزاید: اگر نسل جوان را از عوارض ناگوار مصرف روانگردان ها آگاه نسازیم، در آینده ای نه چندان دور جوانان 20 تا 30 ساله در معرض ابتلا به بیماری های عفونی قرار خواهند گرفت.

 آلودگی از طریق روانگردان ها را باید جدی گرفت...

سردار رضا زارعی، فرمانده انتظامی استان تهران در خصوص پیامدهای مصرف روانگردان ها در بین نسل جوان، می گوید: امروز آلوده شدن به قرص های روانگردان بیشترین آسیبی است که متوجه جوانان و نوجوانان است و همه باید نسبت به آن هوشیار باشند.

وی می افزاید: قرص هایی که امروزه تحت عنوان روانگردان در جامعه توزیع می شود، گروه سنی نوجوان و جوان را به شدت در معرض خطر قرار داده و امنیت آنان را تهدید می کند.

منبع: خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط امیرحسین  | 

تهدید یا فرصت

انديشه هاي نو در گيرودار مشكلات و نارسايي ها مديران جوان تهديد يا فرصت

ايرج نظافتي
«جوانان ايران در آينده اي نه چندان دور، قطعاً دنيايي عالي را كه محصول تلاش امروز آنان است، تجربه خواهند كرد.»

بخشي از سخنان مقام معظم رهبري را خوانديد كه چندي پيش در ديدار با اعضاي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزي بيان فرموده اند.
حضرت آيت الله خامنه اي نقش عنصر جوان را در حركت ملت به سوي پيشرفت و سعادت مادي و معنوي، تعيين كننده خواندند و تاكيد كردند:«در مقطع حساس و كم نظير كنوني تاريخ كشور كه ملت بزرگ ايران با برافراشتن پرچم معنويت، حركت پرشتاب خود را به سوي قله هاي پيشرفت علمي و رفاه مادي آغاز كرده است، مسئوليت اصلي بناي عظيم مدنيت و پيشرفت ملت ايران برعهده نسل جوان است.»
با توجه به سخنان رهبر معظم انقلاب و با مدنظر قرار دادن اين موضوع كه يكي از جوانترين كشورهاي جهان هستيم، تا چه حد به كاركرد مثبت، مفيد و اثرگذار جوانان در عرصه هاي مديريت خرد و كلان كشور ايمان داريم و تاكنون چند درصد از امور اجرايي را به دست اين قشر پوياي جامعه سپرده ايم و اصولاً چه تجربه اي در اين باره كسب كرده ايم؟
منتقدان و مخالفان
با روي كار آمدن دولت اصولگراي كنوني، رئيس جمهور در به كارگيري نيروهاي جوان در بدنه مديريت خرد و كلان كشور تاكيد نمود و در بخش هايي نيز برخي ميدان هاي محدود اجرايي كشور را به جوانان سپرد و البته انتقادهاي فراواني نيز از جانب برخي جناح هاي سياسي بر دولت وارد شد.
بسياري از تحليل گران و كارشناسان سياسي معتقدند دولت محمود احمدي نژاد تحت تاثير فشارهاي سياسي قرار گرفت و عملاً از به كارگيري نيروهاي جوان در مجموعه مديران خود بازماند.
يك استاد علوم سياسي در دانشگاه تهران در اين باره مي گويد: «امروزه عمده منتقدان و مخالفان حضور مديران جوان در عرصه اجرايي كشور را افرادي تشكيل مي دهند كه اغلب در دولت هاي پيشين، خود بر صندلي رياست تكيه زده و صاحب اسم و رسم و تجربه كاري شده اند، كه اين افراد اينك نه تنها هيچگونه اعتقادي به كاركرد مثبت مديران جوان ندارند بلكه حضور اين قشر در بدنه مديريتي كشور را مضر به حال جامعه مي دانند و معتقدند كه جوانان به دليل خامي و بي تجربگي هيچگاه نخواهند توانست مديري ايده آل براي عرصه هاي مختلف مديريتي كشور باشند.»
«حسين جهرمي فرد» به آفت جوان گريزي در عرصه مديريتي كشور اشاره مي كند و مي گويد:«متاسفانه در دولت هاي پيشين رسم بر اين بود كه افراد مسن به حوزه مديريت كشور وارد شوند، اگر به سن و سال مديران و اعضاي كابينه دولت هاي قبلي نگاه كنيد، اغلب وزيران يا معاونان آنان را افراد سن و سال دار تشكيل مي دادند و چون اعتقاد و اعتمادي به حضور نيروهاي جوان در حوزه مديريت كلان وجود نداشت، تجربه اي هم در اين باره كسب نكرديم.»
وي مي گويد: «دولت كنوني هنگامي كه مي خواست اين سد را بشكند متاسفانه با موج انتقادهاي گوناگون و بعضاً غيركارشناسي افرادي روبرو شد كه يا خود از مديراني بودند كه عمر دوران مديريتشان به پايان رسيده بود يا بنا به دلايل خاص از عرصه مديريت كشور كنار گذاشته شده بودند.»
جوانان را باور كنيم
امروزه جوانان ايراني در بيشتر عرصه هاي انقلاب اسلامي حضوري چشمگير و فعال دارند.
چند روز پيش سردار محمد حجازي، فرمانده نيروي مقاومت بسيج گفته بود كه 70 درصد نيروهاي بسيجي كشور را جوانان تشكيل مي دهند.
در عرصه هاي علمي، پژوهشي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي حضور جوانان به عينه مشهود است، به گونه اي كه حتي در برخي ميدان هاي علمي جهاني نيز جوانان ايران اسلامي حرف اول را مي زنند.
حجت الاسلام محمدجواد حاج علي اكبري، معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ملي جوانان درباره بهره گيري از توانمندي و ظرفيت هاي اين قشر پوياي جامعه براي حل مسائل و مشكلات موجود مي گويد: «لازم است جامعه چه در سطح خانواده و چه در بين مسئولان، جوانان را باور كرده و به آنان اطمينان كنند، گرچه در مقابل اين نگاه فرصت محور، نگاه ديگري هم وجود دارد كه جمعيت جوان را تهديدي براي جامعه مي داند.»
رئيس سازمان ملي جوانان به حديثي از پيامبر اعظم(ص) درباره فضل و دانش جوانان سرزمين فارس بر برقراري ارتباط ميان نسل ها تاكيد مي كند و مي گويد: «كشور اسلامي ايران مملو از امكانات طبيعي، منابع انساني، ظرفيت ها و توانمندي هاي بسيار است.»
بانك ايده هاي جوانان
در ابتداي خردادماه جاري مرحله نخست «بانك ايده هاي جوانان» در سازمان ملي جوانان به بهره برداري رسيد. اين طرح كه برگرفته از شعار انتخاباتي رئيس جمهور در جهت شكل گيري كابينه 70ميليوني بوده حاوي ايده هاي دريافتي اين قشر است كه در اختيار مسئولان و شخص رئيس جمهوري قرار مي گيرد. اين ايده ها پس از بررسي، جهت عملياتي شدن گزينش مي شود.
ايده هاي جوانان در موضوعاتي چون اشتغال، تحصيل، ازدواج، مسكن و مسائل ديگر جوانان كه نياز به همفكري و هم انديشي دارد تقسيم بندي مي شود و از زمان آغاز اين طرح بيش از چهارهزار ايده مطرح شده است.
رئيس سازمان ملي جوانان، ايده هاي جوانان را حاصل نوعي اعتماد به جوانان در مرحله عمل مي داند و مي گويد: «در يك نظام دولتي برخاسته از مردم كه مي خواهد با كمك آنها آرمان هاي بزرگ را محقق كند، مشاركت فكري مي تواند راهگشا باشد.»
وي ضمن تاكيد بر ايجاد زيرساخت هاي لازم براي ايده هاي جوان مي گويد: «بحث مراجعه به ايده هاي جوانان از يك نگاه متفاوت حكايت دارد كه مي تواند به نوعي به اعتماد و باور كردن جوانان تعبير شود، كه محصول اين بانك به رئيس جمهور ارايه مي شود تا در جريان نظرات جوانان قرار گيرد.» اما با تمام اين تفاصيل بايد اذعان داشت كه هنوز در بسياري از دستگاه هاي اجرايي كشورمان مديريت جوانان را باور ندارند و در سپردن مديريت هاي مختلف و حتي ناچيز به دست جوانان بسيار دست به عصا و با احتياط حركت مي كنند.
موانع بر سر راه مديريت جوان
«دولت آقاي احمدي نژاد حركتي را در به كارگيري مديران جوان شروع كرد اما به دليل وجود برخي موانع و مخالفت ها آنطور كه انتظار مي رفت نتوانست موفقيت لازم را كسب كند.»
«ستار هدايت خواه» عضو كميسيون فرهنگي و نماينده مردم بويراحمد درباره موانع موجود براي حضور جوانان در عرصه مديريتي در پاسخ به سؤالم مي گويد: «به عقيده من يكي از موانع بر سر راه دولت در به كارگيري مديران جوان اين است كه برخي از مديران ما در سطح كلان توان ريسك كردن ندارند و حتي برخي ها هنوز به جوانان اعتماد و اطمينان كافي ندارند، مثلا بعضي ها مي ترسند كه مبادا اين جوان كم تجربه باشد و نتواند كارها را به نحو احسن انجام دهد.»
اين عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي مي گويد: «گرچه خود رئيس جمهور در به كارگيري مدير جوان در بدنه اجرايي كشور با قاطعيت وارد شد و به اين موضوع اعتقاد داشت اما برخي از اطرافيان ايشان يك مقدار دست به عصا بودند و با احتياط بيش از حد وارد شدند.»
يكي از نمايندگان مجلس درباره مهمترين مانع پيش روي دولت در استفاده از جوانان در حوزه هاي كلان مديريتي مي گويد: «چون دولت بايد كارهاي اجرايي را با سرعت و دقت كافي دنبال كند و بر همين اساس فرصت خطا و اشتباه و جبران آن را ندارد، نمي تواند يك مديريت كلان را به جواني بسپارد كه تاكنون سابقه مديريتي نداشته است.»
اين عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس معتقد است كه دولت بايد به فكر آموزش مديران جوان براي آينده كشور باشد و با سپردن مديريت هاي خرد به جوانان، آنها را براي حضور جدي در عرصه كلان كشور آماده نمايد.»
كارشناسان و صاحب نظران مسايل سياسي و اجتماعي معتقدند كه حضور جوانان در عرصه هاي مختلف كشور لازم و ضروري است و اين ضرورت به اين معناست كه مديريت كشور بايد هر روز بانشاط تر، قوي تر و فعالتر باشد. تزريق تفكر، انديشه و ايده جوان به بدنه مديريت كشور سبب مي گردد تا پويايي و شور و نشاط بيشتري در خدمت به مردم ايجاد شود و انگيزه كار و فعاليت مفيدتر و موثرتر شكل جديدتري به خود بگيرد.
ستار هدايت خواه، نماينده مردم بويراحمد در مجلس شوراي اسلامي مي گويد: «سيره عملي پيامبر اعظم(ص) حاكي از اين است كه بايد جوانان در عرصه هاي مديريتي حاضر باشند، حتي خود حضرت در بسياري از مواقع زمام امور را به دست جواناني همچون حضرت علي(ع) مي دادند، حتي در گرويدن به دين اسلام در زمان پيامبر(ص) جوانان پيش قدم بودند.»
اين عضو كميسيون فرهنگي مجلس در مثال ديگري در اين باره مي گويد: «در ماجراي تالوت و جالوت در قرآن كريم مشاهده مي كنيد كه خداوند متعال جواني را به نام تالوت به پيامبري برمي گزيند و او را به جنگ طاغوت (جالوت) مي فرستد.»
وي مي گويد: «طبق فرموده قرآن كريم دليل برگزيدن جواني به نام تالوت به پيامبري توانايي و آگاهي وي بوده، بنابراين هم به جهت ضرورت گردش نخبگان كشور و هم ضرورت پرورش و رشد و شكوفايي مدير توانا و نخبه و هم انتظاري كه در به وجود آمدن روحيه شور و نشاط در دستگاه هاي مديريتي كشور وجود دارد، به كارگيري نيروهاي توانمند جوان بسيار لازم و ضروري به نظر مي رسد، چرا كه روحيه عدالت خواهي، توانمندي فكري و خلاقيت در جوانان بدون شك از ميانسالان و پيران بيشتر است.»
هدايت خواه به حضور جوانان كشورمان در عرصه هاي جنگ تحميلي اشاره مي كند و مي گويد: «در زمينه مديريت جوانان آنچنان بي تجربه هم نيستيم، بلكه تجربه هشت ساله دوران دفاع مقدس خود گواهي صادق بر توانمندي جوانان كشورمان در حوزه مديريت است، در آن دوران بسياري از فرماندهان توانمند از جواناني بودند كه پيروزي هاي متعددي را در برابر دشمن بعثي نصيب سپاه اسلام كردند و از توانايي و آگاهي خوبي برخوردار بودند.»
سال 86، اوج كار سازمان ملي جوانان
سازمان ملي جوانان به عنوان محوري ترين سازمان مرتبط با جوانان مي تواند نقش مهمي را در پرورش استعدادهاي جوان ايفا كند.
گرچه متاسفانه امكان گفتگويي صريح با مسئولان اين سازمان براي سرويس گزارش كيهان ميسر نشد اما بنابر اعلام روابط عمومي اين سازمان، «محمدرضا قدس» معاون طرح و برنامه و هماهنگي دستگاه ها در سازمان ملي جوانان، سال 1386 را اوج كاري سازمان متبوعش اعلام كرده و گفته است: «در سال جاري نظام برنامه ريزي سازمان بر تحقق اهداف ماده 112 و 126برنامه چهارم توسعه اقتصاد، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران مستقر خواهد شد.»
به نقل از اين مقام مسئول، شوراي برنامه ريزي هر استان موظف است كه حداقل شش جلسه را درطول سال به بررسي امور جوانان اختصاص دهد.

بر گرفته از روزنامه کیهان

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط امیرحسین  | 

جوان ایرانی؛ فرصت یا تهدید

جایگاه و پایگاه جوان ایرانی در برنامه ریزیهای اجتماعی کجاست؟ چه برنامه هایی برای جوانان درسالهای آینده داریم؟جوانی جمعیت در ایران فرصت است یا تهدید؟
در واقع امروز این سوال مطرح است که جوانان در جامعه ایران موجب نگرانی و باعث مشکل هستند و یا سرمایه انسانی و باعث نشاط و شادابی اند؟آیا نیازهای طبیعی جوانان همچون نیاز به هویت،شغل،مسکن،ازدواج و دسترسی آزاد به اطلاعات مشروع قانونی است و یا غیرطبیعی و زمینه ساز بحران اجتماعی؟
رشدجمعیت طی دودهه گذشته جوان شدن ترکیب جمعیتی کشور را بدنبال داشته است به نحوی که در حال حاضر 68 درصد از جمعیت کشور زیر سی سال سن دارند.
درشرایط فعلی جمعیت جوان از مرز 5/22 میلیون نفر فراتر رفته و همچنان در حال افزایش است و به نظر می رسد آنچه در شرایط فعلی بیش از هر موضوع و اقدامی قابل تأمل است،طرز تلقی جامعه و به ویژه صاحبان اندیشه و مسوولان نسبت به پدیده جوانی کشور است.
در یک سو، بخشی از نخبگان و مسوولان بر این باورند که جوانی
یعنی"نگرانی اجتماعی"برهمین اساس مجموعه نیازها،مطالبات و خواسته های جوانان را به عنوان بحران های جامعه تفسیر می کنند و وظیفه اصلی حکومت و حتی سازمان های متولی امور جوانان را به حل و پاسخگویی برای این بحران ها محدود می کنند. در این مسیر استفاده از ابزارهای امنیتی و انتظامی و حتی قضایی را برای کنترل و مدیریت این بحران ها،نه تنها مجاز می شمارند بلکه تشویق نیز می کنند.
در سوی دیگر،بخشی از نخبگان و دست اندرکاران باور دیگری دارند؛آنان جوانی را فرصت و"سرمایه اجتماعی"می پندارند.
بااین نگرش،نیازها و خواسته های مشروع جوانان را طبیعی می انگارند و وظیفه حکومت و دولت را به رسمیت شناختن حقوق و نیازهای طبیعی جوانان قلمداد می کنند و نه تنها جوانان را مشکل نمی دانند بلکه جوانان را راه حل مشکل جامعه می پندارند درنتیجه از جوانان برای پاسخگویی به نیازهای آنان مدد می جویند و هرگونه برخورد آمرانه یا قیم مابانه را با آنها مردود و نقش حکومت و دولت را به مثابه نقش یک راهنما،تسهیل کننده و مشاور تعبیر می کنند.
البته با مروری بر منابع دینی و اسلامی،قانون اساسی،تجارب جهانی و فراز و نشیب های دو دهه انقلاب می توان گفت، سیاست راهبردی دولت و نظام جمهوری اسلامی آنست که جوانان به عنوان سرمایه اجتماعی معنی شوند.
در این برخورد جوانان نه تنها مشکل تلقی نمی شوند بلکه بهترین و ارزشمندترین سرمایه برای توسعه ، اعتلا و سربلندی کشور قرار گیرند.
بر این اساس رویکرد اصلی برنامه ها ، رویکردی مبتنی بر فرصت تلقی کردن دوره جوانی و جوانان است تا علیرغم برخی از نارسایی ها و ضعف ها ، آنها به مشارکت در ساختن آینده خود دعوت شوند.
به علاوه مجموعه شرایط داخلی و بین المللی اقتضا می کند که آینده جامعه را متعلق به جوانان است،مسولان با همراهی و محوریت خود آنان ترسیم کنند.
بنابراین باید مسولان نیازهای جوانان را به رسمیت بشناسند و برای تأمین نیازها و مطالبات آنها از هر امکانی بهره مثبت جویند و جنبش اجتماعی جوانان را حمایت ،هدایت و پشتیبانی کنند.
هرچند که بیشتر کارشناسان اجتماعی نیز بر ضرورت برنامه ریزی در حوزه جوانان تأکید دارند.
دکتر "مریم یوسفی"،جامعه شناس می گوید:در صورتی که به جوان به عنوان یک تهدید نگریسته شود،جوان احساس کنار گذاشته شدن درسطح جامعه خواهند کرد،به حاشیه تن در می دهند و در رو در روی جامعه قرار می گیرند اما از نظر جامعه شناسان جوانان باید یک فرصت بی نظیر تلقی شوند چون در این دوران افراد از توانایی خاصی برخوردارند.
این استاد دانشگاه معتقد است:جوانان قدرت بیشتر و بهتری برای نقادی و خطرپذیری دارند و از نیروی فراوان برخوردارند البته به شرط آنکه برای آینده آنها برنامه ریزی شود.
به گفته وی باید حقوق جوانان به رسمیت شناخته شود و مشارکت آنها در عرصه ی اجتماعی تعریف شود.
یوسفی می افزاید:هرچند که مسولان باید در نظرداشته باشند که گسترش دوره جوانی درسطح جامعه،علاقه به ادامه تحصیل، تأخیر در ازدواج و تأخیر در اشتغال را در پی خواهد داشت.
این امر برضرورت برنامه ریزی برای جوانان می افزاید و به مسوولان گوشزد می کند که برنامه ریزی برای جوانان امری انتخابی و دلبخواهی نیست.
وی می گوید:نگاهی به برنامه ریزیهایی که توسط مسولان برای جوانان شده بیاندازید زیرا به نظر این جامعه شناس نه تنها جامع و مانع نیست بلکه برای یک دوره خاص که برنامه ریزی شده نیز هم کافی نبوده است.
دربرنامه سوم توسعه کشور به ارتقاء کیفی،گسترش کمی فرهنگ عمومی،تعلیم و تربیت و ترویج علوم و فنون درجامعه با توجه خاص به نسل جوان اشاره شده است و برای تحقق برنامه اول توسعه و به منظور تعیین اهداف سیاستگذاری و برنامه ریزی در امور جوانان با موافقت شورای عالی انقلاب فرهنگی؛"شورای عالی جوانان" تشکیل شد.
"علی سعیدی"،جامعه شناس و استاد دانشگاه برنامه اول توسعه را درخصوص جوانان به باد نقد کشیده و می گوید:بزرگترین ایراد بر برنامه اول توسعه این است که جوانی به عنوان یک مفهوم در نظر گرفته شده است.
به گفته وی جوانی را نباید به عنوان یک نسل تعریف کرد و رویکردی فیزیولوژیک از جوان داشت.
این جامعه شناس معتقد است:تنها دربرنامه اول توسعه مسولان خواسته اند یک گوشه چشم و نظری به جوانان داشته باشند و توجه دلسوزانه به جوانان منظور نشده است.
دربرنامه دوم توسعه نیز به هدایت جوانان و نوجوانان در عرصه های ایمان مذهبی،فرهنگ خودی،خلاقیت،علم،هنر،فن،تربیت بدنی،مناسبات انسانی،خانوادگی،اجتماعی و مشارکت در صحنه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اشاره شده است.
این استاد دانشگاه دانشگاه در نقد برنامه دوم توسعه می افزاید: هرچندکه برنامه ریزان در برنامه دوم توسعه تمایزی بین نسل جوان و دیگر نسل ها قایل شده اند اما تنها نمی توان جوانان را در یک برنامه 5 ساله به عنوان یک گروه خاص درنظر گرفت و برای توجه بیشتر به جوانان یک نگاه بزرگسالانه همراه با تحکم و تعیین تکلیف به جوان داشت.
وی می افزاید:نباید نگاه برنامه ریزان و کارشناسان نگاهی از روی مراقبت و نظارت باشد و نگاهی از روی توجه به مسایل آموزشی و فرهنگی و تبلیغی کرد.نتیجه برنامه دوم توسعه نیز تشکیل مرکز ملی جوانان با موفقیت شورای عالی انقلاب فرهنگی شد.
در برنامه سوم توسعه نیز بر تشکیل سازمان ملی جوانان با هدف ساماندهی امور جوانان و توجه اساسی به نیازهای جوانان در حوزه های مختلف آنها و تقویت و توسعه سازمانهای غیردولتی جوانان تأکید شده بود.
دکتر سعیدی جامعه شناس می گوید:نگاه به جوانان دربرنامه سوم توسعه نسبت به دو برنامه گذشته بهتر است اما به جوان به عنوان یک پدیده اجتماعی و گروه اجتماعی عام نظر شده است.
وی می افزاید:توجه به جایگاه قانونی و نیز جایگاه فرابخشی سازمان ملی جوانان برای پرداختن به امور جوانان(بین بخشی)از نکات قابل توجه است.
این استاد دانشگاه در ادامه مسوولان برنامه ریزان امور اجتماعی کشور توصیه می کند:در برنامه چهارم توسعه به مسایل جوانان اولویت ببخشید.
سعیدی اظهارداشت:باید یک فصل خاص برای جوانان در برنامه چهارم توسعه در نظر گرفت و جایگاه سازمان ملی جوانان را به عنوان یک سازمان فرابخش تعریف کرد.اگر رویکرد مسوولان به جوانان در برنامه های ملی جوانان سرمایه اجتماعی باشد، احترام و اعتماد مردم نسبت به جوانان در سطح جامعه افزایش خواهد یافت.
این استاد دانشگاه می گوید:وقتی جوان درجامعه جایگاه اجتماعی پیدا کرد،مشارکت وی و مسوولیت جوان در سطوح مختلف فراگیرتر خواهد شد.آن زمان می توان مشارکت و مسوولیت پذیری را در میان جوانان نهادینه کرد و این ادغام اجتماعی و پایداری هویت،دینی و ملی را درپی خواهد داشت.
وی می افزاید:اما اگر رویکرد مسوولان در برنامه های ملی جوانان نگرشی منفی باشد و به جوانان به عنوان نگرانی اجتماعی نگریسته شود،نگاه همراه با تهدید و سوءظن در سطح جامعه رواج پیدا خواهد کرد و این امر منجر به حاشیه راندن جوان و بروز بحرانهای اجتماعی و بی ثباتی در هویت ملی و دینی خواهد شد. سعیدی با اشاره به وجود چالشهایی در پیش روی برنامه ریزی کلان برای جوان تصریح کرد:چالشهایی در پیش روی برنامه ریزی کلان در امور جوانان وجود دارد از جمله آنها ابهام در جایگاه امور جوانان،نگرش های متفاوت در نظام برنامه ریزی ملی و عدم تحرک و پویایی لازم در امر سیاستگذاری ، برنامه ریزی و اجرا است.
وی اظهار داشت:همچنین ناهماهنگی بین مقررات و قوانین جاری کشور با نیازهای جوانان و ناهمخوانی برنامه ها و انتظارات جوانان را باید از میان برد.

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط امیرحسین  | 

جوانی و آسیب های جوانی

گزارشي از همايش بررسي مسائل اجتماعي جوانان در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

موضوع جوانی و مسائل جوانان در محیط های علمی از بحث های به نسبت جدید است، زیرا مبحث جوانی عمدتا بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا مطرح شد و در ایران نیز سابقه چندانی ندارد و به دهه های اخیر مربوط می شود .

 

در گذشته ، جوانی یک مرحله گذرا برای رسیدن به بزرگسالی شناخته می شد و مرحله ای که فرد هنوز " بزگسال " نشده است ، تلقی می شد.اما واقعیت این است که دوره جوانی و مشکلات آن عرصه مهمی برای مطالعات اجتماعی محسوب می شود، زیرا با جایگزینی قرادادهای اجتماعی و قانون رسمی دیگر نظم سنتی و یا صرفا اخلاقی نمی تواند پاسخگوی مسائل جوانان باشد. و لازم است که با رویکرد علمی به مطالعه جنبه های عینی و ذهنی آن پرداخته شود.

جوانان در صدد دستیابی به منافع و امکانات مورد نظرند و مسن تر ها برای حفظ منافع و امکاناتی که در اختیار دارند تلاش می کنند که این رقابت به برخورد و تضاد بین آنها منجر می شود ... “

در تاريخ 19 اسفند 86 با حضور اساتيدي چون دكتر محمد تقي شيخي، دكتر باقر ساروخاني ، دكترمعيد فر ، دكتر سيد ضيا هاشمي و ديگر جامعه شناسان ايراني به بررسي مسائل اجتماعي با محوريت مسائل و مشكلات جوانان مانند اشتغال ، ازدواج ، اعتیاد ، مسکن، امنیت در تالار شريعتي دانشكده علو م اجتماعي دانشگاه تهران برگزار گرديد .

 

مقالاتی که در اين همایش ارائه گرديد هر یک از زاویه ای خاص مسائل جوانان را بيان نمودند و در صدد توصیف و تبیین آن بر آمدند. كه سرفصل هاي بعضي از اين مقالات به شرح ذيل مي باشد: جوانان ، شناخت و زناشویی ؛ تغییر الگوی مصرف مواد مخدر و سبک زندگی جوانان جوانان و حاشیه نشینی ، هیئت های مذهبی جوانان:امتزاج فرهنگ و دینداری عامه با سبک زندگی شهری ؛ رویکردی جامعه شناختی به تقلب در امتحان در مدرسه و دانشگاه ، روابط بین نسلی ، جوانان و سبک های فراغتی ، امنیت دختران جوان در فضای شهری با تاکید بر مزاحمت های خیابانی ،پیامدهای اجتماعی مبارزه با بد حجابی برای دختران چادری ، کارکردهای جامعه شناختی زبان مخفی در قشر جوان، علل و پیامد های آن ؛ ازدواج موقت و بحران جنسی جوانان

 

حال تعريف جامعه شناسان از جواني چه مي باشد ؟ در این راستا باید در نظر داشت که می توان دو نوع " جوانی " راتعریف کرد :اول جوانی که با " سن " مشخص می شود و افراد 15 تا 29 سال را جوان در نظر می گیرد . در این دیدگاه جوانی " یک مقوله بیولوژیکی " محسوب می شود.

 

در تعریف دوم جوانی بیولوژیکی با عرف اجتماعی ، ارزش ها و هنجارهای جامعه مورد نظر، دستکاری می شود ودر این معنا یک تعریف اجتماعی از جوانی بیولوژیکی است که جوانان را به عنوان یک گروه خاص و یک واحد اجتماعی مجزا می سازند که دارای اهداف ، منافع و علایق خاص خود است.به زعم پیر بوردیو (جامعه شناس معاصر فرانسوي) این برداشت از جوان یک سوئ استفاده مسلم به شمار می آید که از سوی افراد بزرگسال و نسل پیر اعمال شده است.

در میدان سیاسی جوان می تواند با مشارکت در نهاد های مدنی،فعالیت و تقویت این نهادها راه رسیدن به جایگاه های بالاتر را طی کند... “

امروز انچه بیشتر در مورد جوانی مورد توجه قرار می گیرد ، نگرشی است که جوانی را دوره ای مملو از تنش و رفتار های پر خطر می داند که از سوی نظم اجتماعی تلاش به کاهش آن می شود ؛ اغلب این مسائل به جوان و رفتار و کنش وی ارجاع داده می شود و نظم اجتماعی در جهت برگرداندن جوان به تعادل عمل می کند.

 

در مقاله" تعویق" ارائه شده توسط پژوهشگر اجتنماعي فرشيد خورشيد نام ،" جوان نماینده واقعی وتجسم میل ممنوعه " از سوی جامعه بزرگسال دانسته شده است که " به مثابه استثنا برای شناختن خود نیازمند قاعده است و البته اقتداری که باید او را سر جایش بنشاند ؛

اگر با رویکرد تضاد به جوان نگاه کنیم، جوانان وپیرها برای رسیدن به هدف های مشترکی درتلاش و رقابت با یکدیگرند ؛ جوانان در صدد دستیابی به منافع و امکانات مورد نظرند و مسن ترها برای حفظ منافع و امکاناتی که در اختیار دارند تلاش می کنند، که این رقابت به برخورد وتضاد بین آنها منجر می شود . به طور مثال در عرصه اشتغال ، تحصیل و حتی سیاست ، فعالان مسن تر تمایلی به کنار رفتن از سمت و جایگاه های خود ندارند و از سوی دیگر جوان تر ها مصرانه برای کسب جایگا ها در تلاش و تکاپو هستند.

 

جوان در طیف سرمایه نمادین (عناوینی مانند مهندس ، دکتر و.. ) که از سوی جامعه به وی اعطا شده و محرومیت موقتی که در جامعه با آن مواجه می شود دچارسردر گمی می شود... “

در این هنگام است که دوره جوانی و بی مسئولیت بودن ِموقت جوان طولانی تر می شود و همین امر به وابستگی اقتصادی و اجتماعی جوانان منجر می شود و جوان در طیف سرمایه نمادین (عناوینی مانند مهندس ، دکتر و.. ) که از سوی جامعه به وی اعطا شده و محرومیت موقتی که در جامعه با آن مواجه می شود دچارسردر گمی می شود و بسیاری از مسائل جوانان را می توان در کشمکش زیربنایی برای احراز منافع اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی دانست.

تقلب در امتحان ناشی از " ترس از شکست" یا بحران جنسی ، ازدواج و مسائل ناشی از آن را می توان از عدم توفیق در کسب امکانات و فرصت های مناسب و لازم در امر ازدواج دانست وبسیاری دیگر از مسائل از عدم هماهنگی اهداف و راه های رسیدن به انان در جامعه است که جوان را به رفتاري نابه هنجار نسبت به نظم اجتماعی می کشاند.

 

اما جوان به حاشیه رانده شده باز خواهان کسب قدرت و منافع است و عرصه های تحصیلی و سیاسی از عرصه های پر پتانسیل برای جوان قلمداد می شود . در میدان سیاسی جوان می تواند با مشارکت در نهاد های مدنی،فعالیت و تقویت این نهادها راه رسیدن به جایگاه های بالاتر را طی کند و در همین راستا اگر جوانان با نیروهای فعال و بالقوه ای که دارند از فعالیت در عرصه سیاسی كنار كشيده شوند و با توجه به جمعیت جواني که در کشور داریم ، خلا ناشی از عدم حضور آنان در عرصه سیاسی به وضوح دیده می شود.

 

 

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط امیرحسین  | 

فرصت های جوانی در حال عبور کردن هستند

زندگی پر از فرصت های دست یافتنیه...

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر زیباروی کشاورزی بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگیرد.

کشاورز بر اندازش کرد و گفت: پسر جان برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر رو یک به یک آزاد

می کنم. اگر تونستی دم هر کدوم از این سه گاو رو بگیری، میتونی با دخترم ازدواج کنی. مرد جوان در

مرتع، به انتظار اولین گاو ایستاد. در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که تو عمرش دیده

بود به بیرون دوید. فکر کرد یکی از گاوهای بعدی، گزینه بهتری باشه. پس به کناری دوید و گذاشت گاو

از مرتع بگذره و از در پشتی خارج بشه. دوباره در طویله باز شد، باور نکردنی بود! در تمام عمرش

چیزی به این بزرگی و درندگی ندیده بود. با سم به زمین می کوبید، خرخر می کرد و وقتی او را دید آب

دهانش جاری شد. به خودش گفت: گاو بعدی هر چیزی هم که باشه، باید از این بهتر باشه. به سمت

حصارها دوید و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتی خارج بشه.برای بار سوم در طویله باز شد.

لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. این ضعیف ترین، کوچکترین و لاغرترین گاوی بود که تو عمرش دیده

بود. در جای مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روی گاو پرید. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم

نداشت!!!

زندگی پر از فرصت های دست یافتنیه... بهره گیری از بعضی هاش ساده ست و

بعضی ها مشکل. اما زمانی که بهشون اجازه میدیم رد بشن و بگذرن (معمولا در امید فرصت های

بهتر در آینده) این موقعیت ها شاید دیگه موجود نباشن. برای همین همیشه اولین شانس رو دریاب!!!
+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط امیرحسین  | 

فرصت های جوانی

هره گیری از فرصت ها: دوران جوانی یک فرجه زمانی نیست تا در صورت از دست دادن، با تلاش مضاعف در فرصت دیگری جبران شود؛ بلکه دوره جوانی، دوره بسیاری از توانمندی های مهم است که با از دست دادن آن دیگر بدست نمی آید. به خاطر همین امام علی علیه السلام می فرمایند: «فرصت ها چونان ابرها، تند می گذرد، پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید.»[1] بعضی افراد آن گونه که باید قدر جوانی خود را نمی دانند و بعد با از دست دادن آن پی به قدر و ارزش آن می برند که امام علی در وصف این افراد می فرمایند: قدر و ارزش جوانی (را آن گونه که باید) شناخته نمی شود، مگر با از دست دادن برای افرادی که قدر جوانی را ندانستند.[2] بنابراین باید قدر جوانی را دانست و از آن برای امور نیک استفاده کرد. امام علی علیه السلام در این باره سفارش می فرمایند: «و بادروا بالاعمال عمراً ناکساً او مرضاً حبساً او موتاً خالساً؛ به انجام اعمال نیکو شتاب کنید، پیش از آن که عمر شما پایان پذیرد، یا بیماری مانع شود، یا مرگ عمر را پایان پذیرد.»[3] جوانی برای ساختن آخرت: امیرمؤمنان علی علیه السلام جوانی را نصیب انسان از دنیا برای تأمین سعادت اخروی دانسته اند. خدای متعال می فرماید: «لا تنس نصیبک من الدنیا ؛ بهره ات را از دنیا فراموش نکن.»[4] امام علی علیه السلام در تفسیر این آیه می فرماید: «لاتنس صحتک و قوتک و فراغک و شبابک و نشاطک ان تطلب بها الاخرة ؛ تندرستی و توان و فراغ و جوانی و نشاطت را برای اینکه با آن آخرت را طلب کنی فراموش نکن». دنیا گذران است و آخرت مقصد نهایی است که جاویدان می ماند.[5] این که جوان برای آخرت خود باید اندوخته نیکی کند درس دیگر هم به جوانان می دهد که جوان باید آینده نگر باشد. عفت و پاکدامنی: جوان باید در دوران جوانی که طغیان شهوات است پاکدامنی و عفت خود را حفظ کند و دامن خود را به گناه آلوده نسازد. شاید در ابتدای امر به خاطر بعضی از مسائل برای جوان خیلی رعایت این امر و عفت و پاکدامنی، سخت باشد ولی کم کم و با تکرار و تمرین حالت ملکه ای در روح جوان می شود و او را از ارتکاب به گناه باز می دارد.[6] امام علی علیه لسلام علاوه بر توصیه جوانان به رعایت عفت و پاکدامنی ارزش آن را نیز بیان می کنند و می فرمایند: «اجر رزمنده شهید راه خدا بالاتر از اجر کسی که قدرت برخلاف عفت داشته ولی عفت خود را رعایت می کند، نیست. واقعاً که فرد عفیف نزدیک است که ملکی از ملائکه باشد.»[7] آزادگی: یکی از خصلت های نیکی که جوان باید خود به وجود آورد آزادگی و بزرگی است. آزادگی در واقع رها کردن روح از قید و بندهای دنیا است یعنی اینکه نه به زرق و برق دنیا و نه جاه و مال و مقام دنیا دل بست چراکه تدریجاً روح آدمی را زبون و خوار می سازد. اگر امام علی علیه السلام در اوج قدرت، لباس ساده، کفش ساده می پوشند و بی آلایش زندگی می کنند به خاطر این است که به دنیا بهاء نمی دهند. در نهج البلاغه امام علی علیه السلام به شعار ترک دنیا یعنی ترک لذت گرایی به عنوان آزاد منشی زیاد یاد می کنند.[8] امیرمؤمنان همه افراد، نه تنها جوانان را به آزادگی و رهایی از دامهای حقیقی و زشت دنیا فرا می خواند. تا این حریت و آزادگی در افراد پیدا نشود تربیت واقعی ظهور نخواهد کرد. امام برای اینکه انگیزش این آزادگی در افراد پدیدار شود ارزش ایشان را یادآور می شود و سفارش و توصیه می کنند افراد نباید استعدادهای گران قدر خود را به تباهی بکشانند و صرف امور پست بکنند. امام می فرمایند: «دانا کسی است که قدر خویش را بشناسد و در نادانی همین بس که قدر خویش را نشناسد.[9]» جبران نواقض و خطاها: جوان باید هر گونه نقص و کمی که در گذشته داشته، جبران نماید. البته در قدم اول باید نقص و خطاهای خود را بشناسد. جوان نباید به خاطر بعضی خطا و اشتباهات که در گذشته داشته خود را از دست رفته و حقیر ببیند بلکه باید با تلاش و پشکار گذشته خود را جبران و آینده را نیز بسازد. حتی اگر گناه بزرگی انجام داده باید با امید به بخشش خدا جبران نماید و از گذشته خود توبه کند پیامبر می فرماید: «خداوند بلند مرتبه جوان توبه کار را دوست دارد.»[10] در این بخش ما به مهمترین خصلت هایی که یک جوان در خود باید به وجود آورد اشاره کردیم، ناگفته نماند که بعضی از خصلت های دیگر هم هست که باید به وجود آورد اما این خصلت های اشاره شده را وقتی به وجود آورد در پیامد این ها خصلت های دیگر هم در جوان به وجود می آید. خصلت هایی چون: صداقت، محبت، غیرت مندی، پرهیز از رذایل اخلاقی چون کینه، حرص، طمع، دورغ، غیبت، بخل و... . 1-محمد دشتی ، شناخت دوران جوانی از دیدگاه نهج البلاغه، ص 16. 2- سید هادی حسینی، جوانی نعمتی ارزنده، نگاه حوزه، ش 495، فروردین و اردبیهشت 1378، ص 90. 3- محمد دشتی، شناخت دوران جوانی از دیدگاه نهج البلاغه، ص 15. 4- سوره قصص، آیه 77. 5-محمد رضا جواهری، اخلاق جوانی، ص 36. 6- محمد علی خادمی کوشا، جوان در پرتو اهل بیت،ص 195. 7-نهج البلاغه، محمد دشتی، حکمت 474، ص 741. 8-زین العابدین قربانی، اخلاق و تعلیم و تربیت اسلامی، ص 159. 9-مصطفی دلشاد تهرانی، مزرع مهر، ناشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1379، ص 61. 10-محمد علی خادمی کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص 200 و 201.
+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 8:14 قبل از ظهر  توسط امیرحسین  | 

خصوصيات همنشين نيک

امام حسن مجتبي (عليه السلام)فرمودند:

و هر گاه به همشيني با کسي نيازمند شدي، با چنين فردي همنشيني کن: کسي که همنشيني با او مايه سربلندي تو باشد و اگر به او خدمت کردي، هوايت را داشته باشد. چنان که کمکي خواستي به ياريت بشتابد و اگر سخني گفتي تصديقت کند. اگر در کاري همت به خرج دادي، با تو همسو و هماهنگ باشد و اگر خطايي کردي، آن را جبران کند. اگر کار نيکي از تو ديد، فراموش نکند. اگر از او خواسته اي داشتي، برآورده سازد و اگر چيزي نخواستي، خود به تو ببخشد. اگر به تو مشکلي طاقت‌فرسا رسيد، ناراحت شود. دوست تو بايد کسي باشد که از او به تو زياني نرسد، برايت دشواري نسازد، حق تو زير پا نگذارد و اگر اختلاف مالي پيدا کرديد، ايثار کند و تو را مقدم دارد.

+ نوشته شده در  87/01/30ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

کلیک خودشناسی

ما اَضمَرَ اَحَدٌ شيئاً اِلّا ظَهَرَ في فَلَتاتِ لِسانِهِ اَو صَفَحاتِ وَجهِهِ

هيچ فردي چيزي را مخفي نکرد مگر آنکه آن چيز در تکه کلام ها وسخنان او ويا درتغييرات صورت وي هويدا شد.(امام علي عليه السلام)


اعمال ورفتار وحالات انسان وهم چنين علايق وسليقه هاي او، بيان کننده کش وقوس هاي دروني اوست.سرخ شدن صورت ويا زرد شدن آن هر کدام نشان از آزرم يا ترس فرد دارد.تند راه رفتن افراد اغلب حکايت از عجله آنها دارد.وقتي کسي کلامش را با شما طولاني مي کند يا نياز مالي به شما داردويا عشق خاصي به شما پيدا کرده است.

تا مرد سخن نگفته باشد                عيب وهنرش نهفته باشد


بعضي انسان ها اهل دعا ومناجات هستند وبعضي ديگر تنها به فکر عياشي وگناه.ريشه گرايش هر دو گروه به اين اعمال يکي ازگزينه هاي زير مي باشد:


1-کمبود هاي روحي: انسان از جهاتي موجودي بسيار ضعيف مي باشد.در حالي آفريده شد که چيزي نمي دانست وگذران عمر ورفتن به مدرسه ومراکز آموزشي براي وي توشه علم به ارمغان آورد.با جسمي به وزن 3يا 4 کيلو گرم پا به عالم خاک مي گذارد ودر سايه پرورش الهي وآنچه خداوند براي او مهيا کرده است ،قدرت بدني پيدا مي کند. فقير وبي پول متولد مي شودو در سير گردونه اقتصاد جامعه غني مي شود.


واودر اين همهمه زندگي در اثر نيازي که به آرامش دارد،براي ارضاي اين نياز به عوامل مختلف متوسل مي شود.


2-نياز به همدم ومونس: خداوند انسانها را به گونه آفريده است که به تنهايي خو ندارند.انسان بدون همدم جسد بي جاني است که معشوق به او نفخه جان بخش مي دمد.


مرده بدم زنده شدم ،گريه بدم خنده شدم              دولت عشق آمد ومن دولت پاينده شدم


حال مصداق اين همدم از خداوند متعال شروع مي شودتا يک موجود الهي،يا يک بشر عادي مانند همسر،ويا کتاب ،رايانه وموسيقي وهزار معشوق ديگر.


 علت گرايش هر دو گروه مشترک است،اما چرا گزينه انتخابي يکي ازآنها کاروان خوبي ها وانتخاب گروه ديگر از کاروان بديهاست؟


منشأ گرايش فرد به انتخاب دعا ومناجات وجود نقاط روشن در روح اوست که وي را به سمت روشني ها ونور سوق مي دهد.وي نياز به معشوق دارد وچه معشوقي برتر از خداوند مهرباني که سراسر وجودش عشق به بنده است."الحمدلله الذي تحبب الي وهو غني عني"


سپاس خدايي را که به بنده اش ابراز عشق وعلاقه مي کند در حالي که نيازي به اوندارد(دعاي ابوحمزه ثمالي)


چه بسيار افرادي که در اين صبح جمعه نداي "هل اليک يا ابن احمد سبيل فتلقي "سر مي دهند وچه سيه روياني به مانند من،که يا دربيداري غافلانه اند يا از مستي گناه شبانه بر بسترآرميده اند.


واما منشأ ميل سوي گناه وزشتي نقاط سياهي است که از لقمه حرام ويا گناهان قبل بر دل تيرگي نشانده اند و ناخودآگاه ما را به طرف زشتي سوق مي دهند.


لينک هاي زيادي بر صفحات وب به ما چشمک زده وهزار ناز وکرشمه به خرج مي دهند.اما ما به کدامين طنّاز نفس خود را فروخته وبه کدامين ميزان ارزش خود را مي سنجيم.


عکس هاي دختران زيباي ايراني                          


عکس خانوادگي بازيگران سينما


عکس هاي خفن از ژولي پولي


دانلود عکس هاي کنار دريا


سايت هاي خفن ايراني


ويا در ياهو چه چيزي را جستجو مي کنيم.در مطالب منتخب پارسي بلاگ کدامين لينک را مي پسنديم.


با هر تلنگر وتحريک نفس مي توانيم خود را بيشتر بشناسيم.آيا ميل به ديدن عکس فلان هنر پيشه آمريکايي که خاک نيز از پذيرش جسد وي شرم دارد داريم ويا ميل به تماشاي قالب ها ونوشته هاي زيباي جوانان پاک ايران زمين در فراق مولاي غائبشان.


 با هر کليک ، يک قدم به شناخت خود درونمان بيشتر نزديک مي شويم.

+ نوشته شده در  87/01/30ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  | 

حرف های جوانی

عزت نفس 

عزت نفس درروايات
امام على (ع): «اكرم نفسك عن كل دنيه و ان ساقتك الى الرغائب فانك لن تعتاض ‏بما تبذل من نفسك عوضا و لاتكن عبد غيرك و قد جعلك الله‏ حرا».
على عليه السلام به فرزندش امام مجتبى سلام الله عليه فرمود: نفس خويش را عزيزبشمار و به هيچ پستى و دنائتى تن مده گرچه عمل پست، تو را به تمنياتت‏ برساند،زيرا هيچ چيز با شرافت نفس برابرى نمى ‏كند و (به جاى عزت از دست داده) عوضى‏همانند آن نصيبت نخواهد شد، و بنده ديگران نباش كه خداوند تو را آزاد آفريده‏است.
امام على (ع): «من كرمت عليه نفسه لم ‏يهنها بالمعصيه‏».
كسى كه نفس شرافتمند و با عزت دارد هرگز آن را با پليدى گناه، خوار و پست‏ نخواهد ساخت.
امام على (ع): «النفس الدنيه لاتنفك عن الدنائات‏».
كسى كه فرومايه و دنى النفس است از كارهاى پست جدايى ندارد.:
امام على (ع) «ساعة ذل لاتفى بعز الدهر».
يك ساعت ذلت ‏با عزت تمام دوران زندگى برابرى نمى ‏كند.
امام على (ع): «من تذلل لابناء الدنيا تعرى من لباس التقوى‏».
كسى كه در مقابل شيفتگان دنيا اظهار ذلت كند، با اين عمل، جامه تقوى و پاكى ‏را از بر خود به در آورده است.
امام على (ع): «اعجز الناس من قدر على ان يزيل النقص عن نفسه و لم‏يفعل‏».
عاجزترين مردم كسى است كه مى‏تواند نقائص اخلاقى خود را برطرف سازد و از انجام‏آن خوددارى كند.
امام صادق (ع): «ان الله عزوجل فوض الى المومن اموره كلها و لم يفوض اليه‏ان يذل نفسه‏».
خداوند تمام كارهاى مومن را به خود او واگذار كرده ولى به او اختيار نداده كه‏ خود را خوار و ذليل كند.
امام صادق (ع): عن زراره عن الصادق(ع): «ان رجلا اتاه فقال اننى لا احسن ان ‏اعمل عملا بيدى و لا احسن ان اتجر و انا محارف محتاج ‏فقال اعمل واحمل على راسك واستغن عن الناس‏».
زراره از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه مردى به حضور حضرت آمد عرض كرد دست‏ سالمى ندارم كه با آن كار كنم، سرمايه ندارم تا با آن تجارت كنم مرد محروم ‏و مستمندى هستم چه كنم؟ حضرت مى ‏ديد كه سر آن مرد سالم است و مى ‏تواند طبق رسوم‏ محلى با آن كار كند فرمود: بار را بر سرت ببر و خود را از مردم بى ‏نياز بدار (وگدايى نكن).
امام صادق (ع): «اقصر نفسك عما يضرها من قبل ان تفارقك واسع فى فكاكها كماتسعى فى طلب معيشتك فان نفسك رهينه بعملك‏».
از آن چه براى جانت زيان بخش است اجتناب‏نما پيش از آن كه مرگت فرا رسد، و درراه آزاد كردن نفس خويش از قيود سيئات اخلاقى كوشش نما همانطور كه براى معاش‏خود تلاش مى‏كنى، چه آن كه خودت و جانت در گرو اعمالى است كه انجام مى‏دهى.
منبع:  پاسداراسلام

+ نوشته شده در  87/01/30ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط امیرحسین  |